باغ بینش

یا امام علی علیه السلام در ی که به باغ بینش ما گشودی هزار بار خیبری تر است

یا امام علی علیه السلام در ی که به باغ بینش ما گشودی هزار بار خیبری تر است

باغ بینش یا امام علی علیه السلام در ی که به باغ بینش ما گشودی هزار بار خیبری تر است

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

یا ابا عبدالله(ع)

                                  با همان دستی که انگشتی نداشت

                                                                                                                                می شود      دستم بگیری  یا حسین(ع)

Image result for ‫محرم‬‎


طبقه بندی: امام حسین علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام، اسلام،

تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات


جایی که بخل خوب است
پیامبر اسلام (ص) در توصیه های خود به ابوذر به او توصیه کردند در این مورد بخیل و محاسبه گر باشد.


عن رسول الله(ص): كُنْ عَلَى عُمُرِكَ أَشَحَّ مِنْكَ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِینَارِك‏.

پیامبر اسلام(ص) فرمود: درباره عمر خود از درهم و دینارت بخیل‌تر باش.

مکارم الاخلاق، ص460




طبقه بندی: حضرت محمد صلی الله علیه وآله، اسلام،

تاریخ : جمعه 25 آبان 1397 | 11:11 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

در کشور ایران در ۱۵ استان کشور ۳۳ پیامبر و انبیای الهی مدفون هستند.
 

به گزارش باشگاه خبرنگاران ۱۲۴هزار پیامبر از طرف خداوند برای هدایت بشر مبعوث شدند که در قرآن اسم ۲۵ تن از آن‌ها ذکر شده است و در چندین هزار سال پیش عده‌ای از پیامبران الهی به سرزمین ایران آمدند تا به اذن خدا، انسان‌ها را هدایت کرده و از خطر شرک نجات دهند. وهریک شجره نامه و نسب نامه مشخص و معتبری دارند.

مقبره کدام یک از پیامبران الهی در ایران است؟
آذربایجان شرقی
۱. حضرت جرجیس (ع)، شهرستان جلفا، روستای دره شام ـ. گلفرخ، کلید داغی
۲. حضرت یونس (ع) شهرستان: مرند
۳. ارمیای نبی (ع) شهرستان هریس، بدوستان غربی، روستای جیغه

اصفهان
۱. حضرت شعیا (ع): شهرستان اصفهان؛ هاتف
۲. حضرت یوشع (ع): گلستان شهدا
۳. دانیال پیغمبر (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر
۴. حضرت صالح (ع) شهرستان گلپایگان، گلشهر
۵. حضرت یحیی (ع) شهرستان گلپایگان روستای قالقان

تهران
۱. حضرت لوط (ع) شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

خراسان رضوی
۱. شعیب پیغمبر (ع) شهرستان قوچان، روستای مزرج

خراسان شمالی
۱. حضرت ایوب (ع) شهرستان بجنورد، روستای ایوب

زنجان
۱. حضرت قیدار نبی (ع): شهرستان قیدار

سمنان
۱. پیغمبران (سام و لام) (ع) شهرستان سمنان، شمال شرقی سمنان
۲. ارمیا (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا
۳. حضرت جرجیس (ع) شهرستان شاهرود، بیارجمند، خوارتوران
۴. حضرت دانیال (ع) شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای سوداغلن
۵. دانیال پیغمبر (ع) شهرستان شاهرود، روستای کالپوش

فارس
۱. شیث پیغمبر (ع)، شهرستان فیروزآباد، روستای مهکویه سفلی
۲. نوح نبی‌الله (ع) شهرستان ممسنی، روستای جاوید حجت‌آباد

قزوین
۱. چهار انبیاء (ع)، شهرستان قزوین بخش مرکزی، خیابان پیغمبریه
۲. ایوب و یوشع (ع)، شهرستان قزوین، بخش رویارالموت، روستای بالاروچ
۳. خضر (ع) شهرستان قزوین، بخش رودبار الموت، روستای گازرخان
۴. سام و جالوت (ع)، شهرستان قزوین، رودبار، روستای یکاکلایه علیا

گلستان
۱. صالح پیغمبر (ع)، شهرستان گرگان، آق قلا، روستای آق قنبر
۲. حضرت یعقوب (ع) شهرستان گرگان، آق قلا ـ. روستای صحنه علیا

لرستان
۱. داوود پیغمبر (ع)، شهرستان الیگودرز، ازنا، روستای داوود پیغمبر

مرکزی
۱. اشموئیل نبی‌الله (ع) شهرستان ساوه، بخش مرکزی روستای پیغمبر

همدان
۱. حیقوق نبی (ع)، شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق
۲. حجی پیامبر (ع)، شهرستان همدان، بازار فلسطین

خوزستان
۱. حزقیل (ع) شهرستان دزفول، خیابان شریعتی
۲. دانیال نبی (ع) شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

مازندران
۱. ایوب پیغمبر (ع)، شهرستان تنکابن، شهر عباس آباد روستای پرچور
۲. دانیال نبی (ع)، شهرستان تنکابن، سلمانشهر ـ. دانیال

مقبره کدام یک از پیامبران الهی در ایران است؟

در اینجا زندگی نامه شش تا از آن پیامبران را می‌خوانیم

حضرت قیدار نبی (ع): شهرستان قیدار

حضرت قیدار نبی (ع) به عنوان جد سی‌ام حضرت محمد (ص) یاد می‌شود. همچنین در کتاب تاریخ یعقوبی این‌گونه آمده است که حضرت اسماعیل ۱۲ پسر داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها حضرت قیدار بوده که پس از وفات حضرت اسماعیل و دفن او در حجر، قیدار جانشین پدر شد و مردم را به توحید دعوت کرد رامگاه حضرت قیدار نبی (ع) فرزند حضرت اسماعیل و نوه حضرت ابراهیم خلیل‌اله به قیدار مشهور شده است.

حضرت لوط (ع): شهرستان رباط کریم، روستای پیغمبر

ضرت لوط (ع) برادر زاده حضرت ابراهیم (ع) بوده که برای تبلیغ و هدایت مردم شهر "سدوم" وارد این شهرمی شود. اما پس از سال‌ها دعوت و هشدار به مردم برای ترک عمل شنیع لواط از طرف خدا فرمان می‌گیرد که قوم خود را ترک کند، زیرا به این قوم عذاب نازل می‌شود. مزار حضرت لوط نبی (ع) در روستای پیغمبر، واقع در شهرستان رباط کریم تهران قرار دارد، اکنون که این پیامبر عظیم‌الشان در نزدیکی پایتخت جهان اسلام آرمیده، در قرآن کریم نام حضرت لوط (ع) ۲۷ بار آمده است؛ همچنین در نسخه‌های تورات موجود ۳۲ بار، در زبور داوود ۱ بار، در انجیل لوقا ۳ بار و در انجیل برنابا ۱ باراسم ایشان مطرح شده است. در تاریخ وارد شده است لوط بن هاران بن تارح (ع) لوط (ع) پسرخاله ابراهیم (ع) و برادر ساره همسر ابراهیم (ع) بود؛ وی با حضرت ابراهیم عازم شهر اردن شدند و خدای متعال او را به پیامبری اهل موتکافات برگزید. لوط (ع) به شهر سدوما آمد و مردم آن دیار را به خداپرستی دعوت کرد. از امام باقر (ع) نقل شده است: حضرت لوط (ع) در میان قوم بنی اسراییل ۳۰ سال سکونت کرد و آن‌ها را به سوی خدا دعوت کرد.

دانیال نبی (ع): شهرستان شوش، خیابان امام خمینی

حضرت دانیال نبی (ع)، از جمله پیامبران بنی اسراییل در قرن هفتم قبل از میلاد است که نسل ایشان به داوود پیامبر (ع) می‌رسد. ایشان که دارای کتاب آسمانی است، در کودکی، پدر و مادر خود را از دست داد و زنی عابده پرورش و تربیت او را به عهده گرفت. دانیال نبی (ع) در زمان خود به خاطر داشتن هوش و استعداد فراوان توجه بزرگان و پادشاهان بسیاری را به خود جلب کرد. کتاب دانیال در ۱۲ فصل شامل خاطرات، رویاها، خواب‌های دانیال نبی و به زبان عبری است. نکته جالب توجه در این کتاب اشاره به ظهور منجی آخرالزمان است.

مقبره کدام یک از پیامبران الهی در ایران است؟

حیقوق نبی (ع): شهرستان تویسرکان، حبقوق نبی بلوار حبقوق

حیقوق نبی (ع) از پیامبران صاحب کتاب بنی‌اسرائیل و از نسل حضرت موسی (ع) بوده است. نام پدرشان یشوعالیت و نام مادرشان شونامیت بوده است. ایشان بعد از شعیای نبی (ع) مبعوث گردیده و با دانیال نبی (ع) و الیاس نبی (ع) معاصر بوده است. این پیامبر الهی در زمان خودش نگهبان معبد سلیمان (معبد بزرگ یهودیان) در اورشلیم (بیت‌المقدس کنونی) بوده است و به همین جهت دارای شان و مقام مذهبی خاصی نزد پیروان دین یهود است و نام ایشان در کتاب تورات عهد عتیق که برای یهودیان بسیار معتبر است، ذکر شده است. در کتاب «قاموس المقدس» آمده است: حیقوق به معنای کسی که در بغل کشیده شده می‌باشد و او یکی از دوازده پیغمبرغیر اولوالعزم است. حیقوق این نام را بدان جهت یافت که در طفولیت به علت مریضی از دنیا رفت و حضرت الیاس (علیه السلام) او را بغل گرفت و دعا کرد و از خداوند حیات و زندگی وی را طلب نمود و او زنده شد.

حضرت شعیا (ع): شهرستان اصفهان؛ هاتف

یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل است که نسبتش به حضرت یعقوب می‌رسد. محل سکونت ایشان در بیت‌المقدس بوده و قبل از حضرت زکریا به رسالت مبعوث شدند. حضرت شعیا (علیه السلام) از پیامبران مبعوث بر بنی اسرائیل است. نام آن حضرت در قرآن نیامده، ولی در انجیل برنابا و انجیل متی مرقس و انجیل لوقا و انجیل یوحنا از او به عنوان «اِشْعیاه پیغمبر» یاد شده است. در مجموعه کتاب مقدس، کتابی به نام «کتاب اِشعیاه پیغمبر» وجود دارد و در آن الهامات خداوند بر حضرت شعیا (علیه السلام) به تحریر درآمده است. آن حضرت در قرن ۸ ق. م. در سرزمین فلسطین به نبوت رسید و مدت ۴۰ سال به هدایت قوم بنی اسرائیل مشغول بود.

مقبره کدام یک از پیامبران الهی در ایران است؟

ارمیا (ع): شهرستان شاهرود، شهر میامی، روستای ارمیا

ارمیا ابن-حلقیّا از پیامبران یهود در قرن ۶-ـ-۷ قبل از میلاد بوده که در قرآن به-طور صریح از او نامى به-میان نیامده است؛ ولى منابع تاریخى و تفسیرى و روایى در ذیل برخى آیات از او یاد-کرده-اند (بقره/۲، ۲۴۳، ۲۴۶ و ۲۵۹؛ اسراء/۱۷، ۴-ـ-۷؛ انبیاء/۲۱،۱۱) که عمده این یادکرد‌ها درباره برخى حوادث سیاسى و اجتماعى یهود است. در دوره ارمیا، پیامبران دروغین بسیارى نیز حضور داشتند و این سبب مى-شد تا مردم در ادّعاى او با دیده تردید بنگرند؛ امّا سرانجام متألّهان یهود در بازگشت از تبعید بابل تصمیم گرفتند او را از پیامبران الهى برشمرده و افزون بر سخنانش، تاریخ زندگى او را نیز در تورات به-صورت پیامبرى الهى درج کنند. کتاب ارمیا یک بار به-وسیله شاگردش باروک، تدوین یافته، در بیت ایل در حضور مردم بر همگان خوانده شد؛ ولى پادشاه یهویاقیم از آن سخنان ناخشنود شد و آن صحیفه را پاره پاره کرد؛ آن گاه او با همیارى باروک به نگارش دوباره آن پرداخت.




طبقه بندی: تاریخ،

تاریخ : جمعه 25 آبان 1397 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات


سؤال: پوشیدن کروات چه حکمی دارد؟

جواب: به‌طور کلی پوشیدن کروات و دیگر لباس‌هایی که پوشش و لباس غیر مسلمانان محسوب می شوند به‌طوری که پوشیدن آن‌ها منجر به ترویج فرهنگ منحطّ غربی شود جایز نیست.




طبقه بندی: اسلام،

تاریخ : یکشنبه 20 آبان 1397 | 11:14 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
مهمترین رویدادهای اسلام در ماه ربیع الاول را در این گزارش بخوانید.

زمانی که نوبت نامگذاری ماه قمری بود، به سبب همزمانی با بهار، این ایام را ربیع نامگذاری کرده اند. حقیقتا بهار مومنان این ماه است چراکه سرشار از اتفاقاتی است که شیعه را در جهان سربلند می‌کند. در ادامه برخی از اتفاقات مهمی که در این ماه رخ داده است، را می‌خوانید.

شادی در ماه ربیع الاول مستحب است؟! / اتفاقات خوبی که در این ایام رخ داده

وضع تاریخ قمری به دست رسول اکرم (ص)

به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان؛ نخستین کسی که دستور وضع تاریخ هجری قمری را صادر کرد، رسول خدا (ص) بود. در زمان خلیفه دوم، حضرت امیرالمؤمنین (ع) آن را به تفصیل بیان کردو تقویم هجری قمری اسلامی از هجرت رسول خدا (ص) قرار داده شد. طبق منابع شیعه نسبت وضع تاریخ هجری قمری به دیگران اشتباه است. (تاریخ طبری، ج. ۲ ص. ۱۱۲ – ۱۱۰.)

آغازی بر اثباتِ حقانیت امام علی (ع)

یکی از رویدادهای این ماه رشادت امیر المومنین (ع) است. زمانی که بزرگان کوفه متوجه کمرنگی نفوذشان در جامعه شدند و خود را بازنده مبارزه با اسلام محمدی دیدند، چاره‌ای جز کشتن پیام آور اسلام برای خود متصور نبودند. زمانی که بزرگان مکه برنامه قتل رسول خدا (ص) را کشیدند، کمی آن طرف‌تر از مجلس شور آنها، مسلمانان در تدارک سفر پیامبر اکرم (ص) از مکه به مدینه بودند. رسول خدا (ص) از حیله دشمنان با خبر شده بود؛ ایشان در آن شب که لیله المبیت نام داشت، مکه را به مقصد مدینه ترک کردند و حضرت علی (ع) بدون ترس از دشمنان اسلام، در بستر پیامبر (ص) خوابیدند. اگر امام علی (ع) با شجاعتش، در بستر رسول اکرم (ص) نمی‌خوابید، شاید اسلام در همان ابتدای راه، با چالش و خطرات فراوانی رو برو می‌شد که به بدنه این دین مبین لطمه می‌زد.

این گونه بود که آیه ۲۰۷ سوره بقره، نازل شد. خداوند در این آیه شریفه می‌فرمایند:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ» بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.

وصلتی که در آسمان‌ها بسته شده بود

دهم ماه ربیع الاول، سالروز ازدواج رسول اکرم (ص) با نخستین بانوی مسلمان، حضرت خدیجه کبری (س) است. آنچه کمتر از این وصلت آسمانی گفته شده است، ماجرای خواستگاری حضرت خدیجه (س) از حضرت محمد (ص) است. روزی خدیجه (س) در خانه خود مجلسی تشکیل داده بود و از عالمان یهودی دعوت کرده بود تا برایش صحبت کنند. در اواسط جلسه جوانی خوش سیما از مقابل خانه خدیجه (س) گذشت. دانشمند یهودی از خدیجه (س) خواست که او را به مجلس دعوت کند. پس از پایان مجلس و در هنگام خداحافظی در حالی که شعف از صورت آن عالم یهودی مشهود بود، رو به خدیجه کرد و گفت: «آن چه من در کتاب‌های آسمانی گذشته خوانده‌ام، نشان می‌دهد که او پیامبر آخرالزمان است. خوشا به سعادت بانویی که چنین جوانی شوهرش باشد که در این صورت به شرافت، عزت و شکوه دنیا و آخرت نایل آمده است.». (مناقب ابن شهر آشوب، ج. ۱، ص. ۴۱؛ سید هاشم رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد ۲)، ص. ۱۷)

شادی در ماه ربیع الاول مستحب است؟! / اتفاقات خوبی که در این ایام رخ داده

خدیجه(س) با پیامبر (ص) در جد چهارم از طرف پدر و در جد هشتم از طرف مادر متحد بودند، به همین دلیل گاهی یکدیگر را پسر عمو، دختر عمو می‌خواندند.تقدیر الهی به گونه‌ای رقم خورد که اسباب همکاری میان خدیجه (س) و محمد (ص) در تجارت فراهم شد. مهربانی و ایمان الهی در رفتار محمد (ص) مشهود بود و حضرت خدیجه (س)پس از سال‌ها هم کفو خود را پیدا کرده بود. 

بانوی قریشی حصار غرورش را شکست و جایگاه و شوکت دنیایی را به خوشبختی ابدی فروخت. تصمیم گرفت که در نخستین مواجهه، دغدغه ازدواجش با پیامبر (ص) را مطرح کند. روز سرنوشت ساز زندگی خدیجه (س) فرا رسید. پس از سفر تجاری که پیامبر (ص) سرپرستی آن را به عهده داشتند و برای حضرت خدیجه (س) انجام دادند، فرصت ملاقات فراهم شد. حضرت خدیجه با حفظ حیا مقابل پیامبر (ص) آمد و گفت: «ای عموزاده من بر اثر خویشی که میان من و تو برقرار است و عظمت و عزتی که در میان قوم خود داری و امانت و حسن خلقت که شهره همه اهل مکه است، مایلم که با تو ازدواج کنم.» (سید هاشم رسولی محلاتی، درس‌هایی از تاریخ تحلیلی اسلام (جلد ۲)، ص. ۱۹-۲۴)

پیامبر (ص) در پاسخ گفت، این موضوع را با نزدیکان و بزرگانش در میان می‌گذارد. با موافقت عموی پیامبر (ص) مجلس خواستگاری برگزار شد. در مجلس خواستگاری، ابوطالب عموی پیامبر (ص) به بیان ویژگی‌های پیامبر (ص) پرداخت. نقاط مشترک خدیجه (س) و پیامبر (ص) موجب ازدواج آنها شد.

مرگ داود بن علی حاکم ظالم مدینه

در کتاب زاد المعد صفحه ۳۴۴ آمده است: داود بن علی عموی سفاح در مدینه در دهم ربیع الاول سال ۱۳۳ هـ. ق. به دعای امام صادق (ع) هلاک شد، چه اینکه داود بن علی فرمان داد، معلی بن خنیس را که از اصحاب امام صادق (ع) بود، شهید کردند.

مرگ معتصم عباسی

در سیر اعلام انبلاء آمده است: «در پنجشنبه دوازدهم ربیع الاول سال ۲۲۷ هـ. ق. دو ساعت از شب گذشته، معتصم عباسی در سامرا به هلاکت رسید. سبب مرگش آن شد که حجامت کرد و سپس تب کرد و به همان تب در ۴۹ سالگی به جهنم شتافت. از بزرگترین جرائم او به شهادت رساندن امام جواد (ع) است. مدت خلافت او ۸ سال و ۸ ماه و ۸ روز بود، و هشتم از خلفای بنی عباس بود. او ۸ پسر و ۸ دختر داشت و ۸ قصر بنا کرد. معتصم مردی ظالم بود و از علم و ادب و نوشتن بهره‌ای نداشت. او به سادات خصوصاً بزرگان آن‌ها اذیت‌های بسیاری روا داشت، و در دوران حکومتش علاقه زیادی به ساخت بنا داشت.»

منبع: سیر اعلام النبلاء، ج. ۱۰ ص. ۳۰۶٫

هلاکت یزیدبن معاویه

در نیمه ماه ربیع الاول، یزید بن معاویه به هلاکت رسید. او که نتوانست عمر حکومتش را به چهار سال برساند، طبق گفته سید ابن طاووس در لهوف، به سبب افتادن از اسب و گیر کردن پای او به زین و تاختن اسب، به هلاکت رسید. در لهوف و برخی منابع آمده است: یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام می‌کنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر می‌برد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند. یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب می‌کشید. مقداری آب به یزید داد، ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد.

یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر مرا احترام می‌کنی! آن اعرابی گفت:‌ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی (علیهماالسلام) هستی‌ای دشمن خدا و رسول خدا. اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت تا بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت می‌گرفت و یزید را بر زمین می‌کشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود.

البته شیخ صدوق معتقد بود که یزید، شبانگاه در بسترش به سبب کثرت در شرب خمر به هلاکت رسید. در "الکامل فی التاریخ" درباره علت مرگ وی آمده است: سبب مرگ یزید، اصابت پارة سنگی از منجنیق به یک طرف صورت او بود، که همین امر باعث شد مدّتی مریض شود و بعد مُرد. (محمد جواد نجفی، ستارگان درخشان، ج. ۹، ص. ۹)

شادی در ماه ربیع الاول مستحب است؟! / اتفاقات خوبی که در این ایام رخ داده

انقراض بنی امیه

در روز ۱۴ ربیع الاول با سفاح اولین خلیفه عباسی بیعت شد، و با انقراض دولت بنی مروان، دولت بنی امیه به کلی منقرض شد. البته مروان در ۲۷ ذی الحجه کشته شد، ولی در این روز با تأسیس دولت بنی عباس رسماً نام بنی امیه از صفحه خلافت برچیده شد.۱ اقوال دیگر ۱۳، ۲ و ۱۴ ربیع الاول۳، و ۱۲ ربیع الثانی۴ است.

منابع: مسار الشیعه، ص. ۵۰٫ - تاریخ یعقوبی، ج. ۲ ص. ۳۴۹٫ -توضیح المقاصد، ص. ۸٫ - تاریخ طبری، ج. ۶ ص. ۷۸٫

هفدهم ربیع الاول و ولادت دو معصوم

هفدهم ربیع الاول طبق نظر اکثر علمای اسلام، روز میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع) است. بسیاری شادمانی در ماه ربیع الاول را مخصوص این روز عزیز می‌دانند.

اتفاقاتی که کام مسلمانان را در این ماه تلخ می‌کند

طبق آنچه در تاریخ اسلام آمده است، حمله به خانه حضرت زهرا (س) و دست بسته بردن امام علی (ع) در روز نخست ماه ربیع، شهادت حضرت سکینه (س) در پنجم ربیع، شهادت امام حسن عسگری (ع) به روایتی، خیانت هزاران سرباز سپاه امام حسن مجتبی (ع) به این امام مظلوم در جدال با معاویه که منجر به صلح طرفین شد، آغاز خلافت ظالمانه معاویه از جمله اتفاقات تلخ و نامیمونی است که در این ماه رخ داده است. 

 صراط




طبقه بندی: اسلام، اهل بیت علیهم السلام، تاریخ،

تاریخ : جمعه 18 آبان 1397 | 11:06 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
بسیاری از مورخین قدیمی و معاصر درباره مقبره منتسب به کورش هخامنشی در پاسارگاد تردید کرده‌اند و آن را متعلق به فرد دیگری و یا حتی زمانه دیگری دانسته‌اند.
صراط:
 

مقبره منسوب به کورش، پادشاه هخامنشی در پاساگارد قرار دارد. درباره این مقبره بین تاریخ‌نگاران و در کتب تاریخی اظهارات متفاوتی صورت گرفته است که در ادامه به این اظهارات بیشتر خواهیم پرداخت.

محل مرگ کورش کجاست؟

به گزارش فارس درباره مرگ کورش دوم (مشهور به کورش کبیر/ کورش بزرگ) در سال 529 پیش از میلاد، امروزه موضع‌گیری‌هایی زیادی وجود دارد. برخی این مسئله را یک رخداد سخت در تاریخ دانسته و معتقدند که مرگ کورش، مرگ یک انسان بزرگ بود. از سویی بسیاری نیز معتقدند که مرگ کورش، نقطه پایان بسیاری از جنگ‌ها، خشونت‌ها و خونخواری‌ها بود. چه اینکه او شخصیتی بود در پی قدرت و بخش عظیمی از زندگی خود را صرف تجاوز به دیگر سرزمین‌ها نمود. گذشته از این قضاوت‌ها، نکته‌ای که جالب به نظر می‌رسد، چگونگی مرگ کورش کبیر است.

گزنفون (یکی از مورخین یونانی) معتقد است که کورش در بستر بیماری از دنیا -به مرگ طبیعی- رفت. از سویی دیگر، اکثر مورخین قدیم معتقدند که کورش کبیر در جنگ کشته شد.

هرودوت (مورخ مشهور یونانی) درباره مرگ کورش می‌گوید که کورش دوم، پس از فتح بابل (بابیلون)، خواست ماساژت‌ها (قومی سلحشور در حوالی آراکس- رود سیحون در ازبکستان امروزی-) را مطیع و سرزمین آن‌ها را تصاحب کند. هرودوت معتقد است که دلیل تجاوز کورش کبیر به سرزمین ماساژت‌ها این بود که کورش کبیر، خود را از جهت نژاد برتر از دیگران می‌دانست. همچنین بر سرزمین ماساژت‌ها ملکه‌ای (به نام تومیریس Tomyris) حکومت می‌کرد، که کورش قصد داشت او را به مالکیت خود دربیارد! ملکه ماساژت‌ها در ابتدا، پیامی برای کورش فرستاد و او را از جنگ و خونریزی برحذر داشت، لیکن کورش توجهی به سخن تومیریس نکردد، او با تمام قوا در فکر حمله و تصاحب سرزمین ماساژت‌ها بود. ارتش هخامنشی به سرزمین ماساژت‌ها وارد شد، در مراحب اولیه نبرد، هخامنشیان پیروزی‌هایی کسب کردند، اما در ادامه پیروزی از آن ماساژت‌ها شد. بخش عظیمی از ارتش متجاوز هخامنشی تارومار شدند، کورش کبیر نیز کشته شد. جنازه کورش هم به دست تومیریس افتاد، سر از بدن کورش جدا کردند، سپس آن سر را درون ظرفی پر از خون گذاشتند، تومیریس در این هنگام گفت: «هرچند من تو را در جنگ شکست دادم، ولى تو از راه فریب مصیبتى بر من وارد کردى و پسر مرا از من گرفتى (به کام مرگ فرستادی). ای کورش! چنانکه به تو گفته بودم، اکنون تو را از خوردن خون سیر می‌کنم.» هرودوت این نقل تاریخی را معتبرتر و صحیح‌تر از دیگر نقل‌ها می‌داند.

کتزیاس- دیگر مورخ یونانی- می‌گوید که کورش کبیر به جنگ قوم دربیک (Derbikkes) رفت. جنگی که ده‌ها هزار نفر در آن کشته شدند. کورش نیز در این جنگ زخمی شد، لیکن توانست بر دربیک‌ها پیروز شود. به گفته کتزیاس، کورش پس از پیروزی در این نبرد، وصیت کرد و حکومتش را میان فرزندان تقسیم نمود و پس از 3 روز از دنیا رفت.

برس‏ مورخ کلدانى هم معتقد است که کورش کبیر در میدان جنگ علیه قوم دها (که یک قوم سکایی در شمال و شمال شرق فلات ایران بودند) کشته شد.

نقاشی‌هایی از کشته شدنِ کورش در موزه‌های اروپایی، که سر بریدۀ کورش در تَشتی از خون، از خوردنِ خون سیراب شد

نتیجه اینکه از تمام روایات، غیر از روایت گزنفون، چنین استنباط می‌شود که کورش در انتهای زندگی به سرزمین‌های شمال شرقی فلات ایران یورش برد، لیکن دربارۀ جنگى که در آن کشته شده یا زخم برداشته گفته‌‏هاى مورّخین اندکی مختلف است، یعنى قومى را که با کوروش طرف بوده، هرودوت آن‌ها را ماساژت‏ مى‏‌نامد، کتزیاس آنان را دربیک‏ و برس کلدانى نیز آنان را دها نامید. در جغرافیاى استرابون نیز دیده مى‌‏شود، که این مردمان هر سه از اقوام سکایى بوده‏‌اند.[1]

گفتنی است که بنا بر نقل هرودوت، ارتش هخامنشی در نبرد ماساژت‌ها شکست سختی خورد و به دستور ملکه ماساژت‌ها سر از بدن کورش جدا شد، و از این روی، بعید است که مابقی ارتش شکست خورده و فرار کرده هخامنشی جسد کورش را از ماساژت‌ها پس گرفته باشند و از همین روی، دفن کورش در پاسارگاد -نقطه‌ای هزاران کیلومتر دورتر از سرزمین ماساژت‌ها- نامعقول است.

مورخان مسلمان درباره کورش چه می‌گویند؟

در دوران پس از اسلام مورخین اسلامی کمتر به آرامگاه پاسارگاد پرداخته‌اند، به طوری که اشاره به آرامگاه کوروش در این منابع مختصر و محدود است. نخستین مورخ مسلمان که به آرامگاه پاسارگاد اشاره کرده «ابن بلخی» است که در حدود 498 تا 511 هجری قمری کتاب ارزشمند فارس‌نامه را نگاشته است. ابن بلخی در کتاب «فارس‌نامه» شرح آرامگاه کوروش را چنین بیان می‌کند: «مرغزار کالان نزدیکی گور مادر سلیمان است طول آن چهار فرسنگ، اما عرض ندارد مگر اندکی و گور مادر سلیمان از سنگ کرده‌اند.»

پس از ابن بلخی، «حمد الله مستوفی» صاحب کتاب «نزهةالقلوب» در حدود سال 740 هجری قمری از این آرامگاه یاد کرده است، اما تشابه بسیار نوشته‌های او با توضیحات ابن بلخی نشان می‌دهد که احتمالاً از روی کتاب «فارس‌نامه» نگاشته شده باشد. او این مکان را متعلق به مادر حضرت سلیمان (ع) می‌داند.

حاج میرزا حسن حسینی فسایی در کتاب ارزشمند «فارس‌نامه ناصری» این بنا را به نام «مشهد ام‌نبی» یاد کرده است.

 

اولین جهانگرد اروپایی که از این آرامگاه یاد می‌کند جوزپه باربارو (Barbaro Josafat) جهانگرد ونیزی است که در سال 1474 میلادی بازدیدی از آن داشته است. جوزپه باربارو در این باره می‌نویسد: گوری است که گویند قبر مادر سلیمان است و بر فراز آن کلیسای کوچکی است که خطوط عربی بر آن کنده‌اند، ایرانیان آن را مادر سلیمان خوانند و این بنا رو به مشرق است.[2]

در اینجا اختلاف نظر وجود دارد که مادر سلیمان، منظور مادر حضرت سلیمان (ع) است یا فرد دیگری. برخی این سلیمان را یکی از خلفای اموی یا عباسی می‌دانند و برخی نیز سلیمان را فرد مؤمنی می‌دانند که در آن منطقه می‌زیسته است.

چه کسی اولین بار این بنا را به کورش منتسب کرد؟

نخستین کسی که نظریه آرامگاه کورش برای این بنا را اظهار داشت، جیمز موریه بود که دو بار در سال‌های 1808 و 1811 میلادی بدان‌جا سفر کرده بود. با اینکه موریه بعدها از این نظر خود پشیمان شد و آرامگاه کورش و پاسارگاد را جایی در اطراف فسا گمان داد، اما دیگرانی همچون سِر رابرت کرپورتر در سال 1818 میلادی و کلودیوس جیمز ریچ در سال 1821 میلادی نظریه او را پذیرفتند. این در حالی بود که عده‌ای دیگر و از جمله دلاواله، اوزلی، لاسِن، اوپرت، سایس و ژان دیولافوآ آرامگاه کورش و پاسارگاد را در اطراف فسا می‌دانستند. علاوه بر این، عده‌ای دیگر نیز نظرات متفاوتی داشته‌اند. آلبرشت فون ماندِلسو در سال 1638 میلادی و به تأسی از روحانیون مسیحی مقیم شیراز، این مقبره را مدفن مادر سلیمان چهاردهمین خلیفه پس حضرت علی دانسته است. سِر ویلیام اوزلی در سال 1811 میلادی مدعی می‌شود که تخت‌جمشید یا پرسپولیس همان پاسارگاد/پارسه‌گرد و محل آرامگاه کورش است و زاکارتی نیز بنای موسوم به زندان سلیمان را آرامگاه او دانست. چریکف در سال 1847 مقبره مادرسلیمان را قبر بهمن پادشاه کیانی معرفی کرد. مارسل دیولافوآ آنرا مقبره ماندانا (مادر کورش) و اوپرت نیز آنرا مقبره کاساندان (زن کورش) دانسته‌اند. ویسباخ بدون آنکه نظری در مورد محل آرامگاه کورش بدهد، بنای فعلی موسوم به مقبره مادرسلیمان را آرامگاه کورش نمی‌داند.


جیمز موریه

از جمله دلایل کسانی که مقبره مادرسلیمان را آرامگاه کورش نمی‌دانند، این است که گزارش‌های مورخان یونانی (بنایی در یک منطقه کوهستانی با کتیبه و ده سکوی مطبق و اطاق بزرگی که بتواند تابوت و تخت و میز و ساغرها و هدایای گوناگون را در خود جای دهد) با وضعیت ظاهری این منطقه هموار و مقبره‌ای با شش سکوی مطبق و اطاق بسیار کوچک و بدون کتیبه یا جای کتیبه، سازگاری ندارد.[3]

محققان معاصر ایرانی چه می‌گویند؟

پروفسور عبدالمجید ارفعی (نخستین مترجم استوانه کوروش از زبان اصلی بابلی‌نو به فارسی) درخصوص آرامگاه کوروش در پاسارگاد معتقد است: هیچ سندی برای آنکه تأیید کند که این آرامگاه در پاسارگاد، مقبره کوروش است، در دست نداریم. عده‌ای براساس شواهد گفتند که این آرامگاه منسوب به کوروش است. حال آنکه پاسخی برای سوالاتی ازجمله اینکه این بنا واقعاً آرامگاه است یا خیر! بعد از کوروش ساخته شده یا خیر و ده‌ها سؤال دیگر نداریم. این آرامگاه با توصیفی که در کتاب‌های یونانی آمده، مطابقت ندارد. این بنا نوشته‌ای مبنی بر تأیید آرامگاه کوروش بودن در خود ندارد.


پروفسور عبدالمجید ارفعی

مسعود گلزاری (باستان شناس پیشکسوت) نیز درخصوص واقعیت‌های تاریخی که درخصوص آرامگاه کوروش مطرح می‌شود و اینکه آیا این بنا آرامگاه کوروش هست یا خیر می‌گوید: می‌دانیم کوروش این آرامگاه را برای همسر خود ساخته است. اما در این آرامگاه و حتی زیر شیروانی آن جز چند قطعه استخوان چیز دیگری پیدا نکردیم. هیچ اطلاع دقیقی هم دراین خصوص نداریم. فقط می‌دانیم که در دوران کهن این بنا را به عنوان گور صخره‌ای یا سنگی برای کوروش در نظر گرفته‌اند و ساخت این بنا براساس بناهای اورارتویی است.

ارفعی و گلزاری بر این مهم تاکید دارند که بنای پاسارگاد نمی‌تواند آرامگاه کوروش باشد. کامیار عبدی (باستان‌شناس متخصص در حوزه هخامنشیان) نیز در این باره معتقد است: در متون باستانی و در کتیبه‌ها به این اشاره شده که این آرامگاه را کوروش ساخته البته در آن زمان سنت بر آن نبود که برای مرده‌ها سنگ قبر بگذارند؛ درخصوص داریوش نیز استثنا وجود دارد. البته در متون یونانی آمده که در گذشته کتیبه‌ای در این مکان وجود داشته و اسکندر آن را خوانده و مضمون آن کتیبه آن بود که این بنا آرامگاه کوروش است. البته مدارک مکتوب و باستان‌شناختی داریم که این بنا مربوط به دوران کوروش است، اما اینکه آرامگاه همسرش بوده یا خیر را بعید می‌دانم. البته کمی آن‌سوتر بنایی به نام زندان سلیمان قرار دارد که گفته می‌شود ممکن است این مکان آرامگاه همسر کوروش باشد که البته به آن هم مطمئن نیستیم.[4]

 

پی‌نوشت:

[1]-https://www.adyannet.com/fa/news/16058

[2]-http://yon.ir/coQyB

[3]-http://irania.ir/ie/4234

[4]-http://yon.ir/dmWkb




طبقه بندی: تاریخ،

تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 | 11:51 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

۳۰ نکته مهم که باید درباره "زیارت و پیاده‌روی اربعین" بدانید

در این مطلب به تمام سؤالات، ابهامات و موارد ضروری برای سفر اربعین حسینی و مسیر پیاده‌روی زائران اربعین پاسخ داده شده است.

نتیجه تصویری برای عاشورا

 اربعین حسینی امسال مصادف با هشتم آبان ماه است و تمام زائران برای ثبت‌نام صرفاً باید از طریق سامانه سماح اقدام کنند.

اما علاقه‌مندان حضور در پیاده‌روی اربعین حسینی ممکن است درباره جزئیات نحوه ثبت‌نام، هزینه‌ها، مرزهای خروجی اعزام زائران، حمل و نقل تا مرز و در داخل خاک عراق و .... سؤالات یا ابهامتی را داشته باشند؛ برای پاسخ به این سوالات و تمام جزئیات مربوط به سفر اربعین حسینی، در گزارش پیش‌رو سعی داریم به تمام این موضوعات پاسخ روشن و کوتاه ارائه کنیم.

1- نحوه ثبت‌نام برای زیارت اربعین

امسال ثبت‌نام زائران صرفاً از طریق سامانه "سماح" به نشانی اینترنتی https://samah.haj.ir/ مقدور است؛ زائران باید با مراجعه به این سایت و با تیک زدن گزینه "با شرایط ثبت‌نام موافق هستم" در صفحه نخست این سایت و کلیلک کردن بر روی عبارت "شروع ثبت‌نام" مراحل ثبت‌نام خود را تا دریافت کد رهگیری و واریز وجه ثبت‌نام پیگیری کنند.

2- مدارک لازم برای ثبت‌نام زیارت اربعین

داشتن گذرنامه جمهوری اسلامی ایران با داشتن حداقل 6 ماه اعتبار به همراه 2 قطعه عکس پرسنلی مشابه عکس گذرنامه برای ثبت‌نام اربعین الزامی است.

3- هزینه ویزا و نحوه پرداخت آن به چه صورت است

هزینه اعلام شده برای دریافت روادید(ویزا) زیارت اربعین امسال 234 هزار و 875 تومان است و این هزینه به‌صورت اینترنتی در هنگام ثبت‌نام در سامانه سماح از زائران اخذ می‌شود و در هنگام مراجعه به دفاتر زیارتی برای تحویل یا دریافت پاسپورت و ویزا، هیچ هزینه‌ای دیگری از زائر دریافت نمی‌شود.

4- آیا اخذ ویزای عراق برای زائران اربعین به لحاظ شرعی واجب است

مقام معظم رهبری به 22 استفتاء درباره اربعین حسینی پاسخ داده‌اند از جمله حکم اخذ روادید عراق برای زیارت اربعین؛ برای مشاهده پاسخ‌های مقام معظم رهبری به این سؤالات، بر روی این لینک کلیلک کنید.

5- آیا هزینه اضافی پرداختی از سوی زائران بابت ویزا بازپس داده می‌شود

پس از کاهش هزینه ویزای زائران اربعین از 387 هزار تومان به 234 هزار تومان، مقرر شده مابه‌التفاوت پرداختی زائران به آنها عودت داده شود؛ به محض مشخص شدن مکانیزم و نحوه بازپرداخت، این مبالغ به زائران پرداخت می‌شود.

6- مدت زمان لازم برای دریافت ویزا چقدر است

با توجه به افزایش دفاتر صدور روادید اربعین حسینی در سال جاری، از زمان ثبت‌نام در سامانه سماح و تحویل پاسپورت به دفتر زیارتی مدنظر، ظرف مدت 24 تا 72 ساعت روادید متقاضی صادر و از طریق همان دفتر زیارتی که اقدام به اخذ پاسپورت کرده، تحویل زائر می‌شود.

7- از چه مرزهایی امکان ورود به خاک عراق وجود دارد

امسال 3 مرز زمینی مهران در استان ایلام، شلمچه در استان خوزستان، چزابه در استان خوزستان برای تردد زائران در نظر گرفته شده است و زائرانی که به صورت هوایی قصد عزیمت به عراق دارند،‌ از طریق فرودگاه‌های سطح کشور به دو فرودگاه نجف اشرف و بغداد پرواز خواهند کرد؛ با توجه به عدم اعلام آمادگی طرف عراقی برای تردد از مرز خسروی در استان کرمانشاه، تا به امروز امکان تردد زائران از این مرز مقدور نیست.

8- فاصله شهر‌های مختلف عراق از مرزهای خروجی ایران

زائران برای برنامه‌ریزی دقیق‌تر سفر خود نیاز دارند فاصله شهرهای مختلف عراق را بدانند؛از طریق این لینک، مسافت بین شهرهای عراق از مرزهای خروجی ایران قابل دسترسی است.

9- آیا زائران باید عوارض خروج از کشور هم پرداخت کنند

زائرانی که از مرزهای زمینی اقدام به ورود به خاک عراق می‌کنند، هیچ مبلغی بابت عوارض خروج از کشور از آنها اخذ نمی‌شود اما زائرانی که به‌صورت هوایی قصد سفر اربعین را دارند باید مبلغ 110 هزار تومان بابت عوارض خروج از کشور بپردازند.

10- آیا در هنگام ورود به خاک عراق باید هزینه‌ای به عنوان عوارض ورود پرداخت کنیم

زائرانی که از مرزهای زمینی به عراق وارد می‌شوند، هزینه‌ای بابت ورود به عراق از آنها اخذ نمی‌شود اما زائرانی که به‌صورت هوایی وارد فرودگاه نجف اشرف یا بغداد می‌شوند باید مبلغ 10 دلار پرداخت کنند.

11- نحوه ثبت‌نام مشمولان وظیفه و دانشجویان برای زیارت اربعین چگونه است

برابر تفاهم صورت گرفته سازمان وظیفه عمومی با ستاد عمره و عتبات دانشگاه‌ها، دانشجویان در صورت تمایل برای زیارت اربعین باید با مراجعه به دفاتر ستاد عمره و عتبات در دانشگاه محل تحصیل خود نسبت به تکمیل فرم‌های مربوطه اقدام کنند.

همچنین متقاضیان باید با ورود به درگاه خدمات الکترونیک انتظامی به نشانی www.epolice.ir کد ملی و کد سخا را وارد و درخواست خروج از کشور خود را  ثبت کنند و پس از تأیید معافیت تحصیلی توسط دانشگاه مربوطه، مشمول باید مبلغ 100 هزار تومان را به عنوان ودیعه به صورت اینترنتی پرداخت و  کد سخا را که  از طریق سامانه قرارگاه اربعین دریافت شده نیز ثبت کند و در نهایت ظرف 24 ساعت کاری، مجوز خروج از کشور توسط سازمان وظیفه عمومی صادر خواهد شد.

دانشجویانی که تمایل به بهره‌مندی از ضمانت ستاد عمره و عتبات دانشگا‌هها را ندارند، طبق روال گذشته باید  با ورود  کد ملی و کد سخا در درگاه خدمات الکترونیک انتظامی www.epolice.ir  نسبت به ثبت درخواست اینترنتی خروج از کشور اقدام و با پرداخت 3 میلیون تومان به عنوان وثیقه از مجوز خروج از کشور بهره‌مند شوند.

دارندگان برگ آماده به خدمت در صورتیکه تاریخ بازگشت به کشور آنها، یک ماه قبل از تاریخ اعزام به خدمتشان باشد می‌توانند از طریق درگاه خدمات الکترونیک انتظامی www.epolice.ir برای ثبت درخواست خروج از کشور اقدام کنند.

12- نحوه ثبت‌نام طلاب مشمول برای زیارت اربعین چگونه است

طلاب حوزه‌های علمیه می‌توانند با مراجعه به مراکز مدیریت حوزه علمیه استانها و ضمانت حوزه‌های علمیه، بدون نیاز به سپردن وثیقه، مجوز خروج از کشور دریافت کنند.

13- وضعیت دانش‌آموزان و مشمولان غائب برای اخذ روادید اربعین

افرادی که در قانون جریمه مشمولان غایب ثبت‌نام کرده‌اند در صورت پرداخت حداقل نیمی از مبلغ جریمه می‌توانند برای تمامی سفرهای زیارتی و سیاحتی با سپردن وثیقه کامل، مجوز خروج از کشور دریافت کنند؛ دانش‌آموزان مشمول باید با گواهی اشتغال به تحصیل به وظیفه عمومی محل سکونت خود مراجعه کنند.

14- آیا امکان حضور در مرزها با وسایل نقلیه شخصی وجود دارد

زائران اربعین حسینی به‌راحتی می‌توانند از وسایل نقلیه شخصی خود برای حرکت به سمت مرزهای خروجی به عراق استفاده کنند؛ در مرزهای مهران، شلمچه و چزابه، پارکینگ‌های مناسبی برای پارک کردن خودروهای شخصی در نظر گرفته شده است.

15- امکان استفاده از قطار برای رسیدن به کدام مرزها فراهم است

در حال حاضر زائران برای تردد از مرز شلمچه در استان خوزستان می‌توانند از قطار استفاده کنند؛ همچنین آن دسته از زائرانی که قصد خروج از مرز مهران را نیز دارند، می‌توانند با قطار خود را به کرمانشاه برسانند و ادامه مسیر تا مرز مهران را با اتوبوس‌ یا سواری طی کنند.

16- آیا امکان پیش‌خرید بلیط قطار برای ایام اربعین ممکن است

آغاز پیش‌فروش بلیط قطار برای ایام اربعین حسینی از روز شنبه 7 مهر ماه جاری آغاز شده است و زائران به‌صورت اینترنتی از طریق آدرس اینترنتی https://www.raja.ir/ می‌توانند نسبت به رزرو بلیط قطار خود اقدام کنند.

17- آیا برای حضور در عراق باید دلار یا دینار همراه داشته باشیم

با توجه به افزایش نرخ دلار در ماه‌های اخیر و ایجاد نوسانات ارزی، بهتر است زائران اربعین پیش از عزیمت به عراق به مقدار مورد نیاز بسته به طول سفر خود اقدام به تهیه دینار عراقی از صرافی‌های مجاز داخل کشومان کنند؛ امکان تبدیل و تهیه دینار از طریق صرافی‌های شهرهای زیارتی عراق نیز فراهم است. 

18- هزینه‌های "کرایه ماشین" برای زائران اربعین در عراق چقدر است

امسال، اصلی‌ترین هزینه‌ زائران اربعین در عراق، هزینه حمل و نقل برای تردد از مرزهای خروجی کشورمان تا شهر‌های زیارتی نجف اشرف، کربلای معلی، سامرا و کاظمین است که این هزینه‌های حمل و نقل برای زائران ایرانی در سال جاری به‌شدت افزایش یافته است؛ لیست هزینه‌های حمل و نقل در خاک عراق از طریق این لینک قابل مشاهد است.

19- مسیر اصلی پیاده‌روی زائران ایرانی اربعین چه مسیری است

مسیر 80 کیلومتری نجف اشرف به کربلای معلی، مسیر اصلی پیاده‌روی زائران ایرانی است که معمولا زائران ظرف 3 روز این مسیر شامل 1452 عمود را طی می‌کنند و در طول این مسیر پیاده‌روی برای اسکان و تغذیه، میهمان موکب‌های عراقی و ایرانی مستقر در این مسیر هستند.

20- آیا در طول سفر اربعین در داخل عراق باید هزینه‌ای را برای تغذیه و وعده‌های غذایی در نظر بگیریم

در یک ماه منتهی به اربعین حسینی و چند روز پس از اربعین، تقریبا در تمام شهرهای زیارتی عراق(کربلا، نجف، سامرا، کاظمین) و مسیر پیاده‌روی اصلی زائران ایرانی، موکب‌های پذیرایی و اسکان زائران به وفور مستقر هستند و خدمات لازم و پذیرایی رایگان به زائران ارائه می‌کنند از این رو زائران بابت تغذیه تقریبا هیچ هزینه‌ای پرداخت نمی‌کنند.

21- بهترین مکان برای اقامت زائران اربعین در نجف اشرف کجاست

با توجه به آماده شدن "صحن حضرت زهرا(س)" در جوار حرم حضرت امیرالمومنین(ع) با وسعت چند ده هزار متر‌مربع در آستانه اربعین حسینی و ارائه خدمات ویژه اسکان و تغذیه به زائران، بهترین مکان برای اسکان زائران کشورمان در شهر نجف اشرف، همین صحن حضرت زهرا(س) است؛ دسترسی به جزئیات بیشتر از طریق این لینک.

22- نحوه ارتباط تلفنی از عراق با داخل کشور چگونه است

تقریباً تمام اپراتورهای ارتباطی کشورمان در ایام اربعین خدمات ویژه رومینگ به زائران اربعین ارائه می‌کنند و به محض ورود به عراق تلفن همراه زائران به‌صورت خودکار وارد حالت رومینگ می‌شود و هزینه مکالمه بر اساس نرخ مصوب رومینگ ایران و عراق محاسبه می‌شود.

23- آیا خرید سیم‌کارت عراقی برای سفر اربعین لازم است

در سال‌های اخیر اپراتورهای کشورمان در ایام اربعین توانسته‌اند خدمات خوب و تقریبا بدون اخلال رومینگ به مشترکان خود در عراق ارائه کنند لذا خرید سیم‌کارت عراقی در ایام اربعین برای برقراری ارتباط با ایران تقریباً غیر ضروری است.

24- آیا امکان اسکان در منازل شخصی عراقی‌ها در ایام اربعین وجود دارد

عراقی‌های به‌ویژه در شهرهای زیارتی کربلا، نجف، سامرا، کاظمین به حد وسع و توان خود اقدام به دعوت از زائران ایرانی برای اسکان در منازل شخصی خود می‌کنند؛ زائران ایرانی باید دقت داشته باشند که شیعیان عراقی که اقدام به در اختیار گذاشتن خانه خود به زائران اربعین می‌کنند طبق رسمی دیرینه، دو شب پذیرای زائران امام حسین(ع) هستند تا امکان پذیرایی از زائران بیشتر در ایام اربعین برای آنها فراهم شود لذا زائران ایرانی باید خود مراعات این رسم عراقی‌ها را داشته باشند و از اقامت بیشتر از دو شب در خانه‌های شخصی عراقی‌ها پرهیز کنند.

25- آیا امکان دریافت وجه نقد از عابربانک‌ها در شهرهای عراق وجود دارد

با استقرار باجه‌های عابربانک سیار ایرانی در شهرهایی مانند کربلا و نجف، امکان دریافت وجه نقد ریالی در عراق فراهم است همچنین در صرافی‌های اطراف حرم مطهر از جمله در نجف و کربلا نیز، از طریق پوزهای موجود در صرافی با پرداخت مبلغی اضافی، صرافان عراقی اقدام به پرداخت ریال ایران به صاحبات کارت‌های عضو شبکه شتاب می‌کنند که البته حتما زائران باید این اقدام را از طریق صرافی‌های معتبر انجام دهند.

26- لوازم ضروری برای سفر اربعین شامل چه مواردی است

زائران باید توجه داشته باشند با توجه به مسیر طولانی پیاده‌روی اربعین، هرچه لوازم همراه آنها کمتر و سبک‌تر باشد، حمل کوله همراه زائر در طول مسیر پیاده‌روی ساده‌تر خواهد بود؛ همراه داشتن لوازم شخصی، حوله، یک دست لباس راحتی، لباس گرم، کفش مناسب پیاده‌وی، تنقلات انرژی‌زا و کم حجم مانند کشمش و بادام، مسواک و برخی اقلام مانند نعنا، آویشن و عسل برای این سفر ضروری است.

بیشتر بخوانید

27- آیا اقلام دارویی خاصی برای سفر اربعین باید همراه زائران باشد

زائران اربعین باید در صورت مصرف داروی خاص، داروهای مورد نیاز خود را همراه داشته باشند اما سایر زائران با توجه به استقرار واحدهای هلال احمر در شهرهای زیارتی نیاز به همراه داشتن داروی خاصی ندارند. 

بیشتر بخوانید

28- آدرس درمانگاه‌های هلال احمر ایران در عراق کجاست

هلال احمر کشورمان امسال اقدام به برپایی 97 مرکز درمانی در شهر‌های زیارتی عراق و مسیر پیاده‌روی اربعین کرده است؛ آدرس این درمانگاه‌ها از طریقاین لینک در دسترس‌ است.

29- آیا ثواب زیارت اربعین فقط شامل حال زائرانی است که روز اربعین در کربلا حاضرند

برای کسب ثواب و فیض زیارت اربعین حتماً نباید در روز اربعین خود را به کربلا رساند و این ثواب شامل حال تمام زائرانی می‌شود که در ایام منتهی به اربعین به قصد زیارت اربعین خود را به شهرهای زیارتی عراق رسانده‌اند؛ اگر زائری چند روز مانده به اربعین خود را به کربلا برساند و قبل از روز اربعین به‌دلیل ازدحام جمعیت و با نیت فراهم شدن امکان زیارت برای سایر زائران از این شهر خارج شود یا در روز اربعین خود را مثلا به نجف برساند نیز مصداق زائر اربعین حسینی خواهد بود ان‌شاءالله.

30- چه زیارتی را در روز اربعین حسینی باید بخوانیم

در روز اربعین حسینی، زیارت ویژه روز اربعین از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است که تمام زائران در کربلا یا در سایر شهرهای زیارتی عراق می‌توانند آن را بخوانند؛ متن این زیارت شریف از طریق این لینک قابل مشاهده است.

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران پویا؛




طبقه بندی: امام حسین علیه السلام،

تاریخ : پنجشنبه 3 آبان 1397 | 09:52 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

پرسش:

سیر تاریخی برده داری و علت داشتن غلام و كنیز از سوی بزرگان اسلام مانند پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه وآله ـ و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و دیگران چه بوده است؟

پاسخ:

گرچه در قرآن مجید مسأله «استرقاق» (برده گیری و برده داری) به عنوان یك دستور حتمی در مورد اسیران جنگی نیامده است، ولی انكار نمی توان كرد كه احكامی در قرآن برای بردگان ذكر شده است، كه اصل وجود بردگی را حتی در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ و صدر اسلام اثبات می كند، مانند احكامی كه در مورد ازدواج با بردگان، یا احكام محرمیّت یا مسأله مكاتبه (قرارداد برای آزادی بردگان) كه در آیات متعددی از قرآن در سوره نساء، نحل، مؤمنون، نور، روم و احزاب آمده است. این جاست كه بعضی بر اسلام خرده می گیرند كه چرا این آئین الهی با آن همه محتوا و ارزشهای والای انسانی، مسأله بردگی را به كلی الغاء نكرده، و طی یك حكم قطعی و عمومی آزادی همه بردگان را اعلام ننموده است؟ درست است كه اسلام سفارش زیادی در مورد بردگان كرده، اما آنچه مهم است آزادی بی قید و شرط آنها است، چرا انسانی مملوك انسان دیگری باشد و آزادی را كه بزرگترین عطیه الهی است از دست بدهد؟ در یك جمله كوتاه باید گفت: كه اسلام برنامه دقیق و زمان بندی شده برای آزادی بردگان دارد كه تدریجاً باعث آزادی همه بردگان می شود، بی آنكه این آزادی عكس العمل نامطلوبی در جامعه به وجود آورد. ولی پیش از آنكه به توضیح این طرح دقیق اسلامی بپردازیم بیان یك نكته را مقدمتاً لازم می دانیم.

سیر تاریخی بندگی:گرچه تاریخ سنت برده
 گیری در مجتمع بشری در دست نیست، لیكن چنین به نظر می رسد كه این سنت نخست درباره اسرای جنگی معمول، و سپس درباره زنان و فرزندان عملی شده باشد. و در بین ادیان آسمانی آن روز مثل، دین یهود، و نصاری، به طوری كه از انجیل و تورات استفاده می شود رواج داشته است، تا این كه اسلام ظهور كرد و پس از امضاء اصل این سنت، محدودیتهای زیادی در دائره آن و اصلاحاتی در احكام و قوانین آن به وجود آورد به گونه ای كه بردگی به تدریج از جامعه اسلامی رخت بر بندد و جز در موارد نادری بردگی لغو گردید این روند ادامه داشت تا این كه جهانیان نیز به فكر خاتمه دادن بردگی افتادند و سرانجام سنّت بردگی در 100 سال پیش در اجلاسیّه بروكسل بطور كلی لغو گردید.(1)
فردینان توتل می
 گوید: مسأله بردگی در بین ملل قدیمی شایع بود، و این برده ها از همان اسرای جنگی و طوائف مغلوبه بودند، و این روش در بین یهود، و یونانیها، رومیها، و عرب جاهلیت و همچنین در اسلام، دارای نظام معروفی بود لیكن رفته رفته رو به زوال و لغویّت گذاشت، نخست در هند سال 1843، سپس در مستعمرات فرانسه سال 1848، و در ایالات متحده آمریكا 1888 لغو شد. تا این كه در سال 1890 میلادی در بروكسل جلسه ای تشكیل یافته، و لغویت آن را صادر كردند.(2)

طرح اسلام برای آزادی بردگان:آن چه غالباً مورد توجه قرار نمی
 گیرد این است كه، اگر نظام غلطی در بافت جامعه ای وارد شود، ریشه كن كردن آن احتیاج به زمان دارد. و هر حركت حساب نشده نتیجه معكوسی خواهد داشت، درست همانند انسانی كه به یك بیماری خطرناك مبتلا شده، و بیماریش كاملا پیشرفت نموده است، و یا شخص معتادی كه دهها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته، در این گونه موارد حتماً باید از «برنامه های زمان بندی شده» استفاده كرد. صریح تر بگوئیم: اگر اسلام طبق یك فرمان عمومی دستور می داد، همه بردگان موجود را یك مرتبه آزاد كنند، چه بسا بیشتر آنها تلف می شدند، زیرا گاه نیمی از جامعه را بردگان تشكیل می دادند، آنها نه كسب و كار مستقلی داشتند، و نه خانه و وسیله ای برای ادامه زندگی.
اگر در یك روز و یك ساعت معین همه آزاد می
 شدند، یك جمعیت عظیم بیكار ظاهر می گشت، كه هم زندگی خودش با خطر مواجه بود، و هم ممكن بود نظم جامعه را مختل كند، و به هنگامی كه محرومیّت به او فشار می آورد به همه جا حمله ور شود، و درگیری و خونریزی به راه افتد.
اینجاست كه باید تدریجاً آزاد شوند، و جذب جامعه گردند، نه جان خودشان به خطر بیفتد، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست این برنامه حساب شده را تعقیب كرد. این برنامه مواد زیادی دارد كه رؤوش مسائل آن به طور فشرده و فهرست وار در این جا مطرح می
 شود، و شرح آن نیاز به كتاب مستقلی دارد:

الف) بستن سرچشمه
 های بردگی:بردگی در طول تاریخ اسباب فراوانی داشته، نه تنها اسیران جنگی و بدهكارانی كه قدرت بر پرداخت بدهی خود نداشتند به صورت برده در می آمدند، كه زور و غلبه نیز مجوّز برده گرفتن و برده داری بود، كشورهای زورمند نفرات خود را با انواع سلاح ها به ممالك عقب افتاده آفریقائی، و مانند آن می فرستادند و گروه گروه از آنها را گرفته و اسیر كرده و با كشتیها به بازارهای ممالك آسیا و اروپا می بردند.
اسلام جلو تمام این مسائل را گرفت، تنها در یك مورد اجازه برده
 گیری داد و آن در مورد اسیران جنگی بود، و تازه آن نیز جنبه الزامی نداشت، و به طوری كه در آیات قرآنی آمده، به حاكم اسلامی اجازه داده شد تا طبق مصالح اسلام و مسلمانان، اسیران را بی قید و شرط یا پس از پرداخت فدیه آزاد كنند.
در آن روز زندانهائی نبود كه بتوان اسیران جنگی را تا روشن شدن وضعشان در زندان نگهداشت و راهی جز تقسیم كردن آنها در میان خانواده
 ها و نگهداری به صورت برده نداشت.
بدیهی است هنگامی كه چنین شرایطی تغییر یابد هیچ دلیلی ندارد كه امام مسلمین حكم بردگی را درباره اسیران بپذیرد، می
 توان آنها را از طریق «مَنّ» و «فداء» آزاد سازد، زیرا اسلام پیشوای مسلمین را در این امر مخیّر ساخته، تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام كند، و به این ترتیب تقریباً سرچشمه های بردگی جدید، در اسلام بسته شده است.(3)

ب) گشودن دریچه آزادی:اسلام برنامه وسیعی برای آزاد شدن بردگان تنظیم كرده است، كه اگر مسلمانان آن را عمل می
 كردند در مدتی نه چندان زیاد همه بردگان تدریجاً آزاد، و جذب جامعه اسلامی می شدند.
یكی از مصارف هشتگانه زكات در اسلام خریدن بردگان و آزاد كردن آنهاست (و فی الرقاب) یعنی سهمی از زكات، تخصیصی به مبارزه با بردگی، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانی، داده می
 شود، و همان گونه كه در جای خود گفته ایم برنامه اسلام در مورد بردگان برنامه «آزادی تدریجی» است، كه نتیجه نهائیش آزاد ساختن همه بردگان، بدون روبرو شدن، به واكنشهای نامطلوب اجتماعی آن می باشد، و تخصیص سهمی از زكات، به این موضوع، گوشه ای از این برنامه را تشكیل می دهد.(4) برای تكمیل كردن این منظور مقرراتی در اسلام وضع شده كه، بردگان طبق قراردادی كه با مالك خود می بندند، بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند.(5)
آزاد كردن بردگان یكی از مهمترین عبادات، و اعمال خیر در اسلام است، و پیشوایان اسلام در این مسأله پیشقدم بودند، تا آنجا كه در حالات علی ـ علیه السلام ـ نوشته
 اند: «اعتِق الفاً مِن كدّیده»(6) «هزار برده را از دسترنج خود آزاد كرد.»
پیشوایان اسلام بردگان را به كمترین بهانه
 ای آزاد می كردند، تا سرمشقی برای دیگران باشد، تا آنجا كه یكی از بردگان امام باقر ـ علیه السلام ـ كار نیكی انجام داد، امام ـ علیه السلام ـ فرمود: «إذهب فاَنت حرّفانی اكره ان استخدم رَجُلا مِن أهْلِ الجنّة» «برو تو آزادی كه من خوش ندارم مردی از اهل بهشت را به خدمت خود در آورم».(7)
در حالات امام سجاد ـ علیه السلام ـ آمده است: (خدمتكارش آب بر سر حضرت می
 ریخت، ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح كرد، امام ـ علیه السلام ـ سر را بلند كرد، خدمتكار گفت: «و الكاظمین الغیظ» حضرت فرمود: «خشمم را فرو بردم» عرض كرد: «و العافین عن النّاس» فرمود: «خدا تو را ببخشد» عرض كرد: «و اللّه یحب المحسنین» فرمود: «برو برای خدا آزادی».
در بعضی از روایات آمده است: بردگان بعد از هفت سال خود به خود آزاد می
 شوند، چنانكه از امام صادق(علیه السلام)می خوانیم: «مَن كان مؤمناً فَقد عَتق بَعْدَ سبعَ سنین، اعتَقَهُ صاحِبه اَم لم یعتقه، و لا یحلُّ خِدمة مَن كانَ مؤمناً بَعْدَ سبعةَ سنین»: كسی كه ایمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد می شود صاحبش بخواهد یا نخواهد و به خدمت گرفتن كسی كه ایمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نیست.(8)
در همین باب حدیثی از پیامبر گرامی ـ علیه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «ما زالَ جبرئیل یُوصینی بِالمملوك حتّی ظننتُ اَنّه سَیضرِبُ له اجلا یعتق فیه» پیوسته جبرئیل سفارش بردگان را به من می
 كرد، تا آنجا كه گمان كردم به زودی، ضرب الاجلی برای آنها می شود، كه به هنگام رسیدن آن آزاد شوند.(9) كسی كه برده مشتركی را نسبت به سهم خود آزاد كند، موظف است بقیه را نیز بخرد و آزاد كند.(10) و هرگاه بخشی از برده ای را كه مالك تمام آن است آزاد كند، این آزادی سرایت كرده، و خود به خود همه آزاد خواهد شد.(11)
كفاره بسیاری از تخلفات در اسلام آزاد كردن بردگان قرار داده شد. پاره
 ای از مجازاتهای سخت است كه اگر صاحب برده نسبت به برده اش انجام دهد، خودبخود آن برده آزاد می شود.(12)

ج) احیای شخصیت بردگاندر دوران برزخی كه بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوی آزادی می
 پیمایند، اسلام برای احیای حقوق آنها اقدامات وسیعی كرده است، و شخصیت انسانی آنان را احیاء نموده. تا آن جا كه از نظر شخصیت انسانی هیچ تفاوتی میان بردگان و افراد آزاد نمی گذارند و معیار ارزش را همان تقوا قرار می دهد، لذا به بردگان اجازه می دهد همه گونه پست های مهم اجتماعی را عهده دار شوند، تا آنجا كه بردگان می توانند مقام مهم قضاوت را عهده دار شوند.(13)
در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ نیز مقامات برجسته
 ای از فرماندهی لشگر گرفته تا پست های حساس دیگر، به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد. بسیاری از یاران بزرگ پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ بردگان بودند و یا بردگان آزاد شده و در حقیقت بسیاری از آنها به صورت معاون برای بزرگان اسلام انجام وظیفه می كردند.
سلمان و بلال و عمار یاسر و قنبر را در این گروه می
 توان نام برد. در اسلام دستورات زیادی درباره رفق و مدارا با بردگان وارد شده تا آنجا كه آنها را در زندگی صاحبان خود شریك و سهیم كرده است.
پیغمبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ می
 فرمود: كسی كه برادرش زیر دست او است باید از آنچه می خورد به او بخوراند و از آنچه می پوشد به او بپوشاند و زیادتر از توانائی به او تكلیف نكند.(14)
علی ـ علیه السلام ـ به غلام خود «قنبر» می
 فرمود: «من از خدای خود شرم دارم كه لباسی بهتر از تو بپوشم زیرا رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ می فرمود: از آنچه خودتان می پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود می خورید به آنها غذا دهید.»(15)
امام صادق ـ علیه السلام ـ می
 فرماید: «هنگامی كه پدرم به غلامی دستور انجام كاری می داد ملاحظه می كرد اگر كار سنگینی بود بسم اللّه می گفت و خودش وارد عمل می شد و به آنها كمك می كرد.»(16)
خوشرفتاری اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالی به اندازه
 ای است كه حتی بیگانگان از اسلام نیز، روی آن تاكید و آن را تمجید كرده اند.
به عنوان نمونه: «جرجی زیدان» در تاریخ تمدن خود چنین می
 گوید: «اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است، پیغمبر اسلام ـ صلی الله علیه وآله ـ درباره بردگان سفارش بسیار نموده، از آن جمله می فرماید: «كاری كه برده تاب آن را ندارد به او واگذار نكنید، و هر چه خودتان می خورید به او بدهید».
پیامبر ـ صلی الله علیه وآله ـ می
 فرماید: «به بندگان خود كنیز و غلام نگوئید، بلكه آنها را «پسرم» و «دخترم» خطاب كنید. قرآن نیز درباره بردگان سفارش جالبی كرده و می گوید: «خدا را بپرستید، برای او شریك مگیرید، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان، همسایگان نزدیك و دور و دوستان و آوارگان و بردگان جز نیكوكاری رفتاری نداشته باشید، خداوند از خودپسندی بیزار است».(17)
و در این جا لازم به ذكر است كه قرآن در آیات خود به جای «عبد» و «برده» تعبیر به «فتی» «جوان» می
 كند، كه یك نوع احترام است.(18)
و در حدیث داریم: «و هیچ كدام از شما نباید بگوید غلام من و كنیز من بلكه بگوید جوان من».
(19)
از مطالب بالا چنین نتیجه
 گیری می شود كه اسلام مروج برده داری نبوده بلكه به مرور زمان با قانون و سنت دیرینه برده داری مبارزه كرده و خیلی از احكام و اعمال عبادی را منوط به آزادی برده كرده است كه شاید روزی فرا رسد تمام افراد از آزادی و حریّت كامل برخوردار شوند و به كرامت و ارزش واقعی خود نائل آیند و نیز از مجموع مطالب مذكور به دست می آید كه داشتن غلام و كنیز از سوی پیشوایان دین «علیهم السلام» تربیت و باز سازی شخصیت و سپس آزادی آنها بوده است, علاوه بر آن، عدّه ای به طور داوطلب خدمت گذاری بزرگان را می نمودند تا از این راه به طور غیر مستقیم به اسلام و مسلمانان خدمت كرده باشند.

پاورقی:

1. تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، مركز نشر فرهنگی رجاء، ج 6، ص 545.
2. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، نشر مدرسه امیرالمؤمنین، ج 21، ص 417.
3. همان مدرك، ج 8، ص 5.
4. همان، ج 14، ص 467، 459.
5. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، نشر مؤسسة الوفاء، ج 41، ص 43.
6. العاملی، حر، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج16، ص32.
7. نور الثقلین، ج1، ص390.
8. حرّ العاملی، وسائل الشیعه، نشر مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 16، ص 36.
9. همان، ص 37.
10. العاملی، حرّ، وسائل الشیعة، نشر مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 16، ص 21، شرایع كتاب العتق.
11. ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، نشر مؤسسه امام امیرالمؤمنین، ج 21، ص 419.
12. العاملی، حر، وسائل الشیعه، نشر مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 16، ص 26.
13. شرایع، كتاب القضاء.
14. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، نشر مؤسّسة الوفاء، ج 74، ص 141، حدیث 11.
15. همان، ص 144، حدیث 19.
16. همان، ص 142، حدیث 13.
17. ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 4، ص 54.
18. مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، نشر مؤسسه مدرسه امام امیرالمؤمنین، ج 9، ص 406، یوسف:36.
19. مجمع البیان، منشورات مكتبه آیت اللّه مرعشی نجفی، ج 3، ص 232.





طبقه بندی: اسلام، اهل بیت علیهم السلام، حضرت محمد صلی الله علیه وآله، حضرت امام علی علیه السلام، تاریخ،

تاریخ : شنبه 28 مهر 1397 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
؛

اولین زن شهیده کربلا که بود؟

نتیجه تصویری برای کربلا
عظمت واقعه عاشورا به قدری است که علی رغم تمام کارهایی که پیرامون این موضوع انجام شده، بازهم دریایی از حقایق هیچگاه بیان نشده است. برخلاف مردان حاضر در کربلا، کمتر نامی از زنان آورده شده و مردم درباره آنها شناخت زیادی ندارند . زنانی که دراین واقعه بسیار موثر بودنه اند. زنانی همچون ام سلیمان، ام وهب، فکهیه، حسنیه و ...

زنان غیر هاشمى حاضر در واقعه کربلا
 
1. کَبْشه، مولاة امام حسین «علیه السلام»:
کنیه اش ام سلیمان است. کنیز امام حسین «علیه السلام» که آن حضرت وى را هزار درهم خرید و در خانه ام اسحق (مادر فاطمه صغرى) همسر امام، خدمت مى کرد. سپس با ابو رزین ازدواج کرد و سلیمان از او به دنیا آمد. سلیمان غلام امام حسین «علیه السلام» بود. سلیمان پیک امام حسین(ع) به سوى رؤسا و اشراف بصره بود که عبید الله بن زیاد دستور داد گردنش را بزنند. سلیمان همان است که در زیارت ناحیه مقدسه نامش آمده است. ام سلیمان به همراه مولایش امام حسین «علیه السلام» راهى کربلا شد. همسرش نیز از اصحاب امام حسن «علیه السلام» بود. ام سلیمان زنى عالم، فاضل و نیکوکار بود که همراه مولایش امام حسین «علیه السلام» راهى کربلا شد و جزو اسیران واقعه عاشورا گردید. وى تمام مصایب را در راه خدا تحمل کرد.
 
2. فُکهیه:
زوجه عبد الله بن اریقط بود. وى در خانه رُباب، همسر امام حسین «علیه السلام» خدمت مى کرد. از عبد الله فرزند پسرى آورد به نام قارب که در کربلا به شهادت رسید. فکهیه نیز همراه رباب در زمین کربلا به سلک اسیران به شام رفت.
 
3. حُسنیه:
یکى از آزاد شده های حضرت سید الشهداء(ع) است، امام حسین «علیه السلام» او را از نوفل بن حارث بن عبدالملک خرید. وى به ازدواج مردى به نام سهم درآمد و مُنحج از او متولد گردید. حسنیه به امام زین العابدین «علیه السلام» خدمت مى کرد تا اینکه به همراه سید الشهداء «علیه السلام» و فرزندش منجح به کربلا آمد. منجح در کربلا به شهادت رسید. حسنیه با اهل بیت «علیهم السلام» در مصایب آن شریک و یاور و غمخوار آنان بود.
 
زنانى که در بین راه مدینه تا کربلا به کاروان کربلا پیوستند
 
1. ام وهب، همسر عبدالله بن حباب الکلبى:
ام وهب یکى از زنان شجاع و مجاهدى بود که نام اصلى او قمر دختر عبد از بنى فمر بن قاسم و همسر عبد الله بن عمیر از طایفه بنى عُلیم بود، چون شوهرش تصمیم گرفت از کوفه به یارى حسین «علیه السلام» بیرون بیاید ام وهب نیز اصرار کرد تا او را با خود ببرد.
در روز عاشورا وقتى عبدالله بن عمیر به میدان رفت او نیز چوبى به دست گرفت و به میدان شتافت. ولى امام حسین «علیه السلام» مانع او شد و فرمود: «زنان موظف به جهاد نیستند». اما پس از شهادت شوهرش به بالین او رفت و صورت او را پاک کرد و مى گفت: بهشت بر تو مبارک باد! از خدا درخواست مى کنم که مرا همراه تو قرار دهد که شمر، غلامش رستم را سراغ او فرستاد. آن غلام با عمود سر او را شکافت و به شهادت رسانید. ام وهب اولین زن شهید در روز عاشورا بود.
در برخى منابع ماجرایى مشابه این، ولى با تفاوت هایى درباره وهب بن عبدالله بن عمیر نقل کرده اند و زنى را که در کربلا به شهادت رسید همسر وهب مى دانند. از جمله علامه مجلسى در بحار الانوار مى نویسد: «وهب بن عبدالله کلبى از شهداى کربلاست. مادر و همسرش نیز در کربلا بودند و به شهادت رسیدند.»
شیخ عباس قمى به نقل از علامه مجلسى مى گوید: در حدیثى دیدم که ابن وهب نصرانى بود و با مادرش به دست حسین «علیه السلام» مسلمان شد؛ در مبارزه خود بیست و چهار پیاده و دوازده سوار را کشت و اسیر شد. او را نزد عمر سعد بردند و گفت: عجب شجاعتى دارى؟ سپس دستور داد سرش را بریدند و به لشکرگاه حسین «علیه السلام» انداختند. مادرش سر او را برداشت و بوسید و به لشکرگاه ابن سعد انداخت و به مردى خورد و او را کشت. سپس با تیرک چادر حمله کردو دو مرد دیگر را کشت. حسین «علیه السلام» او را فرمود: اى ام وهب، برگرد. جهاد از زنان برداشته شده. ام وهب برگشت و مى گفت: «الهى نا امیدم مکن، حسین «علیه السلام» فرمود: تو را خدایت نا امید نکند اى ام وهب».
سید بن طاووس در این باره مى نویسد: وهب بن جناح کلبى، همسر و مادر خویش را نیز با خود به کربلا آورده بود. در برخى روایات هم از دو «وهب» نام برده شده است. به هر حال همسر وهب اولین زنى بود که در سپاه حسین «علیه السلام» به شهادت رسید و مادر وهب از او راضى نشد مگر آنکه او را در رکاب حسین «علیه السلام» کشته ببیند و این در سایه تربیت حسینى و زهرایى «علیهاالسلام» و عشق به اهل بیت پیامبر «صلى الله علیه و آله» چیز تازه اى نیست.
 
2. ام خلف همسر مسلم بن عوسجه:
ام خلف از زنان نامدار شیعه در قرن اول هجرى است. وى با مسلم بن عوسجه – یار باوفاى حسین «علیه السلام» – ازدواج کرد که ثمره آن فرزندى به نام خلف بود. مسلم بن عوسجه و فرزندش در روز عاشورا در رکاب مولایشان حسین «علیه السلام» به شهادت رسیدند. ام خلف از زنان مؤمنه اى بود که محبت اهل بیت «علیهم السلام» سراسر وجودش را پر کرده بود. ام خلف که با همسر و پسرش در بین راه به کاروان حسین «علیه السلام» پیوسته بود پس از شهادت شوهرش مسلم، فرزندش را به میدان جنگ فرستاد. پس از شهادت مسلم بن عوسجه، امام حسین به فرزندش خلف فرمود: اگر به میدان روى و کشته شوى، مادرت تنها و بى کس خواهد بود، تو به سرپرستى مادرت سزاوارترى تا به جنگ.
ام خلف که شاهد این سخنان بود، در برابر فرزندش ظاهر شد و خطاب به او گفت: اى پسرم! نصرت و یارى فرزند پیامبر «صلى الله علیه و آله» را بر سلامت و امان خودت ترجیح ده؛ اگر سلامت خودت را برگزینى هیچ گاه از تو راضى نخواهم شد.
خلف با شجاعت به میدان رفت. ام خلف او را تشویق مى کرد و مى گفت: بشارت باد بر تو اى پسرم که به زودى از آب کوثر سیراب خواهى شد. خلف سى نفر از دشمنان را به قتل رسانید و خود در راه دفاع از دین و امامش به شهادت رسید. کوفیان سر او را به سوى مادرش انداختند. آن زن شجاع و وارسته سر فرزند جوان را به آغوش گرفت و بوسید و گریه سر داد به گونه اى که همه کسانى که شاهد این صحنه جانسوز بودند به گریه افتادند و شیرینى پیروزى ظاهرى دشمن را به کام آنان تلخ نمود.
 
3. ام عمرو جُنادة همسر جنادة بن کعب انصارى:
نامش بحریه بنت مسعود الخزرجى است. همسر جنادة بن کعب انصارى و از شهداى کربلاست. نامش را جنادة بن حرث هم نوشته اند که از طایفه خزرج بود. جنادة بن کعب از مکه به کاروان حسین «علیه السلام» پیوست و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسید. پسرش عمروبن جناده نیز در کربلا شهید شد.
عمرو بن جناده انصارى از شهداى نوجوان کربلا بود و چون خواست به میدان رود امام فرمود: پدر این جوان کشته شده شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود، عمرو گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. عمروبن جناده 9 یا 11 سال بیشتر نداشت که به میدان رفت و شهید شد. شبیه روایت ام وهب را برای ام عمرو گفته اند . که شک است بین این دو . سر عمرو را براى مادرش انداختند. مادرش آن سر را برداشت و گفت: چه نیکو جهاد کردى پسرم، اى شادى قلبم! اى نور چشمم! سپس سر را به طرف دشمن پرتاب کرد و آن سر به مردى خورد و او را از پاى در آورد، سپس عمود خیمه را برداشت و حمله کرد که به وسیله آن بجنگد. امام حسین «علیه السلام» مانع او شد و او را به خیمه زنان برگرداند. نام عمروبن جناده در زیارت ناحیه مقدسه آمده است.
 
4. رویحه، همسر هانى بن عروه مرادى:
رویحه با ورود مسلم بن عقیل به کوفه، در منزل خود از او پذیرایى نمود. با شهادت مسلم بن عقیل و همسرش هانى بن عروه به اتفاق فرزندش یحیى در کوفه مخفى شد. با اطلاع از ورود امام حسین «علیه السلام» به کربلا، نزد حضرت شتافتند و یحیى در رکاب امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید. پدر این زن عمر بن حجاج در کربلا در لشکر عمر سعد بود و به موکلین آب فرات تأکید مى کرد نگذارند سپاه حسین «علیه السلام» به آب دسترسى پیدا کنند؛ اما این زن شجاع در محبت اهل بیت «علیهم السلام» همانند شوهرش هانى بود.
 
زنان حمایت کننده از نهضت عاشورا که در واقعه کربلا حضور نداشتند
 
زنانى نیز بودند که در کربلا حضور نداشتند لیکن با شنیدن پیام نهضت امام حسین «علیه السلام» به طُرُق گوناگون نقش مؤثرى در زمینه سازى قیام بر علیه حکومت بنى امیه داشتند. این زنان ضمن تأسى به زنان حاضر در کربلا، از طریق ایراد خطبه، سرودن شعر، روایت حدیث و برپایى مجالس عزادارى و سوگوارى به رسالت خود در زمینه نهضت امام حسین «علیه السلام» و حفظ بقاى اسلام حقیقى و افشاى ماهیت واقعى حکومت بنى امیه، ادامه مى دادند.
 
زنان حمایت کننده از نهضت عاشورا را به دو بخش زنان هاشمى و زنان غیر هاشمى تقسیم مى کنیم:
 
الف: زنان هاشمى حمایت کننده از نهضت کربلا :
 
1. ام سلمه، هند دختر ابو امیه، همسر پیامبر «صلى الله علیه و آله»
ام سلمه یکى از همسران رسول خدا «صلى الله علیه و آله» بود. نام او هند و کنیه اش ام سلمه بود و دختر ابو امیه حذیفة بن مغیرة بن عبدالله… و از زنان بزرگ و نامدار صدر اسلام است. وى ابتدا با ابو سلمة بن عبدالاسد مخزومى ازدواج کرد و صاحب فرزندانى چون «زینب، سلمه، عمر و درة» گردید. بعد از وفات ابو سلمه، در سال دوم یا چهارم هجرى به ازدواج پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله» در آمد.
ام سلمه، علاقه و محبت زیادى به اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه امام حسین «علیه السلام» داشت و آن حضرت او را مادر خطاب مى کرد. ام سلمه که جریان واقعه کربلا را از رسول اکرم «صلى الله علیه و آله» شنیده بود و مى دانست که امام حسین «علیه السلام» تنها و غریب با لبان تشنه در سرزمین کربلا کشته خواهد شد، سعى فراوانى داشت تا حضرت را از سفر به کربلا باز دارد. هنگامى که امام تصمیم به حرکت گرفت ام سلمه به ایشان گفت: عزیزم! با خروجت به عراق ما را محزون و غمگین مکن از جدت رسول خدا «صلى الله علیه و آله» شنیدم که فرمود:
«حسینم در کربلا کشته خواهد شد»، امام در پاسخ فرمود: «مادر! مى دانم که در کربلا کشته خواهم شد و خانواده ام به دست دشمن اسیر مى شوند، ولى این راه باید پیموده شود؛ زیرا صلاح دین خدا در آن است. هنگامى که امام حسین «علیه السلام» عزم رفتن به عراق نمود وصایاى خود را به ام سلمه سپرد و او هم بعدها به امام سجاد «علیه السلام» تحویل داد.
ام سلمه، به دستور رسول خدا «صلى الله علیه و آله» سرپرستى فاطمه زهرا «علیهاالسلام» را بر عهده گرفت، او در این زمینه مى گوید: «همه مى پندارند که من فاطمه را ادب مى کنم، چنین نیست، او معلم من است». ام سلمه در هر حال در جان نثارى براى فاطمه کوتاهى نکرد. به خاطر شهادتى که ام سلمه در مورد فدک به نفع فاطمه زهرا «علیهاالسلام» داد، ابوبکر و عمر یک سال خرج او را قطع کردند. ام سلمه پس از رحلت پیامبر همواره هوادار اهل بیت «علیهم السلام» باقى ماند و از مخالفین لعن امام على «علیه السلام» توسط معاویه بود. این بانوى بزرگوار از راویان حدیث پیامبر «صلى الله علیه و آله» بود.
ابن اثیر در کتاب الکامل فى التاریخ آورده است که پیامبر «صلى الله علیه و آله» مشتى خاک تربت سید الشهداء «علیه السلام» را به ام سلمه داد و فرمود: «هرگاه این خاک تبدیل به خون شود، فرزندم حسین «علیه السلام» به شهادت رسیده است». به همین دلیل ام سلمه سعى نمود امام حسین «علیه السلام» را از رفتن به عراق باز دارد. در روز عاشورا وقتى امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید، این خاک تبدیل به خون گردید.
ام سلمه از رسول خدا «صلى الله علیه و آله» خواست که: از خدا بخواهید که کشته شدن را از او (امام حسین «علیه السلام» دور کند). رسول خدا «صلى الله علیه و آله» فرمود: از خدا خواستم ولى وحى شد براى او درجه اى است که کسى بدان درجه نخواهد رسید. او شیعیانش را شفاعت مى کند و مهدى «عج» از فرزندان اوست. خوشا به حال کسى که از دوستان و شیعیان حسین «علیه السلام» باشد. به خدا سوگند که شیعیان او در روز قیامت رستگار خواهند بود.
 
روزى ام سلمه، رسول خدا «صلى الله علیه و آله» را در خواب با چهره اى غمگین و لباسى خاک آلود دید، حضرت به او فرمود: از کربلا و از دفن شهدا مى آیم، ناگهان ام سلمه از خواب بیدار شد و با صداى گریه و شیون او همسایگان آمدند و ماجرا را باز گفت. وى از همان روز براى سید الشهداء «علیه السلام» عزا گرفت. ام سلمه آن روز را به خاطر سپرد. روز دهم محرم و بعد هم که جریان دقیق واقعه را از اهل بیت «علیهم السلام» که حاضر در کربلا بودند پرسید آن روز را با واقعه شهادت امام حسین «علیه السلام» مطابق یافت.
ام سلمه نزدیک 387 حدیث از پیامبر «صلى الله علیه و آله» و فاطمه «علیهاالسلام» و ابو سلمه نقل کرده است. از احادیثى که از پیامبر «صلى الله علیه و آله» نقل کرده: امامان پس از من دوازده نفرند، به تعداد نقباى بنى اسرائیل، نُه تن ایشان از نسل حسین «علیه السلام» هستند، خدا علم مرا به آن ها داده، پس واى بر دشمنان آن ها عمر رضا کحاله مى گوید: [ام سلمه] زنى مهاجر، جلیل القدر، صاحب رأى، با کمال و عقل بود و به حبشه و مدینه مهاجرت کرد. شیخ محلاتى مى نویسد همه علماى اسلام بر این نظر اتفاق دارند که ام سلمه در علم و تقوى و فصاحت و بلاغت و محبت نسبت به اهل بیت رسالت «کانّور على شاهق الطور» است. ام سلمه پس از حمایت هاى فراوانى که از اهل بیت نمود، سرانجام در 62 ه. ق. در سن 84 سالگى در زمان حکومت یزید – پس از واقعه عاشورا- در شهر مدینه از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
 
2. ام البنین، فاطمة الکلابیه، همسر امام على «علیه السلام»
ام البنین دختر حزام بن خالد بن ربیعه معروف به وحید بن کلاب، مادرش ام لیلى نام داشت. نام این بانو فاطمه و کنیه اش ام البنین است. این بانو گرچه در کربلا حضور نداشت ولى چهار فرزند رشیدش در حادثه عاشورا در راه یارى امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسیدند. نه او مأواى زنانى بود که براى عزادارى امام حسین «علیه السلام» جمع مى شدند. او که از حضرت على «علیه السلام» داراى چهار پسر به نام هاى عباس، عبدالله، جعفر و عثمان بود و همگى در کربلا شهید شدند، شیوه عزادارى را براى مبارزه انتخاب کرد تا ابعاد مختلف و ناگوار جنایات کربلا در یادها بماند و دشمنان سرمست از پیروزى را شرمنده و مطرود سازد.
حضرت ام البنین(س) که داراى ذوق و قریحه شعر بود، هر روز با عبدالله فرزند حضرت ابوالفضل «علیه السلام» به بقیع مى رفت و به یاد چهار فرزندش به گریه و زارى مى پرداخت به گونه اى که مردم دور او جمع مى شدند و عزادارى مى کردند و به نوحه و سوگوارى او گوش مى دادند؛ حتى مروان بن حکم نیز که به دشمنى با بنى هاشم شهرت داشت در آن صحنه حضور مى یافت و گریه مى کرد. ترجمه یکى از معروف ترین مرثیه هاى آن بانوى دلسوخته چنین است:
«رگ هاى قلبم را پاره کردى، فرزندانم، هر کسى که زیر آسمان کبود است فداى ابا عبدالله الحسین «علیه السلام» باد».
همچنین در مورد ابوالفضل العباس «علیه السلام» فرزندش سروده که:
«آه به من خبر دادند که بر سر فرزندم عباس عمود آهنین زده اند در حالى که دست در بدن نداشت. واى چه بر سر من آمد و چه مصیبتى بر فرزندانم رسید. اگر فرزندم عباس دست در بدن داشت، چه کسى جرئت مى کرد به او نزدیک شود؟!».
ام البنین(س) از زنان فاضله و نامدارى بود که به حق اهل بیت عصمت و طهارت «علیهم السلام» معرفت داشت و داراى زهد و پارسایى و فصاحت و بلاغت بود. زمانى که خبر فاجعه کربلا توسط بشیر به مدینه رسید ام البنین(س) سؤال کرد: از امام حسین(ع) چه خبر؟ بشیر پاسخ داد که خدا تو را صبر دهد، فرزندت عباس کشته شد. ام البنین(س) فرمود: معناى این خبر چیست، از امام حسین «علیه السلام» برایم بگو.
بشیر خبر شهادت چهار فرزند ام البنین(س) را داد. آن بانوى با ایمان باز هم سراغ حسین «علیه السلام» را مى گرفت، بالاخره هنگامى که خبر شهادت امام حسین «علیه السلام» را شنید ناله اى زد و فرمود: تمام فرزندانم فداى ابا عبدالله الحسین «علیه السلام».
ام البنین «علیهاسلام» در سال 70 هجرى از دنیا رفت و در قبرستان بقیع شهر مدینه به خاک سپرده شد.
 
3. زینب صغرى، معروف به ام لقمان، دختر عقیل بن ابى طالب.
زینب دختر عقیل برادر زاده امام على «علیه السلام» است. گفته مى شود زمانى که امام حسین «علیه السلام» به شهادت رسید، زینب همراه عده اى از زنان خارج شد و در حالى که مى گریست، مى گفت: چه جوابى به پیامبر «صلى الله علیه و آله» خواهید داد آن گاه که به شما گوید: با عترت و اهل بیت من چه رفتارى نمودید اى آخرین امت… یا آن ها را اسیر نموده یا از روى ظلم و ستم به قتل رسانیدید. آیا این جواب محبت هاى من بود که شما را پند دادم که پس از من با خویشانم بد رفتارى نکنید.
شیخ محلاتى مى نویسد: «ام لقمان دختر عقیل بن ابى طالب است، این زن در مدینه بود، چون خبر شهادت سید الشهداء(ع) را شنید با خواهرانش ام هانى، سماء و رمله و زینب از خانه بیرون دوید و زار زار بگریست و اشعار زیادى سرود و دشمنان را به خاطر ارتکاب چنین اعمالى سرزنش کرد.
 
ب: زنان غیر هاشمى حمایت کننده از واقعه عاشورا:
 
1

ادامه مطلب

طبقه بندی: امام حسین علیه السلام، اهل بیت علیهم السلام، اسلام،

تاریخ : چهارشنبه 18 مهر 1397 | 10:24 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

چه کسانی صحنه ها و وقایع کربلا را گزارش داده اند ؟

همیشه و در هر برهه و موردی، تاریخ نگاران و وقایع نگاران، به چند گروه اصلی تقسیم می‌گردند، مانند:

یک – اشخاصی که در صحنه حضور داشتند؛ که خود به دوست، دشمن، وسط و گذری‌ها تقسیم می‌شوند.

دو – اشخاصی که بدون واسطه از شاهدین و حاضرین معتبر (از دوست و دشمن) نقل کرده‌اند؛

سه – اشخاصی که طی سال‌ها و قرون، در چارچوب و اصول “علم تاریخ”، به جمع‌آوری مستندات تاریخی پرداختند. حال خواه “ویلی دورانت” و کتاب تاریخ تمدنش باشد و یا سید بن طاووس و کتاب لهوفش.

چهار – و البته “وحی الهی” که خداوند علیم، حکیم و شاهد، بازگو کننده‌ی آن است، و بالتبع اخبار برخوردران از علم لدنی (اهل عصمت، حجج الهی، اولیاء الله در هر عصری)، معتبرترین اقوال تاریخی به شمار می‌آیند؛ چنان که اگر هزاران قصه از اوضاع کفار زمان حضرت ابراهیم علیه السلام، یا قوم بنی اسرائیل، یا قصه حضرت یوسف علیه السلام، بگویند، اهل کتاب، آن را با وحی و یا اقوال حجج الهی تطبیق می‌دهند.

نهضت امام حسین علیه السلام:

امام حسین علیه السلام، ده سال قبل از کربلا و واقعه عاشورا نیز امام عصر بودند، لذا حتی اگر آغاز نهضت امام حسین علیه السلام را از مدینه در نظر بگیرند، برهه‌های گوناگونی داشته که در هر برهه، شاهدان بسیاری داشته است. به عنوان مثال:

●- شاهدان دوران امامت و فتنه‌های معاویه‌ای [لعنه الله علیه]، سادگی، عوامی و دنیاطلبی مردمان، صدها هزار نفر از مردمان مسلمان حجاز (مکه، مدینه و …) و نیز عراق و شامات بودند.

●- شاهدان خروج ایشان از مدینه به قصد مکه [و هر چه پیش آمد و هر چه فرمودند] نیز ده‌ها هزار نفر بودند.

●- شاهدان خروج ایشان از مکه به سوی کوفه، بر اساس دعوت‌ها، ضرورت‌ها و …، و آن چه خود از علل این عزم و لزوم آن فرمودند نیز هزاران نفر بودند.

●- شاهدان مراحل آغازین سفر، توقف‌ها، دیدار رؤسای قبایل و یا کاروان‌های گذری و …، بیش از هزار نفری بود که ابتدا ایشان را همراهی کردند، و هم چنین اشخاصی که با ایشان ملاقات و گفتگو نمودند.

و اما در کربلا:

الف – ایشان روز دوم محرم وارد سرزمین کربلا شدند و تا دهم محرم، اتفاق‌های بسیاری افتاد که شاهدان بسیاری داشته است. عده‌ای تا قبل از عاشورا، در سپاه دشمن بودند و روز عاشورا برگشتند. سرآمد آنها “حرّ” است و هم چنین اشخاصی چون «زهیر بن قین، حر بن یزید، حارث بن امرءالقیس، نعمان و حلاس بن عمرو، بکر بن حی، عمرو بن ضبیعه و… » – عده‌ای حتی تا نزدیکی ظهر عاشورا، علیه ایشان شمشیر می‌زدند، اما ناگهان به سوی ایشان بازگشتند – عده‌ای تا ظهر عاشورا در کنار امام حسین علیه السلام بودند و در آخر کار ایشان را ترک کردند که شاخص آنها «ضحاک بن عبدالله» می‌باشد. او با امام شرط کرده بود تا آنجا که خودش تشخیص دهد شمشیر زدن فایده‌ای دارد می‌ماند. در ظهر عاشورا گفت: الوعده وفا – من چنین شرط کرده بودم و دیگر در ادامه فایده‌ای نمی‌بینم. لذا صحنه را ترک کرد و رفت.

بدیهی است که دوست و دشمن، همه شاهدان این وقایع بودند و نقل نمودند.

ب – در عاشورا نیز همه مردان از سپاه امام حسین علیه السلام کشته نشدند، چنان که می‌دانیم حضرت امام سجاد و امام باقر علیهما السلام (اگر چه اما باقر در سنین طفولیت بودند)، در کربلا به شهادت نرسیدند، بلکه ده‌سال بعد ترور شدند.

ج – سپاهیان عمر سعد و شمر


ادامه مطلب

طبقه بندی: اسلام، اهل بیت علیهم السلام، امام حسین علیه السلام،

تاریخ : چهارشنبه 18 مهر 1397 | 10:20 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
تاریخ : چهارشنبه 18 مهر 1397 | 10:18 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
یکی از آن‌ها به حالت سجده افتاده بود و یکی دیگر "آرپی‌جی" اش را به حالتی بغل کرده بود که انگار معشوق‌اش را در آغوش گرفته است.
صراط:
علی فریدونی از جمله عکاسان جنگ تحمیلی است که به واقع اگر نبود نگاه هنری و تیز بینانه اش، بخش مهمی از وقایع دفاع مقدس برای همیشه در تاریخ این سرزمین گم می‌شد. او در گفتگو با گروه حماسه و مقاومت ماجرای ثبت برخی از عکس‌هایش را روایت کرده و می‌گوید: «دوبار حادثه کربلا در دفاع مقدس برایم تداعی شد که یکی از آن دو مرتبه در عملیات رمضان اتفاق افتاد.» آنچه خواهید خواند گویاسازی تعدادی از عکس‌هایش است که در همین عملیات به ثبت رسانده.

به گزارش فارس در مرحله سوم عملیات بعد از تجدید قوا، نیرو‌های اسلام به میدان مین برخورد کردند که دستور عبور از آن داده شد. عبور از میدان مین از دو محور بود که یک سمت سپاه و بسیج بودند و سمت دیگر دست ارتش بود. ۱۵۰ نفر از بچه‌های سپاه و بسیج بعد از شنیدن دستور عبور از میدان مین داوطلب شدند تا غلت بزنند روی مین تا معبری باز شود و دیگران رد شوند، (من در سنگر فرماندهی بودم که فرماندهان اصلی آنجا بودند، از قبل پنهان شده بودم تا آن‌ها مرا نبینند، اما صدایشان را می‌شنیدم.) از بی‌سیم‌ها صدای "الله اکبر" گفتن رزمنده‌ها می‌آمد و بعد صدای انفجار مین شنیده می‌شد.

در آن سوله یک طرف فرماندهان سپاه و یک طرف فرماندهان ارتش بودند. اما مشکلی پیش آمد که نشد معبر باز شود. زمان گذشت و هوا روشن شد. عراقی‌ها متوجه شدند و بچه‌ها را قیچی کردند، عده زیادی قتل عام شدند و عده‌ای دیگر راه برگشت را گم کردند. هنگام برگشت از جاده‌های "رملی" آنقدر خسته شده بودند که اسلحه و لباس خود را زمین انداخته بودند.

فضا واقعا وحشتناک و دلخراش بود. اولین آمبولانس که آمد من با خواهش به همراه بچه‌های تخریب رفتم جلو. وسط میدان مین جنازه‌های زیادی بود. یکی از عکس‌هایی را که از آن صحنه گرفتم از بس دلخراش بود سال گذشته با نام "صحرای کربلا" اجازه انتشار گرفت. رزمنده‌ها با حالت‌های زیبایی به شهادت رسیده بودند. یکی از آن‌ها با مشت گره شده شهید شده بود و این نشان از تعصب او داشت، دستش خشک شده بود و مجبور شدند استخوانش را بشکنند بعد او را دفن کنند. یکی دیگر از شهدا به حالت سجده افتاده بود. یکی از شهدا "آرپی‌جی" اش را به حالتی بغل کرده بود که انگار معشوق‌اش را در آغوش گرفته است. دیدن این صحنه برایم بسیار سخت و تلخ بود. من در طول عمرم دوبار صحرای کربلا را درک کردم که یک دفعه در این روز بود.

 
عراق، شرق بصره، منطقه عملیاتی رمضان۲۷ تیر


طبقه بندی: اسلام، امام خمینی رحمة الله علیه، انقلاب اسلامی،

تاریخ : یکشنبه 8 مهر 1397 | 08:51 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
  وقتی سر عبیدالله و عمر سعد را برای امام سجاد آوردند، حضرت شاد شدند و خدا را سپاس گفتند و به زنان بنی هاشم امر کردند که حالا دیگر از لباس سیاه بیرون بیایند.
در سال ۶۴ هجری وقتی که یزید لعنه الله بعد از چندین جنایت بزرگ و فاجعه‌ای که به بار آورد به درک واصل شد و به جهنم رفت، خبر که به عراق رسید، عراق دچار طغیان شد.

باید ذکر کرد که عبیدالله‌بن‌زیاد لعنه‌الله فرمانروای عراقین بود یعنی هم فرمانروای کوفه بود و هم بصره. در حقیقت فرمانروای نیمه شرقی عالم اسلام بود. چون علاوه بر کشور فعلی ما بخش‌هایی از شمال ایران چه شرق و چه غرب دریای مازندران و چه کشور افغانستان و بخش‌هایی از کشور پاکستان تا رود سند، همه جزو ایران به شمار میرفتند و همه این‌ها تابع حکومت کوفه و بصره بود. عبیدالله لعنه‌الله ۶ ماه در کوفه حضور داشت و نایب خود در بصره را برادر خودش عثمان بن زیاد قرار داده بود و ۶ ماه که در بصره مستقر می‌شد نایب او در کوفه عمروبن‌حریث بود.

هنگامی که یزید لعنه‌الله به هلاکت رسید عبیدالله در بصره بود. در بصره ابتدا مسئله‌ای پیش نیامد، اما در کوفه مردم وقتی متوجه مرگ یزید شدند و مقابل عمروبن‌حریث ایستادند و در آنجا داریم که عمروبن‌حریث توان مقابله پیدا نکرد و او را سنگ باران کردند و از حاکمیت کوفه به زیر کشیدند.

البته بزرگان کوفه آمدند امیری برای خود تعیین کنند تا ببینند اوضاع و احوال عالم اسلام در امر خلافت به کجا می‌انجامد، که بر روی عمربن‌سعد توافق کردند، اما زنان قبیله حمدان شیون‌کنان داخل مسجد کوفه ریختند و فریاد میزدند: از شمشیر این جنایتکار هنوز خون حسین علیه‌السلام می‌چکد؛ لذا با تلاش آن‌ها عمرسعد لعنه‌الله از این جایگاه به زیر کشیده شد و یک فرد بی طرفی را حاکم کردند. در نتیجه کوفه به هر صورت از تبعیت یزید موقتاً بیرون آمد.

عبدالله‌بن‌زبیر که کارش بالا گرفت، کوفه زیر نفوذ عبدالله‌بن‌زبیر درآمد و عبدالله‌بن‌مطیع عدوی را حاکم کوفه کرد که بعد مختار با او درگیر می‌شود و او را از کوفه بیرون میکند و زمام و امور کوفه را به دست می‌گیرد.

اما در بصره وقتی عبیدالله‌بن‌زیاد خبر را شنید حتی به نقلی ادعا‌هایی برای خلافت خود داشت، اما با مخالفت مردم مواجه شد و متوجه گشت که ترس مردم از او به خاطر مرگ یزید ریخته لذا از بصره فراری شد و به سوی شام رفت.

در شام با استعفای معاویه دوم فرزند یزید اوضاع ملتهب شده بود. این عبیدالله‌بن‌زیاد لعنه‌الله است که کاری کرد که مروان حکم پیر بنی‌امیه به عنوان خلیفه جدید روی کار بیاید. در همین موقعیت است که توابین به خون خواهی امام حسین علیه‌السلام قیام کرده بودند و مروان هم عبیدالله‌بن‌زیاد لعنه‌الله را در راس لشکری برای مقابله با توابین فرستاد.

توابین راه شام را پیش گرفته بودند. در جنگی به نام عین‌الورده که بین قوای توابین به فرماندهی سلیمان‌بن‌صرد و قوای شام به فرماندهی عبیدالله‌بن‌زیاد لعنه‌الله در گرفت، این ملعون موفق شد قیام توابین را درهم بشکند. سلیمان بن صرد و مسیب‌بن‌نجبه‌فزاری از بزرگان توابین کشته شدند و رفاعة‌بن‌شدادبجلی که از باقی مانده‌های فرماندهان اصلی توابین بود به دیگر توابین دستور عقب نشینی داد و به کوفه رفتند و به مختار پیوستند.

اما عبیدالله بعد از این پیروزی به شام بازگشت و این بار لشکری بزرگ فراهم شد و فرماندهی آن را عبدالملک پسر مروان که بعد از پدرش به قدرت رسیده بود به عبیدالله‌بن‌زیاد لعنه‌الله واگذار کرد که برای حمله به قلمرو مختار حرکت کنند. مختار هم با آگاهی از این مسئله ابراهیم‌بن‌مالک‌اشتر را به سوی او روانه کرد و در جنگ مهیبی که بین آن‌ها رخ داد و به نام جنگ نهر خازر معروف شد، ابراهیم بن مالک با وجود اینکه حدود بیست هزار نفر بیشتر نیرو نداشت که عموماً هم ایرانی بودند و گفته شده که در لشکر او عربی شنیده نمی‌شد و همه فارسی سخن می‌گفتند، توانست قوای شام به سرکردگی عبیدالله‌زیاد لعنه‌الله را که حدود هشتاد هزار نفر بودند در هم بشکنند.

خلال این جنگ که حدود هفتاد هزار نفر از شامیان به هلاکت رسید عبیدالله زیاد لعنه‌الله به دست خود ابراهیم‌بن‌مالک به دو نیم شد. آدم چاق و فربه‌ای هم بود و ابراهیم او را نشناخته بود. او را به دو نیم کرد و بعد که به دنبال جسد متعفن او می‌گشتند به خاطر این که صورت او هم آسیب دیده بود از مواد معطری که استعمال کرده بود و نشانه‌های دیگر، جسد منحوس او شناسایی شد، سرش بریده شد و برای مختار به کوفه فرستاده شد. مختار سر این ملعون را به همراه سر عمرسعد لعنه‌الله برای امام سجاد علیه‌السلام به مدینه فرستاد.

در نقل‌ها داریم که بعد از فاجعه کربلا در سال ۶۱ تا این زمان که مختار موفق شد عبیدالله زیاد لعنه‌الله و عمرسعد لعنه‌الله را از پای در آورد و سر آن‌ها را برای امام سجاد علیه‌السلام بفرستد آن وجود مقدس لبخند بر لبانش دیده نشده بود. وقتی که سر منحوس این دو عنصر فاسد و جهنمی را برای امام آوردند، حضرت شاد شدند و خدا را سپاس گفتند و به زنان بنی هاشم امر کردند که حالا دیگر از لباس سیاه بیرون بیایند، سر‌های خود را شانه بزنند و مواردی را که در اثر عزای امام حسین علیه‌السلام تاحالا متحمل شده بودند را کنار بگذارند.

محمدحسین رجبی دوانی




طبقه بندی: اسلام، امام حسین علیه السلام، تاریخ،

تاریخ : یکشنبه 8 مهر 1397 | 08:46 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

یادداشت|بخریم تا گران‎تر شود یا نخریم که ارزان شود؟

ما با دیگر کشورها خیلی خیلی متفاوتیم. آنها نمی‌خرند تا ارزان شود اما ما می‌خریم تا کمیاب و گرانتر شود و این فرهنگ باید تغییر کند.

یادداشت|بخریم تا گران‎تر شود یا نخریم که ارزان شود؟

باشگاه خبرنگاران پویا، در مورد شرایط فعلی کشور که باعث برخی نگرانی‌ها در بین مرد ایران شده است ، از مسأله‌ای که نمی‌توان از آن به راحتی عبور کرد نقش خود مردم در این وضعیت است که سوای توطئه‌های دشمنان انقلاب اسلامی، کم‌کاری‌ها و خیانتهای برخی از مسئولان جای تأمل دارد. برای عبور از وضعیت فعلی همه به نوبه خود مسئولیت دارند. یک مشکل فرهنگی که در کشورمان وجود دارد این است که یک شایعه می تواند باعث آشفتگی بازار شود چرا که بر خلاف بسیاری از کشورها که وقتی جنس گران می‌شود کالا نمی‌خرند تا ارزان شود اما مردم ما کالا را می‌خرند  تا کمیاب و گران شود.

در این زمینه داستانی وجود دارد که حکایت امروز برخی از مردمان است؛ «سرخ پوستان از رئیس جدید پرسیدند: آیا زمستان سختی در پیش است؟ رئیس جوان قبیله که نمی دانست چه جوابی بدهد گفت: برای احتیاط بروید هیزم تهیه کنید. سپس به سازمان هواشناسی زنگ زد:آقا امسال زمستان سردی در پیش است؟ و پاسخ شنید: اینطور به نظر می آید. پس رئیس دستور داد که بیشتر هیزم جمع کنند، و بعد یک بار دیگر به سازمان هواشناسی زنگ زد:شما نظر قبلی تان را تأیید می کنید؟ و پاسخ شنید: صد در صد. رئیس دستور داد که همه سرخپوستان، تمام توانشان را برای جمع آوری هیزم بیشتر بکار ببرند. سپس دوباره به سازمان هواشناسی زنگ زد: آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیش است؟ و پاسخ شنید: بگذار اینطور بگویم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر.رئیس پرسید: از کجا می دانید؟
و پاسخ شنید: چون سرخ پوست‌ها دارند دیوانه وار هیزم جمع می‌کنند

مردم در شهرهای مختلف مغازه به مغازه هجوم می‌برند و خرید می‌کنند. یک روز به برنج فروشی‌ها هجوم می‌برند و برنج‌ها را گونی، گونی در خانه‌ها احتکار می‌کنند و یک روز روغن، یک روز دستمال کاغذی و روز دیگر گوجه فرنگی.
مشخص نیست که قرار است چه اتفاقی در این کشور رخ دهد؟ گویا دیگر بنی‌آدم اعضای یکدیگر نیستند و اگر دردی به فردی وارد شود دیگران می‌گویند : چه خوب که ما نبودیم!
ما با دیگر کشورها خیلی خیلی متفاوتیم. آنها نمی‌خرند تا ارزان شود اما ما می‌خریم تا کمیاب و گرانتر شود.
می‌گویند 23 سال پیش اولین تحریم گرانفروشی توسط مردم آلمان انجام شدمردم آلمان به شدت مصرف شیر و لبنیات را برای سلامتی خود ضروری می‌دانند و حتماً در روز دو تا سه لیوان شیر مصرف می‌کنند اما پس از اینکه صنایع خصوصی و دولتی لبنیات کشور آلمان تصمیم به افزایش قیمت گرفتند مردم آلمان به طور کاملاً خودجوش و مردمی به مدت 14 ماه لبنیات و مخصوصاً شیر را از سفره‌های خود حذف کردند تا اینکه صنایع لبنیاتی با برگشت قیمت شیر به 14 ماه پیش از آن موافقت کردند.

این مسئله در دیگر کشورهای دنیا هم شکل گرفتآمریکایی‌ها تنها سه ماه تلفن همراه موتورولا را نخریدند تا قیمت به عقب بازگشتگرانفروشی بلیت فوتبال در اسپانیا و تحریم فوتبال توسط مردم تنها دو ماه رخ داد و پس از آن قیمت‌ها برگشتگرانفروشی شیر در برزیل تنها 9 ماه به طول انجامید و پس از آن قیمت‌ها شکست.
اما در کشور ما در یک دقیقه، شش میلیون نفر خواهان خرید خودرو از شرکت سایپا بودند. اگر هر نفر 25 میلیون تومان بخواهد در این شرکت هزینه کند، می‌شود 150000 میلیارد تومان. با این مبلغ می‌شد در یک سرمایه‌گذاری بسیار سودآور سهام بسیاری از شرکت های بزرگ جهان را خرید. به راستی ایراد از اقتصاد به تنهایی است یا فرهنگمان هم ایراد دارد؟

در این زمینه یکی از کارشناسان اقتصادی در واکنش به پرسش متداول امروز که بسیاری  می‌پرسند: در شرایط فعلی‌ برای ارزش حفظ پولمان چه بخریم؟ گفت:‌ شما حق دارید که برای حفظ ارزش پولتان تلاش کنید اما بدانید بخش زیادی از تورم کنونی نتیجه خریدهای غیر لازم بسیاری از مردم است که خریدشان صرفا برای این بوده است که در آینده ضرر نکنند.

انتهای پیام/*



تاریخ : شنبه 7 مهر 1397 | 10:30 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

زندگی پر فراز و نشیب «مصطفی دادکان» خادم حسینی بازار پاچنار تهران «مصطفی دیوونه» دیوانه حسین(ع) بود/محمد دادکان “پدرم شیفته سیدالشهدا بود

اقتدارپرس /حاج «مصطفی دادکان» به کسی نگفت که درکربلا و نجف چه دیده بود که این‌گونه تغییرکرد وشیدای امام حسین(ع) شد. او که پیش از این به‌عنوان بزن بهادر تهران، اسم و رسمی در بین لوطی‌ها داشت حالابعداز سفر کربلا توانسته بود به مددعشق شهدای کربلا جایگاه خاصی بین مردم پیدا کند. مرحوم حاج «رمضان رضایی» به همراه مصطفی دادکان سال ۱۳۲۷ شمسی هیئت «عزاداران محبان‌الزهرا(س)» را در محله پاچنار تهران راه‌اندازی کردند. نخستین جلسه هیئت در امامزاده سیدناصر‌الدین(ع) خیابان خیام با حضور اهالی محله برگزار شد و مرحوم «شاه‌حسین بهاری» نخستین مداح هیئت بود. دست‌اندرکاران هیئت حسینی برای جلسات روضه‌خوانی از واعظان معروفی چون شیخ احمد کافی، صدراراکی، سقازاده و شیخ محمود حلبی و فاضل کاشانی بهره ‌می‌گرفتند.


همه «مصطفی دادکان» را با عشق به امام حسین(ع) می‌شناسند. پیش از آنکه شیفته مرام شهدای کربلا شود لوطی وداش مشتی بازار پاچنار تهران بود. از آن بابا شمل‌های قدیمی که همچنان بازاری‌ها و هیئتی‌ها با گذشت ۳۶ سال اززمان مرگش گفتنی‌هایی از او درسینه دارند. بی‌گمان نیازمندان محله‌های «پاچنار»، «خیام» و میدان «اعدام» در چهره او نشان خوبی‌ها را می‌دیدند. «مصطفی» پسر «میرزا ابوالحسن سنگ تراش» در زمان خود پهلوان نام‌آوری بود. مصطفی در یک خانواده شش نفره در محله گذر مستوفی سال ۱۳۰۰ چشم به دنیا گشود و پس از۵۸ سال زندگی پر فراز و نشیب در امامزاده عبدالله(ع) شهرری آرام گرفت. 

شاید بتوان زندگی او را به ۲ دوره متفاوت تقسیم کرد؛ یک دوره روزگار لوطی مسلکی و داش مشتی‌گری در محدوده محله‌های خیام‌، میدان اعدام و چهارراه گلوبندک به گونه‌ای که هیچ یک از داش مشتی‌های تهران جرئت همآوردی با او را نداشتند. او در طول دوره جوانی همیشه احترام سادات و ضعیفان را رعایت می‌کرد. دوره دوم زندگی او با سفر به کربلا و نجف همراه بود. بعد از بازگشت از سفر کربلا مصطفی گردن کلفت و بزن بهادردر کربلا دفن شد و مصطفی دیگری متولد شد. 


مصطفی دادکان با القابی مثل «دیوانه امام حسین(ع)» و «پادگان» در بین مردم معروف بود. او عاشق امام حسین(ع) شد به گونه‌ای که برخی عالمان برای منبر رفتن در هیئت «محبان‌الزهرا(ع)» که متعلق به او بود سبقت می‌گرفتند. مصطفی اوایل جوانی سرکش بود اما به اصطلاح مردم آن روزهای تهران، فقیرچزان نبود. امروز وقتی به مزار او در امامزاده عبدالله(ع) شهرری می‌روی در گوشه و کنار آرامگاه او، دلنوشته‌هایی از مردم هست. سال‌هاست دست مصطفی دادکان از این دنیا کوتاه شده است اما دوستان، اهالی هیئت محبان‌الزهرا(س) و همسایه‌های گذر مستوفی خیابان خیام خاطرات شنیدنی از او دارند. 

 حاج «مصطفی دادکان» به کسی نگفت که درکربلا و نجف چه دیده بود که این‌گونه تغییرکرد وشیدای امام حسین(ع) شد. او که پیش از این به‌عنوان بزن بهادر تهران، اسم و رسمی در بین لوطی‌ها داشت حالابعداز سفر کربلا توانسته بود به مددعشق شهدای کربلا جایگاه خاصی بین مردم پیدا کند. مرحوم حاج «رمضان رضایی» به همراه مصطفی دادکان سال ۱۳۲۷ شمسی هیئت «عزاداران محبان‌الزهرا(س)» را در محله پاچنار تهران راه‌اندازی کردند. نخستین جلسه هیئت در امامزاده سیدناصر‌الدین(ع) خیابان خیام با حضور اهالی محله برگزار شد و مرحوم «شاه‌حسین بهاری» نخستین مداح هیئت بود. دست‌اندرکاران هیئت حسینی برای جلسات روضه‌خوانی از واعظان معروفی چون شیخ احمد کافی، صدراراکی، سقازاده و شیخ محمود حلبی و فاضل کاشانی بهره ‌می‌گرفتند. 
بالاتر از امامزاده سیدناصرالدین(ع) مسجد قدیمی منسوب به خانواده آیت‌الله «احمد طالقانی» بود که بعد از امامزاده مکان شکلگیری هیئت محبان‌الزهرا(س) بود. با آنکه رمضان رضایی مؤسس هیئت بود ولی در بازار پاچنار، هیئت را به نام مصطفی دادکان می‌شناختند. اعضای هیئت مجبان‌الزهرا(س) از مدیریت، اخلاق، ظلم‌ستیزی و نظم او در برپایی روضه‌خوانی و مراسم سنتی مذهبی حکایت‌های شنیدنی دارند.


تأثیر عالمان در مصطفی

روز جمعه روضه‌خوانی هیئت حسینی محبان‌الزهرا(س) در خانه یکی از اعضای هیئت برپاست. بعد از برپایی مراسم دعای ندبه و روضه‌خوانی روحانی، همه به مداحی گوش سپرده‌اند. «مصطفی زینت بخش» شاگرد نوحه‌خوان معروف تهران، شاه حسین بهاری هم عضو این هیئت مذهبی است. او درباره ارتباط مصطفی با اهالی محله می‌گوید: «از زمان بچگی با حاج مصطفی آشنا بودم. او حرمت بچه‌های ‌محله را داشت و در ارتباط با همسایه‌ها رفتار فروتنانه‌ای داشت در حالی که در محله خیام یلی بود و کمتر حریفی قدرت مقابله با او را داشت. بنابراین در اخلاق می‌توان به او نمره ۲۰ داد. مردمداری و نظم هیئت ‌داری او ستودنی بود. یادم است در‌آن زمان کارگر جواهر‌سازی بودم و وضعیت مالی خوبی نداشتم بارها ایشان به من گفت که اگر مشکل یا گرفتاری مالی‌داری برایت حل کنم؛ هر چند تاکنون دستم را پیش کسی دراز نکرده‌ام ولی این نوع رفتار، جوانمردی او را نشان می‌داد. 
اغلب در ماه‌های محرم وصفر و ایام فاطمیه درگیر مسائل سنتی هیئت حسینی بودیم؛ هروقت از مراسم فارغ می‌شدیم اصرار داشت نزد خانواده برویم. چون حرمت خانواده را رعایت می‌کرد. سیدمهدی قوام، روحانی تأثیرگذار تهران، اغلب به این هیئت مذهبی سر می‌زد هرچند که در مراسم شرکت نمی‌کرد اما‌ گاهی به حاج مصطفی سر می‌زد و استکانی چای می‌خورد و اگر هم فرصتی نداشت همان دم در هیئت گفت‌وگویی با هم داشتند. حشر و نشر با عالمان مذهبی از جمله سید احمد طالقانی، حاج آقا صدر، حاج آقا سراج و سید عباس و فاضل کاشانی توانست در‌منش و رویه او تأثیر خوبی برجا بگذارد. با این وجود نباید ازتحول روحی و معنوی او بعداز سفر کربلا غافل بود. 


خدا، چراغ راه مصطفی را روشن کرد

«آدم بودن و عاشق شدن به فطرت پاک انسانی برمی‌گردد؛ این‌طور نیست که خدا هر کس را به خود واگذار کند. به هرحال زمانی چراغی را به او نشان می‌دهد. مصطفی هم ازجنس این آدم‌ها بود. چون فطرت پاکی داشت.» حاج «سیدمحمد مرتضوی»، فرش فروش بازار تهران با بیان این جمله درباره مصطفی دادکان می‌گوید: «زمانی که به کار نجاری مشغول بودم به همراه برادرم برای تعمیر در خانه مصطفی دادکان به منزل او رفتیم؛ بعداز اتمام کار نجاری، ابزار و لوازم را جمع کردیم تا از خانه خارج شویم. حاج مصطفی در گوشه حیاط خانه قلیان می‌کشید تا دید کار ما تمام شده طرف ما آمد و گفت: ناصرخان کجا؟ حساب ما چقدر شد؟ هرقدر اصرار کردیم که بعد حساب می‌کنیم قبول نکرد و گفت پیامبر اکرم(ص) فرمودند که تا عرق کارگر روی پیشانی اوست باید حساب و کتابش را داد. به همین دلیل دستمزد ما را محاسبه کرد و داد.» 
«حسین خلیلی» از جمله ورزشکاران باستانی است که بارها در زورخانه «کتابی» در کوچه «سیدولی بازار» شاهد هنرنمایی‌های او بود. او درباره پرداختن مصطفی به ورزش باستانی و برخورد با پهلوان پایتخت روایت جالبی بیان می‌کند: «مصطفی هیچ‌وقت به ضعیفان زور نگفت اما در مقابل ستمگران می‌ایستاد و برایش تفاوتی نداشت چه اتفاقی خواهد افتاد. در ورزش باستانی برای خودش یلی بود؛ به‌خصوص در میل انداختن و کشتی گرفتن جایگاه خاصی بین ورزشکاران باستانی پیدا کرده بود. یکبار شاهد بودم که پهلوان مصطفی طوسی و صاحب زنگ در زورخانه‌های تهران گذرش به زورخانه کتابی افتاد. حاج مصطفی که از بی‌احترامی پهلوان طوسی به بابارمضان از پیشکسوتان ورزش باستانی دلگیرشده بود به مرشد زورخانه کتابی سپرد که هنگام ورود او زنگ زورخانه را نزنند. یک روز هنگام ورود طوسی و همراهان، مرشد زنگ زورخانه را نزد. یکی از همراهان طوسی به او معترض شد و گفت: شاه گفته پهلوان طوسی به هرزورخانه‌ای که وارد شود باید زنگ زورخانه را به صدا درآورند. مصطفی دادکان خطاب به اوگفت: من گفتم زنگ را نزنند! طوسی و همراهانش با اوقات تلخی زورخانه را ترک کردند. مرشد زورخانه بااینکه می‌دانست زنگ نزدن برای او گران تمام خواهدشد ولی به حرف مصطفی دادکان عمل کرد.»


تبعید به کربلا

«در شرایط خفقان نظام شاهنشاهی کارهای مصطفی نوعی رفتار ظلم ستیزی به شمارمی‌آمد و پرداختن مردم به خاطرات مختلف درباره زندگی مصطفی شاید نوعی مبارزه با این فضا بود.» این جمله را «حبیب‌الله ‌یعقوبی» از اهالی گذر مستوفی بیان می‌کند و می‌گوید: «سابق براین به مصطفی پادگان معروف بود که بعدها این نام را به دادکان تغییر داد. به گفته خودش در طول سربازی از بس از پادگان فرار کرده بود به این نام معروف شد؛ به عبارتی شاید حدود ۱۰ سال با شلوار سربازی به پادگان رفت‌وآمد داشت.» 
‌یعقوبی درباره تبعیدش به کربلا و تأثیر معنوی آن سفر می‌گوید: «حاج مصطفی روایت می‌کرد خبرنگار خارجی را کتک زده بودند که ناخواسته نام او را در این ماجرا بیان کردند. بنابراین برای حفظ آبروی مملکت، او را به‌عنوان متهم به دستگاه قضایی معرفی کردند تا غائله بخوابد. بعداز آن با صحنه‌سازی پلیس و دادگستری به عراق و کربلا تبعید شد. هرچند که این تبعید در روحیه این جوانمرد تأثیر شگفت‌آوری داشت؛ به گونه‌ای که پس از رسیدن به بین‌الحرمین چنان عشق امام حسین(ع) در وجودش شعله‌ور می‌شود که از تمام کارهای جوانی تبری می‌جوید و توبه می‌کند و قول می‌دهد بعد از آن دست از پا خطا نکند. این‌گونه بود که مصطفی خادم امام حسین(ع)شد.»


زندگی شیخ کافی در خانه دادکان

بعداز برگشت مصطفی ازسفر کربلا تمام قمارخانه‌های تهران پول‌های تلکه گرفته را یک جا تقدیم او می‌کنند اما مصطفی هیچ‌کدام از این پول‌ها را نمی‌گیرد و همه را پس می‌دهد. مدتی بعدازسفر کربلا برای تبرک زندگی، همه ‌دار و ندارش را می‌فروشد و در قالب چمدانی پول به محضر آیت‌الله «بروجردی‌»، مرجع تقلید وقت در قم می‌فرستد و ماجرای زندگی خود را بیان می‌کند. او در حین طرح ماجرا، کت و شلوارش را درمی‌آورد تا خدای ناکرده پول حرامی در زندگی او نباشد. با اجازه آقا دوباره کت و شلوارش را می‌پوشد؛ سپس آیت‌الله ‌مبلغی اندکی پرداخت می‌کند تا زندگی سالمی را پیشه کند. 
«افشین سرداری» ازخادمان پیشکسوت هیئت محبان‌الزهرا(س) که اکنون مسئولیت بازسازی مسجد «مستوفی الممالک» را برعهده دارد درباره کشف شخصیت منبری معروف شیخ «احمد کافی» توسط مصطفی می‌گوید: «در سفرهای هیئت محبان‌الزهرا(س) به مشهد مقدس روزی ایشان به محضر یکی از عالمان رفت و تقاضای واعظی برای مراسم هیئت مذهبی می‌کند؛ او نیزطلبه جوانی به نام شیخ احمد کافی را معرفی می‌کند. طی مدتی که هیئت در مشهد به سر می‌برد ایشان به منبر می‌رفت. بعد از آن هم به مناسبت‌های مختلف در تهران، حاج مصطفی او را به منبر دعوت کرد؛ به گونه‌ای که در تهران جایگاه خاصی پیدا کرد، این روند تا آنجا ادامه داشت که شیخ احمدکافی برای ادامه تحصیل حوزوی به قم آمد. مصطفی در طول مدتی که او در تهران روضه‌خوانی داشت اتاقی را در خانه‌اش به اواختصاص داده بود. بعدها منبرهای شیخ احمد کافی بین هیئت‌های مذهبی تهران معروف شد و او هم برای ادامه تبلیغ دین به تهران کوچ کرد.»

ماجرای عجیب منبر رفتن مصطفی

حاج مصطفی علاوه بر هیئت‌داری، تجربه‌ای در سخنرانی و روضه‌خوانی داشت. با اینکه سواد درست و حسابی نداشت اما برخی از دعا‌ها از جمله دعاهای ندبه و توسل و زیارت عاشورا را حفظ بود. 
حاج «امیر کفاش تهران» درباره منبر رفتن مصطفی دادکان خاطره‌ای را بیان می‌کند: «یکبار قرار بود آقای شیخ محمود فاضل کاشانی به منبر برود اما ایشان هنوز نرسیده بود. استکان‌های چای را جمع کردند و کم‌کم حالت انتظار برای رسیدن واعظ بر جماعت چیره شد اما از منبری خبری نبود. معجزه‌ای که انتظارش را می‌کشیدم روی داد. یکی از حاضران که از خالی بودن منبر راضی نبود به صاحبخانه گفت: ‌حاج آقا مصطفی امروز خودتان ما را به فیض برسانید. زمزمه‌ای حاکی از رضایت از میان جمع برخاست ولی با لب گزیدن حاج مصطفی فروکش کرد. لحظه‌ها می‌گذشت اما خبری از واعظ نشد تا اینکه مصطفی به آرامی ولی از روی کراهت برخاست که با ذکر صلوات جماعت همراه شد. او به سوی منبر رفت و روی پله اول نشست. او با سری افکنده قدری گریست و گفت: ‌چه بگویم؟ بگذارید از خودم بگویم. تمام شما مردمی که اینجا نشسته‌اید از صد پله پدرسوختگی حداکثر ۱۰ پله را رفته‌اید. مردم بدانید که من تمام صد پله پدرسوختگی را رفته‌ام ولی پیشانی‌ام خورد به سنگ و آقایم حسین(ع) دستم را گرفت. ‌ای مردم! ‌ای جوانمردان! دنیا می‌خواهید؛ آقایم حسین(ع). آخرت می‌خواهید؛ آقایم حسین(ع). پول می‌خواهید؛ آقایم حسین(ع). دین می‌خواهید؛ آقایم حسین(ع). هیچ نامی زیباتر از نام آقایم حسین(ع) نیست. هیچ یادی دلپذیرتر از یاد آقایم حسین(ع) نیست. مصیبت می‌بینید یاد آقایم حسین(ع) بیفتید. ناملایمی بر شما وارد می‌شود یاد آقایم حسین(ع) باشید و…» جملات و عبارات حاج مصطفی به میانه رسیده بود که صدای گریه جمعیت بلند شد و همه اشک می‌ریختند. صحبت‌های او آنقدر از سر اخلاص بود که جماعت مشتاق را در خلسه‌ای عطرآگین غرق کرد. در آن وضع هیچ‌کس متوجه ورود واعظ نشد. بالاخره حاج مصطفی متوجه حضور آقای فاضل شد و با شرمندگی و در حالی که صورتش غرق اشک بود از روی پله منبر بلند شد. آقای فاضل کاشانی بالا رفت ولی نتوانست صحبت کند. فقط روضه خواند و گفت: «‌هرچه می‌خواستم بگویم حاج آقا مصطفی گفت.»


نیازمندان را به مشهد می‌فرستاد
«محمود حساس» قصاب محله گذر مستوفی درباره خصوصیات اخلاقی حاج مصطفی می‌گوید: «‌شاید بتوان گفت او هم جزو مردان خدا بود. چون مردم محله از دست و زبان او آرام می‌گرفتند. رابطه‌اش با اهالی محله حرف نداشت؛ احترام بزرگ‌تر‌های فامیل و محله را رعایت می‌کرد. در طول دوران زندگی فرزندان صالحی را تربیت کرد. اواخر عمر به شغل بنگاه معاملاتی می‌پرداخت. در بین مردم محله فرد کار راه‌اندازی بود؛  به تعبیری آچارفرانسه محله بود. اگر کسی تقاضا یا‌کاری داشت هیچ‌وقت نه نمی‌گفت. یک بار نقل می‌کنند هنگام برگزاری مراسم عزاداری هیئت حسینی و توزیع غذای نذری احساس کرد برنج داخل دیگ به دلیل افتادن حشره‌ای نجس شده است. به مسئولان آشپزخانه گفت: «‌غذای دیگ را خالی کنند.» پس از خالی کردن غذای دیگ، لاشه عقربی را پیدا می‌کنند. همه از دیدن آن شگفت‌زده می‌شوند.»
«سید محمدعلی مدنی» ازفروشندگان یراق‌آلات بازار پاچنار درباره دستگیری از نیازمندان می‌گوید: «‌حاج مصطفی گاهی در مناسبت‌های مذهبی افراد نیازمند را با ۵۰ تومان به سفر مشهد مقدس می‌برد. شاید در آن زمان هزینه سفر بالاتر از این بود اما با کمک او و بازاریان خیرخواه این سفرها راه می‌افتاد؛ به گونه‌ای که مصطفی چند‌بانی را پیدا می‌کرد که هزینه اتوبوس و خورد وخوراک را فراهم کند. معمولاً در این سفر روغن، برنج و سایر مایحتاج هیئت را بار اتوبوس می‌کرد و می‌برد. در طول این مدت هم در بازار سرشور مشهد مکان حسینیه‌ای را با حمایت مالی بازاریان تهران خریده بود که زائران را در آن اسکان می‌داد. حاج مصطفی چنان ابهتی در شهر مشهد داشت که هنگام ورود او به قدمگاه در چند کیلومتری مشهد مسئولان با قربانی کردن گاو و شتر به پیشواز او می‌آمدند. کمتر هیئت مذهبی بود که توسط مسئولان رسمی شهر مشهد مورد استقبال و بدرقه قرار می‌گرفت.»


برهم زدن جشن کاخ گلستان

«سید مهدی آل‌احمد» خواهر‌زاده «جلال آل‌احمد» خاطرات نیکی ازحاج مصطفی دارد. او درباره برهم زدن جشن‌های ۲ هزار و ۵۰۰ ساله کاخ گلستان توسط مصطفی می‌گوید: «‌سرهنگ زاهدی از فرماندهان شاهی آن دوره پشت تربیون قرار گرفت تا برای مراسم جشن سخنرانی کند. هنگام جشن و پایکوبی مصطفی فریادی کشید که فضای جشن به هم خورد و پاسبان‌ها برای دستگیری مصطفی وارد عمل شدند. او از دست پاسبان‌ها فرار کرد و مدتی در حمام معیر پنهان شد تا اینکه پدر جلال آل‌احمد عده‌ای را مأمورکرد که او را پیدا کنند. بعد از آن توصیه کرد برای فروکش سروصداها بهتر است مدتی خارج از ایران باشد. سید احمد طالقانی مدتی در مسجد پاچنار پیشنماز بود و خاطر مصطفی را می‌خواست. پس از این ماجرا مصطفی عازم سفر کربلا شد. مدتی درکربلا و نجف در خانه دایی جلال آل احمد (سید محمدتقی طالقانی) ساکن شد. حشر و نشر او با عالمان و سادات کربلا توانست خلق و روحیه سرکش او را تا حدی آرام کند.»

روایتی از ملاقات سید مهدی قوام و مصطفی دادکان

یک نفر از گردن کلفت‌ها و پهلوانان تهران مصطفی بود که چون دیوانه اهل‌بیت(ع) و سیدالشهدا(ع) بود او را «مصطفی دیوونه» می‌گفتند.  مصطفی در ایام جوانی با تیم داش مشتی‌ها یک شب به باغی در فرحزاد می‌روند. از آن طرف هم سید مهدی قوام به آن باغ می‌رود. 
شاگردان آقا سید وقتی مصطفی را می‌بینند به او می‌گویند: «امشب یک مقدار رعایت کن.» آقا مصطفی از جا بلند می‌‌شود و خدمت آقا سید می‌رود و پیشانی آقا را می‌بوسد و می‌گوید: «آقا ما نوکر سادات هستیم.» 
«سید مهدی قوام» می‌گوید: «ما می‌خواهیم مثل شما داش بشویم. قانونش را برای ما بگو.»
مصطفی می‌گوید: «قانونش این است که هرجا نمک خوردی نمکدان نشکنی.» 
آقا سید می‌گوید: «خب اینکه در قانون ما هم هست اما شما حرف می‌زنی یا عمل هم می‌کنی؟» 
مصطفی سکوت می‌کند… 
سید می‌گوید: «شما این‌همه نمک خدا را خوردی؛ چرا نمکدان می‌شکنی؟» 
این حرف، آقا مصطفی را زیر و رو می‌کند و زندگی جدید مصطفی شروع و از آن به بعد مصطفی با آقا سیدمهدی صمیمی و عاقبت به‌خیر می‌شود.

دکتر «محمد دادکان» رئیس سابق فدراسیون فوتبال از کمک پدرش به نیازمندان محله می‌گوید

 پیدا کردن «محمد دادکان» استاد دانشگاه و رئیس سابق فدراسیون فوتبال ایران کار ساده‌ای نبود. تلفن‌ها بی‌پاسخ مانده بود. حتی کار به سفارش دوستان ورزشی کشید اما یک پیامک راهگشا بود: «می‌خواهیم درباره زندگی پدر بنویسیم.» تلفن به صدا درآمد. محمد دادکان بود. اکراه داشت درباره پدر صحبت کند اما خاطره‌ها به ذهنش هجوم می‌آوردند: «پدر در عشق‌ورزی به امام حسین(ع) چنان شهره شد که هیئت‌های مذهبی تهران در ماه محرم ارتباط خوبی با هیئت محبان‌الزهرا(س) داشتند. پدرم اوایل شکل‌گیری هیئت محبان‌الزهرا(س)، قبل از ورود به داخل حسینیه از کفش‌های دوستانش می‌دانست چه کسی امروز در هیئت حضور دارد.» با محمد دادکان درباره زندگی «مصطفی دادکان» گفت‌وگو کرده‌ایم.


وجه تسمیه پادگان

«پدرم متولد محله «پاچنار» است؛ پدرش «میرزا ابوالحسن سنگتراش» بود و برای یافتن لقمه نان حلالی به هر سختی روزگار تن می‌داد. جد پدری ما میرزا باقر از افراد شناخته شده تهران قدیم است. اجداد پدری با وجود مشاغل دیگر معمولاً به‌ ورزش پهلوانی هم می‌پرداختند.» محمد دادکان اینها را درباره پدر می‌گوید و از وجه تسمیه «مصطفی پادگان» توضیح می‌دهد: «پدرم سال‌ها به دلیل فرار از سربازی همیشه لباس سربازی به تن داشت. یکبار با یک سرباز درگیر می‌شود؛ آن سرباز چند نفر را برای کتک زدن پدرم بسیج می‌کند. پدرم همه را کتک می‌زند. موضوع به فرمانده پادگان گزارش می‌شود. او دستور می‌دهد او را کتک بزنند اما باز هم پدر از عهده همه آنها بر می‌آید. به همین دلیل به مصطفی پادگان معروف می‌شود.»
دادکان، درباره تربیت پدر و اهمیت او به ورزش فرزندان می‌گوید: «۴ برادر و یک خواهر هستیم. ۲ نفر از برادرانم ورزشکار هستند؛ آقا جواد در رشته کشتی و علی آقا در رشته جودو. حتی آقا جواد در ترکیب تیم‌ملی کشتی قرار گرفت و در سطح کشوری به مقام قهرمانی رسید. با وجود فراز و نشیب‌های مختلف در زندگی پدرم، او در دوره جوانی و میانسالی تلاش کرد تا بچه‌های خانواده با سواد شوند. چون اعتقاد داشت که زور بازو در این دوران جدید به درد نمی‌خورد و باید به دنبال تحصیلات رفت. همه دیپلم گرفتیم بعد از آن هم ۲ نفر از برادرانم تا مقطع فوق دیپلم ادامه تحصیل دادند. من هم تا مقطع دکترا درس خواندم. پدر با اینکه سواد نداشت اما خواندن دعاهای ندبه، توسل و زیارت عاشورا را بلد بود. او فقط کلمه مصطفی را بلد بود بنویسد.»

هر زورخانه‌ای می‌رفت صاحب زنگ بود

دورتادور راهرو منتهی به اتاق معاونت ورزشی دانشگاه آزاد اسلامی را کاپ‌های قهرمانی دانشجویان در رشته‌های مختلف پر کرده است. 
محمد دادکان درباره پرداختن پدرش به ورزش باستانی می‌گوید: «اغلب مردان لوطی مسلک آن دوره افتادگی و جوانمردی را از گود زورخانه‌ها یاد می‌گرفتند؛ برخلاف تنوع ورزش‌های امروزی در آن دوره تنها دسترسی مردم به ورزش باستانی بود. پدر هم مثل سایر ورزشکاران به زورخانه می‌رفت. با این حال به تمام زورخانه‌های تهران سرک می‌کشید اما پاتوق اصلی او زورخانه آقا رضا کتابی در کوچه سید ولی بازار بود. این زورخانه محل‌‌‌‌ تردد پدر و دوستانش بود و اغلب در روزهای تعطیل به‌خصوص جمعه‌ها به ورزش باستانی می‌پرداخت و از جمله افراد صاحب زنگ زورخانه بود؛ هرچند که زنگ زدن برای او، تنها به زورخانه آقا رضا ختم نمی‌شد. چون ورزشکاران و مرشدهای زورخانه‌های تهران پدر را می‌شناختند و در هر زورخانه‌ای قدم می‌گذاشت برایش زنگ را به صدا در می‌آوردند. او از بچگی ما را هم با فضای زورخانه آشنا کرد تا بتوانیم با این ورزش انس پیدا کنیم. ورزش باستانی در عین تقویت جسم و روح آدم می‌تواند روحیه پهلوانی، جوانمردی و دستگیری از نیازمندان را در وجود ورزشکاران تقویت کند. پرداختن پدر به ورزش باستانی تا حد زیادی در ظلم ستیزی و حمایت از ضعیفان و حق‌طلبی در زندگی مؤثر بود.»
حمایت از ضعیفان

معاون ورزشی دانشگاه آزاد اسلامی درباره ظلم ستیزی پدرش و حمایت از ضعیفان می‌گوید: «در مواقعی که مردم نیاز به حمایت مادی و معنوی داشتندبه او مراجعه می‌کردند او هم تلاش می‌کرد در گود زورخانه یا هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) به این افراد کمک کند؛ همه کمک‌های او به مسائل مالی ختم نمی‌شد. در جمع‌آوری کمک‌های مالی از بازاریان و محله برای مردم محتاج کمتر کسی می‌پرسید به چه کسی تعلق می‌گیرد؟ چون به پهلوانی و جوانمردی او اعتقاد داشتند. شاید یک دلیل شکل‌گیری هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) به دلیل حمایت از مظلومان و مستمندان باشد.»
بازیکن سابق تیم پرسپولیس درباره نقش پدر در راه‌اندازی هیئت محبان‌الزهرا(س) و ادامه فعالیت‌های او می‌گوید: «مرحوم حاج رمضان رضایی و پدرم مؤسسان هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) بودند. پدرم، ابتدای بازار پاچنار دفتری داشت که مردم برای تظلم‌جویی و پیگیری مشکلات به او مراجعه می‌کردند. در آن روزگار رایج بود که افراد مظلوم قبل از رفتن به عدلیه به لوطیان محله رجوع کنند. هرچند که مراجعه به عدلیه و پاسگاه هم توفیری نداشت. با توجه به فعالیت‌های مؤثر هیئت مذهبی، اغلب عالمان تهران به پدرم ارادت خاصی داشتند. تجربه حضور او در هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) موجب شد بیشتر عالمان و بزرگان وقت در هیئت حسینی او به منبر بروند. شیخ احمد کافی، در نوار کاستی از جوانمردی و عشق پدر به امام حسین(ع) نام می‌برد. حاج فاضل کاشانی، حجت‌الاسلام ناطق نوری و حجت‌الاسلام صالحی خوانساری در منابر متعدد از خادمی او برای امام حسین(ع) و آوازه جوانمردی‌اش یاد کرده‌اند. دکتر ولایتی کتابی درباره فتوت و جوانمردی نوشته که در بخشی از آن از مصطفی دادکان نام برده است. حتی برخی دوستان از ارادت پدر به سید مهدی قوام و آیت‌الله ‌کاشانی یاد کرده و از ارتباط با این ۲ نفر در طول زندگی نام برده‌اند. اغلب مرشد‌ان صاحب نام تهران در هیئت نوحه‌خوانی می‌کردند که می‌توان از شاه حسین بهاری، حسن رشیدی، رجب بهرو و حسین خلج نام برد.» 


ماجرای پایین کشیدن تابلوی کلانتری

رئیس سابق فدراسیون فوتبال درباره شناخت از پدر می‌گوید: «‌پدر برای این به دنیا آمد تا در مقابل ظلم و زورگویی نامردان بایستد. او از جوانی تا زمان مرگ برای به‌دست آوردن حقوق مردم حاضر بود هر تاوانی بدهد. برای اینکه یادش نرود برای چه زندگی می‌کند روی سینه‌اش ۲ بیت شعر را خالکوبی کرده بود: در کف مردانگی شمشیر می‌باید گرفت/ حق خود را از دهان شیر می‌باید گرفت / در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبریست/ ور نه هر گبری به پیری می‌شود پرهیزگار» او می‌افزاید: «پدرم یکبار تابلو کلانتری بازار پاچنار را پایین کشید. چون روی آن آرم شیر و خورشید حک شده بود. گویا او را برای موضوعی به کلانتری خواستند ولی او به رئیس کلانتری و به مأموران گفته بود: ‌اگر من شیرم پس این شیر چیه؟»
محمد دادکان می‌گوید: «در چهلم پدرم باشگاه پرسپولیس در مسابقه‌ای پشت‌تریبون از جوانمردی‌ها و خادمی او به امام حسین(ع) نام برد. در مراسم تشییع جنازه پدر، مردم و ورزشکاران تهران و شهرستان‌های مختلف آمده بودند. در این مجلس حجت‌الاسلام ناطق نوری از سجایای اخلاقی و عشق او به شهدای کربلا یاد کرد.» او می‌افزاید: «پدرم دیوانه امام حسین(ع) بود. در این زمینه خانم مهناز رکنی‌، فیلم مستندی را با نام «آتش عشق» تهیه کرد که در خانه هنرمندان و جشنواره‌های مستند به نمایش درآمد. از اول ماه محرم هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) برنامه‌های عزاداری، روضه‌خوانی و سینه‌زنی داشت.» 

روضه‌خوانی مصطفی در هیئت

مدیر گروه تربیت‌بدنی دانشگاه آزاد اسلامی درباره برنامه‌های عزاداری و توزیع نذری‌ها در هیئت مذهبی محبان‌الزهرا(س) در بازار پاچنار می‌گوید: «‌هماهنگی و برنامه‌ریزی برای تأمین هزینه‌های هیئت حسینی اغلب به عهده پدر بود. خیّران بازار و سایر اعضای هیئت به دلیل مدیریت خوب او هدایا و نذری‌ها را به پدر تحویل می‌دادند تا در طول دهه اول ماه محرم ۷ شب و ۷ روز به مردم و عزاداران غذای نذری توزیع کند. نقل می‌کنند که پدرم از واعظی برای رفتن به منبر دعوت کرد. اما او به دلیل قول دادن به هیئتی دیگر طفره می‌رفت. پدرم گفت به صاحب مجلس روضه‌خوانی سلام برسان و بگو مصطفی تقاضا کرده است. دعوت‌کننده وقتی فهمید هیئت مذهبی پاچنار از او دعوت کرده است به واعظ اجازه داد. بعد از ۹ روز منبررفتن واعظ، او پیش پدر گلایه کرد که اهالی هیئت مذهبی توجهی به گفته‌های او ندارند. روز دهم پدرم بالای منبر رفت و با چنان شور و شوقی روضه‌خوانی کرد که تمام لوطی‌ها و شرکت‌کنندگان در مجلس روضه‌خوانی از خود بی‌خود شدند. واعظ رو به پدرم کرد و گفت: آقا مصطفی اگر ۱۰۰ شب به منبر می‌رفتم نمی‌توانستم مثل شما تأثیرگذار باشم. شما زبان این دسته از افراد را بهتر از من می‌شناسید.»

منبع: همشهری محله




طبقه بندی: امام حسین علیه السلام، اسلام،

تاریخ : دوشنبه 2 مهر 1397 | 12:03 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

اخن جویدن در نوجوانان با افزایش قابل توجه رفتارهای بدون تمرکز و بروز مشکلاتی در مراحل گذر در زندگی فردی و احساس بی ثباتی مرتبط است.

براساس راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، عنوان شده است که جویدن ناخن در مجموعه اختلالات وسواسی-اجباری دسته بندی شده و با آن مرتبط است.

بر طبق طبقه بندی بین المللی بیماری ها می توان گفت که جویدن ناخن که همراه با “دیگر اختلالات رفتاری و احساسی بوده و شروع آن معمولا در دوران کودکی و نوجوانی اتفاق می افتد، طبقه بندی می شود”، مانند مکیدن انگشت شست، و انگشت در بینی کردن.

چرا کودکان ناخن می جوند؟

جویدن ناخن یک عادت نامناسب است و علت دقیق آن قابل بحث است. یکی از دلایل ناخن جویدن می تواند ریشه در فاکتورهای فامیلی داشته باشد، هرچند این علت که آیا فاکتورهای خانوادگی مربوط به تقلید رفتار ناخن جویدن در سایراعضای خانواده و یا ریشه های ژنتیکی، تاثیر دارد یا خیر، هنوز ناشناخته است.

عوامل روان شناختی اصلی که با این رفتار مرتبط هستند شامل، استرس، نگرانی، اضطراب و خلق و خوی غیر متمرکز است. در واقع می توان گفت عادت ناخن جویدن در کودکان مکانیزمی است برای مقابله با شرایط استرس زا و از طرف دیگرهم عدم فعالیت مناسب (فعالیت کم، خستگی) ، گرسنگی و یا پایین بودن اعتماد به نفس ممکن است باعث ناخن جویدن در کودکان شود.

تصور می شود که ناخن جویدن در کودکان یک رفتار خودکار و غیرعادی است.

محققان معتقدند که در برخی کودکان عادت ناخن جویدن با اختلالات روانپزشکی همراه است و حداقل یک اختلال مرتبط با روانپزشکی در بیش از دو سوم کودکانی که به کلینیک روانپزشکی مراجعه می کنند وجود دارد. جالب این که بیشتر از نیمی از والدین این کودکان، حداقل یک بیماری روانپزشکی داشتند، به ویژه اختلال افسردگی حاد.

بیماری های روانی که اغلب در رابطه با ناخن جویدن کودکان و نوجوانانی که به درمانگاه بهداشت و ارجاع داده می شوند، شامل:

اختلال کمبود توجه، بیش فعالی، اختلال اضطراب جدایی، اختلال تومور، اختلال وسواس فکری، عقب ماندگی ذهنی، اختلال افسردگی حاد، اختلال اضطراب عمومی و اختلال هراس گزارش شده است.

بیش از یک چهارم کودکان و نوجوانان به یکی از این اختلالات دچار بودند. در نهایت، رفتارهای کلیشه ای مانند لرزیدن لب، کوبیدن سر، برداشتن پوست و کشیدن مو در بیش از 60٪ کودکان مبتلا به ناخن جویدن هم مشاهده شده است.

عوارض ناخن خوردن

در اغلب موارد، عوارض ناخن جویدن بیشتر به صورت نامناسب شدن شکل ظاهری انگشتان بوده و منحصرا در حوزه زیبایی جای می گیرد. با این حال، در برخی موارد شدت ناخن جویدن، بر کیفیت زندگی بیمار تاثیر می گذارد.

به طور اجتماعی ناخن جویدن عادت ناخوشایندی است که می تواند باعث تحقیر، سرکوب های احساسی و آسیب های اجتماعی شود. علاوه بر اثرات روحی روانی و سلامتی، ناخن جویدن به طور کلی از نظر دیگران نوعی رفتار ناخوشایند در نظر گرفته می شود.

از طرفی برخی افراد، به جویدن ناخن کفایت نکرده و ناخن را قورت می دهند و می خورند. این کار می تواند پیامد های بسیار بدی برای فرد داشته باشد. در واقع، ناخن خوردن می تواند باعث کوتاه شدن پایه ناخن و یا حتی درد های شدید معده و یا خونریزی معده شود. علاوه بر این، ناخن خوردن می تواند منجر به پارونیشیا، عفونت های باکتریایی ثانویه و ویروس هرپس سیمپلکس از ضایعات تبخال دهانی شود.

سایر اثرات فیزیکی ناخن خوردن مربوط به دهان و دستگاه گوارش است. بثورات پوستی، ناراحتی سیستم گوارش، مشکلات دندان و ترک های کوچک در ناخن ها از عوارض این عادت نامناسب است.

همچنین ناخن جویدن ممکن است باعث آبسه شده و به لثه آسیب برساند. یکی دیگر از عوارض ناخن جویدن این است که ممکن است عفونت ها و باکتری ها را از راه ناخن به دهان و در نتیجه بدن منتقل کند.

ناخن خوردن، همچنین می تواند به اختلالات تمپورومندیبولار منجر شود. این عادت نادرست می تواند خطر ابتلا به عفونت پوسیدگی گوارشی را هم در دستگاه گوارش افزایش دهد .این اختلال بیشتر در کودکان مشاهده می شود.

راهکارهایی برای درمان ناخن جویدن کودک

به طور کلی، ناخن جویدن یک وضعیت حاد و نگران کننده نیست و این عادت اغلب به مرور زمان از بین رفته و خود به خود حل می شود ؛ بنابراین ممکن است در موارد خفیف، درمان خاصی لازم نباشد زیرا در موارد خفیف، ناخن جویدن منجر به عواقب جسمی یا اجتماعی مهمی نمی شود.

با این وجود، ناخن جویدن در صورتی که با سایر اختلالات همراه باشد، نیاز به مراقبت های ویژه دارد. برای درمان این عادت ، ابتدا سابقه پزشکی کودک (از جمله جنبه های روان شناختی) و معاینه کامل پزشکی صورت می گیرد.

اضطراب منتشره

هدف ازروش های درمانی، مدیریت مواردی برای از بین بردن استرس کودک و ارائه پشتیبانی، انگیزه و کمک به نگرانی های کودک است. کلید موفقیت این است که کودک یا نوجوان انگیزه لازم برای ترک این عادت را داشته باشد.

در درمان غیر دارویی معمولا مداخلات رفتاری دروسوسه ناخن جویدن در نظر گرفته می شود.با این حال، تغییر عادت، زیربنای درمان رفتاری بوده و اجزای اصلی تغییر عادت عبارتند از آموزش، آگاهی، آرام سازی، پاسخ رقابتی و جایگزینی.

روش های معمول دیگر هم شامل اعمال ماده بد طعم بر روی ناخن، مجازات و یا یادآوری کودکان برای متوقف کردن ناخن جویدن است که ممکن است موثر باشد ؛ اما این روش احتمال دارد که اضطراب را افزایش دهد.

مشغول کردن کودک و یا ترغیب آن ها به انجام کارهای دستی مانند نقاشی، تمرین و فعالیت های ورزشی یا استفاده از توپ های کوچک مخصوص می تواند موثر باشد.

داروی جلوگیری از خوردن ناخن

برای ترک عادت ناخن خوردن، علاوه بر درمان های رفتاری و غیر دارویی، از درمان های دارویی هم استفاده می شود. در این میان، مهار کننده های بازجذب سروتونین می توانند در مدیریت ناخن خوردن موثر باشند.

این مهارکننده ها به ویژه در موارد شدید موثر هستند. این داروی مهارکننده عوارض بدی نداشته و به خوبی در بیماران استفاده می شود. در گزارش های موردی، لیتیوم در کمک به بیماران افسرده و کودکانی که عادت به ناخن خوردن دارند ، برای غلبه براین عادت مزمن اثربخش است.

داروی کلسترول خون

داروهای دیگری که ممکن است در درمان ناخن جویدن استفاده شوند شامل N-acetylcysteine ​​ است که دارای اثرات آنتی اکسیدانی است و برای پیشگیری از اضطراب بیمار مفید است. اما باید اضافه کرد که اثربخشی این دارو تقریبا کوتاه مدت است.

در مورد بروز این عادت در کودکان باید اضافه کرد که کودکان از بزرگسالان آسیب پذیر تر و حساس تر بوده و در هرنوع اختلال و درمان، باید تمام موارد تحت نظر پزشک صورت یافته و جوانب احتیاط کاملا رعایت شود. درمان مداوم برای جلوگیری از پیامدهای منفی این عادت نادرست در کودکان به صورت پیگیری منظم و توجه به تمام رفتارهای فردی کودک است.

صراط




طبقه بندی: پزشکی، خانواده،

تاریخ : یکشنبه 18 شهریور 1397 | 11:05 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
امروز سالگرد ترور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد ابوذر تهران است. تروری که اگرچه در چارچوب هدف گروه‌های معاند مبنی بر حذف چهره‌های نزدیک به حضرت امام (ره) صورت گرفت، اما نافرجام ماند.

حجت‌الاسلام رضا مطلبی از مبارزین پیش از انقلاب اسلامی است که از اوان نهضت امام (ره) همراه با دیگر شاگردان ایشان به قیام و مبارزه برخاست. چهل و اندی سال است که امام جماعت مسجد ابوذر، واقع در خیابان ابوذر تهران (محله فلاح) است.

به گزارش مهر حجت الاسلام مطلبی از چهره‌های حاضر در روز ۶ تیرماه سال ۶۰ در مسجد ابوذر بوده است؛ همان روزی که گروهک منافقین با جاسازی مواد منفجره در داخل یک ضبط صوت، قصد جان آیت‌الله خامنه‌ای را کردند، اما با عنایت الهی، تیر منافقین به سنگ خورد. در گفتگویی که با حجت‌الاسلام مطلبی داشتیم، بیشتر درباره این حادثه صحبت کردیم.

از سابقه فعالیت‌های مبارزاتی خود پیش از انقلاب اسلامی بفرمایید.

من از آن زمانی که امام «ب» بسم‌الله را در انقلاب شروع کرد، دنبال مسائل انقلاب و مبارزه با دستگاه ستمشاهی بودم. قبل از اینکه اینجا (مسجد ابوذر) بیایم -من الان ۴۰ و اندی سال است که امام جماعت مسجد ابوذر هستم- در قم یا بقیه روستا‌ها بودم، تمام محرم‌ها و ماه رمضان‌ها به تبلیغ می‌رفتم؛ آن زمان در روستا‌ها سپاه دانش راه افتاده بود؛ از سپاه دانش چیزی می‌دانید؟

اصل ششم انقلاب سفید بوده است

این‌ها به معنای واقعی کلمه موی دماغ روحانیان بودند. بسیار ما را اذیت می‌کردند. مثلا می‌گفتند چرا فلان حرف را زدید؛ باید انتهای صحبت‌تان به جان شاه دعا کنید. متاسفانه بعضی، آن زمان برای اینکه منبر بروند، چه بسا یک دعایی هم می‌کردند که حرام، گناه و معصیت بود؛ بنابراین شما از همان عنفوان حرکت حضرت امام، وارد جریان‌های مبارزاتی شدید. با کدام چهره‌های انقلابی حشر و نشر بیشتر داشتید؟

افراد بسیاری بودند.

با آیت‌الله خامنه‌ای چه زمانی آشنا شدید؟

حضرت آقا آن زمان در مشهد بودند و به تهران هم می‌آمدند. ما آقا را مانند آقایان هاشمی رفسنجانی، ربانی املشی و ربانی شیرازی، به عنوان فردی عادی، خوب و با سطح بالا می‌شناختیم. این‌ها گروه ممتازی بودند.

شما پیش از انقلاب اسلامی چند مرتبه زندانی شدید؟

یک بار.

جریان دستگیری را توضیح می‌فرمایید.

در سال ۵۶ حاج آقا مصطفی خمینی به شهادت رسید. برای ایشان مراسم ختمی در مسجد جامع واقع در بازار برگزار کردند. پس از این، برگزاری دومین یا سومین مراسم ختم برای آقامصطفی، در مسجد ابوذر به عهده من گذاشته شد. مسجد ابوذر هم آن زمان، در تهران به لحاظ موقعیت جغرافیایی بسیار دورافتاده بود. من در مسجد اعلام مراسم ختم کردم. مقدمات ختم را هم بسیار مفصل برگزار کردیم. برای اعلام مراسم ختم، از ۳۳ نفر از علمای منطقه (ابوذر) امضاء گرفتم؛ اسم من آخر از همه بود. از مرحوم آقای فلسفی برای سخنرانی در این مراسم دعوت کردیم.

تعدادی را برای پخش اعلامیه‌های مراسم ختم آقامصطفی مامور کردم. به بچه‌ها گفتم اگر خطری تهدیدتان کرد، بگویید فلانی (اشاره به خودش) مسئول است. کلانتری یازده در منطقه «هفت چنار» تعدادی از این بچه‌ها را گرفت. فهمیدند که من این‌ها را مامور کرده بودم. من آن شب خواب بودم. ماموران ساعت ۲ بعد از نصف شب به درب منزل ما آمدند. وقتی درب را باز کردم، دیدم ۱۰ یا ۱۵ مامور آمده‌اند. من برای این مساله خود را آماده کرده بودم.

ابدا فکر نمی‌کردم برای اعلام یک مراسم ختم، بخواهند برای من پرونده درست کنند. ماموران خانه مرا گشتند؛ چند جلد کتاب و چند قبض سهم امام پیدا کردند. این‌ها برای من پرونده شد. من را به کمیته مشترک ضد خرابکاری بردند و ۴ ماه در سلول انفرادی نگاه داشتند. پس از برگزاری ۲ یا ۳ جلسه دادگاه، من را به سه سال زندان محکوم کردند و به زندان اوین بردند. از قبل می‌دانستم چه کسانی در اوین حضور دارند. چون اهل مبارزه بودم، می‌دانستم مثلا در بند ۱ یا بند ۲ زندان اوین چه کسانی هستند.

من نذر کرده بودم اگر مرا به بند ۱ بردند، چند روز روزه بگیرم. آقایان هاشمی رفسنجانی، منتظری، لاهوتی و دعاگو در این بند حضور داشتند. من را به بند ۱ بردند. ۱۷، ۱۸ نفر در بند ۱ در یک اتاق بودند. یک اتاق بود که سه نفر در آن بودند و من را هم به آن اتاق بردند. آقایان طالقانی، منتظری، عزت‌شاهی و من در این اتاق بودیم. آقای منتظری در همانجا درس می‌داد و ما در کلاس‌های ایشان شرکت می‌کردیم. با آقای دعاگو، قصص و داستان‌های قرآن را کار می‌کردیم.

تصور می‌کردید سال بعد از این اتفاقات، انقلاب شود؟

ابدا. اصلا باور نمی‌کردیم. البته خبر‌هایی که در زندان به ما می‌رسید، مایه امیدواری بود. خبر تظاهرات را می‌شنیدیم. وقتی زندانی‌ها را در سال ۵۷ آزاد می‌کردند، بعضی از بچه‌ها گریه می‌کردند، چون اولا باورشان نمی‌شد و ثانیا فهمیده بودند این زندان‌شدن‌ها روی مردم تاثیر گذاشته است. من ۲ ماه پیش از انقلاب اسلامی آزاد شدم. اصلا دوست نداشتم که آزاد شوم؛ می‌خواستم در زندان بمانم.

وقتی از زندان آزاد شدید شرایط کشور چگونه بود؟

حکومت نظامی بود. همین که از زندان بیرون آمدیم، نرسیده به هتل اوین ما را از ماشین پیاده کردند. نیم ساعت تا برقراری حکومت نظامی وقت داشتیم. یک ماشین «شِوِلِت» جلوی ما نگه داشت. سه تایی سوار شدیم. ما را تا میدان انقلاب برد. وقتی به منزل رسیدم، دیدم برای پدرم مراسم عزاداری گرفته‌اند. پدرم فوت شده بود و من بی اطلاع بودم.

آیا پیش از این باز هم زندانی شده بودید؟

خیر؛ البته من چندین بار بازداشت شدم. مثلا در قم بازداشت شدم و یک شب در بازداشتگاه ماندم.

شما پس از انقلاب مسئولیت گرفتید؟

من فقط ۱۵ سال در معاونت اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی بودم. برای نمایندگی مجلس به من خیلی اصرار می‌شد. خدا رحمت کند آقای عسگراولادی را؛ ایشان یک روز به من گفت: «ما تحقیق کرده‌ایم و شما جایگاه دارید و رای می‌آورید.» من هم در جواب گفتم اگر امام بگوید بمیر، من می‌میرم، اما اگر بفرمایند برو نماینده شو، من نمی‌شوم! چون وضعیت خودم و وضعیت خانوادگی‌ام به این مسائل نمی‌خورد.

مسجد ابوذر چه سالی بنا شده است؟

دقیقا نمی‌دانم، ولی فکر می‌کنم اوایل دهه ۵۰. درب مسجد بسته بود و امام جماعت هم نداشت. این مسجد را فردی به نام «داوود فلاح» بنا کرد که نام محله‌ای که امروز بعضا فلاح گفته می‌شود، از اسم این فرد گرفته شده است. این فلاح، باجناقی داشت به نام «رحیمی صفت» که بازاری و آدم خوبی بود و الان هم زنده است؛ با شهید «محلاتی» هم دوست بود. این‌ها از قم، روحانی خواستند؛ من هم به اطرافیان امام گفته بودم اگر تهران جایی پیدا شد، حاضرم بروم تهران؛ چون نمی‌توانستم درس بخوانم و زندگی برایم مشکل شده بود. برای همین، شهید محلاتی و امام جمارانی من را به عنوان امام جماعت مسجد، نصب کردند.

فلاح، ابتدا ارتشی بود. پس از آن متمول و ثروتمند شد. در سال‌های آخر رژیم هم نماینده مجلس شد. از من هم می‌خواست که حمایتش کنم. من که شاگرد امام بودم، امام تمام مشکلات کشور را از مجلس می‌دانست. امام می‌فرمودند: «اگر ما در مجلس یک مدرس داشتیم، این مشکلات پیش نمی‌آمد» من هم حمایت نکردم.

یک بار فلاح من را به دفترش دعوت کرد، گفت: یک سری از روحانیان محله از نامزدی من برای مجلس حمایت کرده‌اند، من همانجا گفتم اگر بتوانم، ساختمان مجلس را روی سر نمایندگان خراب می‌کنم. قبلا شکل مسجد این طوری نبود؛ فقط یک چاردیواری بود که بعد‌ها بقیه را من اضافه کردم. دیوار‌های مسجد آن زمان از گچ بود.

به حادثه ترور نافرجام آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۶تیرماه سال ۶۰ بپردازیم. چطور شد به فکر دعوت از ایشان برای سخنرانی افتادید؟

خدا آقا را حفظ کند. دنیای آن روز، دنیای توطئه و شایعه‌سازی بود. مثلا شهید مظلوم بهشتی، تقریبا پَست‌ترین آدم در این کشور شده بود. حضرت علی (ع) دومین انسان روی زمین است، اما علی به کجا رسید؟ بالای منبر و پس از نماز به علی فحش می‌دادند. در زمان انقلاب هم همین‌طور شد. آقا آن زمان نماینده مجلس بودند. ایشان تصمیم گرفتند در مناطق جنوبی تهران درباره موضوعات روز انقلاب با مردم صحبت کنند؛ از جمله در خیابان «ری» در مدرسه فیلسوف‌الدوله.

یک بار آقای «بشیر عبدی» از بچه‌های حزب جمهوری اسلامی به من زنگ زد و گفت: آیت‌الله خامنه‌ای می‌خواهند برای سخنرانی به مسجد ابوذر بیایند؛ من هم گفتم افتخار می‌کنیم. من جلسه را بسیار خوب اداره کردم. مردم آنقدر جمع شده بودند که مسجد و خیابان‌های اطراف پُر شد. حوالی ظهر روز ۳۱ خردادماه که شد، زنگ زدند گفتند آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل استیضاح بنی‌صدر وقت نمی‌کند به مسجد بیاید. من هم با وجود اینکه برای آن مراسم زحمت کشیده بودم، خوشحال شدم. گفتم آخ جون آقا نیاید! اما فقط این پدرسوخته (اشاره به بنی صدر) از مملکت برود؛ بنابراین شما قبل از تاریخ ۶ تیر، یک بار در تاریخ ۳۱ خردادماه هم از آقا دعوت کرده بودید؟

بله البته من دعوت نکردم. آن‌ها خودشان دعوت کردند و ما از خدا خواسته قبول کردیم. فکر نمی‌کردم آقا بخواهد دوباره بیاید. هفته بعد از آن، روزنامه جمهوری اسلامی در خبری کار کرد که آقا برای سخنرانی به مسجد ابوذر می‌آیند. آقا روز ۶ تیرماه، یک ساعت مانده به ظهر به مسجد آمدند. ایشان از من خواست تا امامت را به عهده بگیرم، من گفتم ابدا. نماز را به امامت ایشان اقامه کردیم. آقا میان دو نماز شروع به سخنرانی کردند.

آن زمان هر کسی با یک ضبط صوت به مسجد می‌آمد. در وسط سخنرانی آقا دیدم فردی با یک ضبط صوت در بغل، دارد از میان جمعیت می‌آید. اگر کسی می‌گفت: چرا ضبط صوت را بیرون در حیاط نگذاشته‌ای، احتمال داشت بگوید ضبط صوت من ضعیف است و صدا را خوب نمی‌گیرد. اصلا کسی از مساله‌ای مثلا انفجار یا چیزی مثل این، ترس و واهمه‌ای نداشت. اگر یک نفر صدتا ضبط صوت هم با خودش به سخنرانی می‌بُرد، کسی نمی‌گفت: چرا این تعداد داری می‌بَری.

پس با وجود ترور‌های گروه‌هایی مثل فرقان یا گروه‌هایی از این دست و شهادت چهره‌هایی مانند مطهری، عراقی یا حتی ترور افرادی مانند هاشمی رفسنجانی، ترس و واهمه‌ای از پیشامد موضوعات امنیتی نداشتید؟

خیر؛ از این خبر‌ها نبود. هیچ فردی و حتی خود آقا فکر نمی‌کرد درون این ضبط صوت خبری باشد. در اواسط سخنرانی، چون ضبط صوت حاوی مواد انفجاری بود، به یکباره شروع به سوت‌زدن کرد. همانجا آقا فرمودند: «این بلندگو را درست کنید.» فکر می‌کردند اشکال از بلندگو است. قاعده این است وقتی بلندگو ضعیف یا قوی باشد، سخنران عقب یا جلو می‌شود. اگر قوی باشد، مثلا عقب می‌رود. اما خدا خواست که آقا به سمت چپ حرکت کنند که وقتی ضبط صوت منفجر شد، به دست راست ایشان اصابت کرد.

پس از انفجار، ناله و شیون مردم بلند شد. خون روی فرش می‌ریخت. آقا را بلافاصله به چند درمانگاه بردند، چون ابعاد حادثه زیاد بود قبول نمی‌کردند. مجبور شدند ببرند بیمارستان «بهارلو». رادیو بلافاصله خبر را مخابره کرد. نمایندگان مجلس و شخصیت‌ها که به بیمارستان می‌آمدند، می‌گفتند آقای مطلبی! تو که عرزه نداری، چرا مراسم برگزار می‌کنی؛ چرا دعوت کردی؟ من اصلا از کسی دعوت نکرده بودم. حزب جمهوری اسلامی دعوت کرده بود و من فقط میزبان بودم.




طبقه بندی: امام خامنه ای حفظه الله، انقلاب اسلامی،

تاریخ : چهارشنبه 6 تیر 1397 | 08:26 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

دوازده گام بردارید تا بعد از کاهش وزن، دوباره چاق نشوید

متخصصان تغذیه، فراتر از کاهش وزن، حفظ آن در محدوده سالم، برای پیشگیری از اضافه وزن و چاقی مجدد، بسیار مهمتر به نظر می رسد
12 گام بردارید تا بعد از کاهش وزن، دوباره چاق نشوید

به گزارش مجله سلامت مرکز خدمات حوزه های علمیه و به نقل از آوای سلامت، در اینجا روش های موثر برای کنترل و نگهداری وزن، که متخصصان رژیم های غذایی توصیه کرده اند و افراد موفق در این زمینه به کار گرفته اند، مرور شده است:

اندازه گیری چربی ها: بزرگترین فاکتور در کنترل وزن، اندازه گیری مقدار غذای مورد نیاز بدن و میزان چربی آن در هر وعده غذایی است. در این صورت همیشه به خوردن یک مقدار مشخص غذا عادت کرده و از خوردن بیشتر از آن مقدار که منجر به اضافه وزن می گردد، جلوگیری می شود.

اندازه گیری روزانه وزن: افرادی که روزانه وزن خود را اندازه گیری می کنند، دو برابر دیگران در کنترل وزن خود موفق هستند. به این ترتیب شما به محض افزایش وزن مطلع شده و قادر به کنترل آن هستید.

مصرف لبنیات: افرادی که روزانه ۲ یا ۳ وعده لبنیات کم چرب مصرف می کنند، در کنترل وزن خود، نسبت به کسانی که یک وعده لبنیات می خورند، موفق ترند. علاوه بر این مصرف لبنیات به استحکام و سلامتی استخوان ها بویژه در زنان کمک می کند.

پر کردن بشقاب با مقادیر مشخص غذا: دقت کنید که نصف بشقاب شما باید با سبزیجات و بقیه آن با مقادیر مساوی غلات سبوس دار و مواد پروتئینی پر شود.

اجتناب از تماشای زیاد تلویزیون: افرادی که کمتر از ۱۰ ساعت در هفته تلویزیون تماشا می کنند، بیشتر از دیگران موفق به کنترل وزن خود می شوند. علاوه بر این تماشای بیش از حد تلویزیون خطر ابتلا به بیماری های قلبی و دیابت را افزایش می دهد.

مصرف صبحانه: خوردن یک صبحانه کامل همراه با میوه جات می تواند از خوردن میان وعده های مختلف در طول روز جلوگیری کرده و در نتیجه به کنترل وزن کمک کند.

افزایش حجم عضلات: هرچه بدن شما عضلانی تر باشد، سوخت و ساز یا متابولیسم آن بالاتر است. تحقیقات نشان می دهند، ماهیچه ها متابولیسم بالاتری نسبت به چربی ها دارند. بنابراین طبق یک برنامه ورزشی منظم، عضلات بدن خود را تقویت کنید.

خوردن غذاهای حجیم کننده معده: بر اساس تحقیقات انجام شده افرادی که با خوردن مواد پرکننده حجم معده در وعده های غذایی خود، احساس سیری می کنند بیشتر از دیگران موفق به کاهش و کنترل وزن خود می شوند. این مواد غذایی شامل میوه جات و سبزیجات، غلات سبوس دار و پروتئین های بدون چربی است.

اجتناب از وسوسه: با داشتن کنترل بر روی رفتارهای خود، می توانید جلوی وسوسه های احتمالی را بگیرید. برای مثال با دیدن یک دسر خوشمزه وسوسه نمی شوید و کنترل تغذیه خود را در دست دارید.

محاسبه میزان کالری دریافتی: روش دیگر برای کنترل کردن وزن آن است که به صورت منظم کالری مصرفی روزانه خود را حساب کنید. بر اساس تحقیقات، زنانی که کمتر از ۱۸۰۰ کالری در روز دریافت می کنند، به خوبی می توانند وزن خود را کنترل کنند.

برنامه ریزی برای وعده های غذایی: همان طور که طبق یک رژیم غذایی خاص موفق به کاهش وزن شده اید، رژیم مناسب دیگری نیز برای کنترل وزن خود در نظر بگیرید و طبق یک برنامه غدایی تعیین شده، عمل نمایید.

افزایش فعالیت فیزیکی: هر فرد باید حداقل ۵ روز هفته ۳۰ دقیقه فعالیت فیزیکی داشته باشد و هر چه میزان این فعالیت بیشتر باشد افراد می توانند وزن خود را بهتر کنترل نمایند. بین ۶۰ تا ۹۰ دقیقه فعالیت فیزیکی روزانه، بهترین روش برای کنترل وزن است.





طبقه بندی: پزشکی،

تاریخ : چهارشنبه 6 تیر 1397 | 08:03 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
خواص سالم میوه انجیر را بشناسید



درمان یبوست، سوء هاضمه، دیابت، سرفه، اختلالات جنسی، برونشیت و آسم و ... از خواص سالم میوه تابستانی انجیر است.
تمام خواص سالم میوه انجیر را بشناسید

به گزارش مجله سلامت مرکز خدمات حوزه های علمیه و به نقل از آوای سلامت انجیر حاوی مواد معدنی، ویتامین ها و فیبر فراوان است. ویتامین آ، ویتامین ب 1 و ب 2، کلسیم، آهن، فسفر، منگنز، سدیم، پتاسیم و کلر از مواد مغذی موجود در انجیر هستند.

پیشگیری از یبوست: مصرف 3 وعده انجیر، 5 گرم فیبر به بدن می رساند. غلظت بالای فیبر موجب عملکرد منظم روده و جلوگیری از یبوست می شود. فیبر موجود در انجیر نه تنها برطرف کننده یبوست است بلکه اسهال و حرکات نامنظم روده ای نیز پیشگیری می کند.

کاهش وزن: فیبر موجود در انجیر به کاهش وزن کمک می کند و مصرف آن به مبتلایان به چاقی توصیه می شود. البته توجه داشته باشید که انجیر نسبتا دارای کالری زیادی است و می ‌تواند منجر به افزایش وزن شود، خصوصا اگر همراه با شیر مصرف شود. به همین دلیل بهتر است در مصرف آن از این جهت جانب تعادل را رعایت کرد. مصرف چند عدد انجیر برای دریافت مواد مغذی آن کافی است. پس بهتر است در مصرف آن زیاده ‌روی نکنید.

کاهش کلسترول: انجیر دارای پکتین است. پکتین نوعی فیبر گیاهی و محلول است. هنگامی ‌که این فیبر در سیستم گوارش جابجا می‌ شود، به سادگی کلسترول‌ های اضافی را با خود حمل می ‌کند و به قسمتی از بدن که مواد زائد برای دفع در آنجا جمع می ‌شوند منتقل می ‌شوند. علاوه بر این، انجیر به دلیل وجود فیبر زیاد در آن می ‌تواند در کنترل اشتها و میل شما به مصرف غذاهای چرب و مضر موثر باشد.

حفظ سلامت قلب: انجیر خشک حاوی فنول، امگا 3 و امگا 6 است. این اسیدهای چرب خطر ابتلا به بیماری ‌های قلبی را کاهش می ‌دهند. برگ انجیر نیز تاثیر زیادی بر میزان تری ‌گلیسیرید موجود در خون دارد. در واقع، برگ انجیر یک بازدارنده برای تری‌ گلیسیرید محسوب می ‌شود و مقدار کلی آن را کاهش می‌ دهد.

کنترل قند خون: برگ انجیر باعث می ‌شود نیاز بدن افراد دیابتی به انسولین کاهش یابد. این مورد برای بیمارانی که باید انسولین تزریق کنند می‌ تواند موثر باشد. انجیر سرشار از پتاسیم است که می ‌تواند به کاهش جذب قند پس از هر وعده غذایی کمک کند. هرچه میزان پتاسیم در بدن بیشتر باشد، نوسانات قند در بدن کاهش می ‌یابد و دیابتی ‌ها می‌ توانند زندگی عادی‌ تری داشته باشند.

پیشگیری از ابتلا به سرطان روده: حضور فیبر باعث می ‌شود حذف رادیکال‌ های آزاد از بدن ساده و سریع ‌تر صورت گیرند. رادیکال ‌های آزاد، علت ایجاد سرطان در بدن هستند. فیبر فعالیت روده را تنظیم می ‌کند و به بهبود عملکرد آن کمک می ‌کند.

پیشگیری از سرطان سینه بعد از یائسگی: فیبر موجود در انجیر محافظ زنان در برابر ابتلا به سرطان سینه بعد از یائسگی است.

کنترل فشارخون: اگر افزایش سدیم با کاهش پتاسیم همراه شود، نتیجه آن افزایش فشارخون است. انجیر از طرفی دارای مقادیر زیادی پتاسیم و از طرف دیگر دارای میزان کمی سدیم است. در نتیجه این میوه برای مبارزه با فشارخون گزینه بسیار مناسبی است. انجیر با ایجاد تعادل در فشارخون برای شما آرامش به همراه می ‌آورد.

تقویت استخوان ‌ها: انجیر سرشار از کلسیم است. کلسیم نیز برای تقویت استخوان‌ ها یک ضرورت محسوب می ‌شود. انجیر همچنین دارای فسفر است. فسفر در شکل‌ گیری استخوان ‌ها یا جوش خوردن آن ‌ها پس از آسیب ‌دیدگی یا شکستگی موثر است.




طبقه بندی: پزشکی،

تاریخ : چهارشنبه 6 تیر 1397 | 08:00 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
غذاهایی که بهتر از داروها، با افسردگی مقابله می کنند.
مجله سلامت/ اگرچه افسردگی یکی از اختلالات روانی و البته بسیار شایع در تمام جوامع است، اما متخصصان تغذیه اعتقاد دارند که با رعایت برخی رژیم های غذایی خاص، بسیار موثرتر از داروهای ضد افسردگی می توان جلوی بروز علائم این اختلال را گرفت یا شدت آنها را کاهش داد.
غذاهایی که بهتر از داروها، با افسردگی مقابله می کنند.

به گزارش مجله سلامت مرکز خدمات حوزه های علمیه به نقل از آوای سلامت، در این مقاله 9 گزینه غذایی که مصرف آنها با افزایش سطح خلق و خو و پیشگیری از بروز افسردگی مرتبط هستند، بیشتر معرفی شده اند:

زغال اخته: دارای خواص آنتی اکسیدانی قوی است که باعث کاهش استرس اکسیداتیور در بدن می شود. استرس اکسیداتیو یکی از ویژگی های اصلی بیماری افسردگی است. خواص آنتی اکسیدانی این میوه همچنین از رشد سلول های جدید حمایت می کند و راهی برای درمان افسردگی است.

موز: غنی از تریپتوفان است که توسط مغز بهHTP-5تبدیل و پس از آنHTP-5به انتقال دهنده های مثبت از جمله سروتونین و ملاتونین تبدیل می شود. علاوه بر این، موز غنی از پتاسیم و منیزیم است و مصرف روزانه دو عدد از آن به رفع علائم افسردگی کمک زیادی می کند.

بادام: منیزیم موجود در بادام یک راه معجزه آسا برای درمان میگرن و افسردگی است. 100 گرم بادام حاوی 268 میلی گرم منیزیم است. مصرف کافی منیزیم با کاهش علائم میگرن، تحریک پذیری و افسردگی ارتباط مستقیم دارد. ثابت شده که زنان و مردان بین سنین 19 تا 30 سال، روزانه به 310 تا 400 میلی گرم منیزیم نیاز دارند. این میزان با افزایش سن بیشتر می شود به طوری که مردان بالای 31 سال روزانه 420 میلی گرم و زنان بالای 31 سال روزانه 320 میلی گرم منیزیم باید دریافت کنند.

آووکادو: حاوی پتاسیم است و در هر 100 گرم از این میوه 485 میلی گرم پتاسیم وجود دارد. این ماده معدنی، درمان استرس و افسردگی است. از این رو اطمینان حاصل کنید که در میان وعده هایتان آووکادو را حتما مصرف می کنید. میزان نیاز روزانه بزرگسالان به پتاسیم، 4700 میلی گرم است.

مارچوبه: دارای اسید فولیک و ویتامین های گروه ب برای حمایت از سلامت روان هستند و آنهم با تبدیل تریپتوفان در بدن به سروتونین.

شکلات: شکلات تیره یا به طور خاص کاکائو، سطح سروتونین و دوپامین را در مغز افزایش می دهد و منجر به کاهش سطح کورتیزول یا انتقال دهنده عصبی استرس در مغز می شود. اطمینان حاصل کنید که روزانه 40 گرم شکلات تیره در رژیم غذایی تان می گنجانید.

اسفناج: حاوی بیشترین میزان اسید فولیک نسبت با سایر سبزیجات تیره رنگ است. اسید فویک سطح دوپامین و سروتونین را در مغز افزایش می دهد. اسفناج غنی از منیزیم نیز هست.

ماهی قزل آلا: حاوی اسیدهای چرب امگا 3 است که غشاهای سلولی را نرم می کند و سروتونین را به مغز می رساند. اگر از داروهای ضد افسردگی استفاده می کنید، ماهی قزل الا را فراموش نکنید چون نه تنها اثربخشی از داروها را افزایش می دهد، بلکه عوارض جانبی آنها را نیز به حداقل می رساند.

چای سبز: این نوع چای در درمان بیماری افسردگی برای سالیان دراز استفاده می شده است. چای سبز حاوی پلی فنول ها است که منجر به افزایش دوپامین در مغز و افزایش حساسیت به انسولین می شود.





طبقه بندی: پزشکی،

تاریخ : چهارشنبه 6 تیر 1397 | 07:58 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
علامه عبدالرحیم صاحب‌الفصول به پادشاه وهابی عربستان می‌گوید: شما تمام اصلاحاتی که منظور داشتید، تمام شد و فقط خراب کردن قبور ائمه بقیع مانده بود که آن را هم متأسفانه انجام دادید، من می‌خواهم قبرستان بقیع را بازسازی کنم!
با تخریب قبور منور ائمه بقیع در ۸ شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری توسط عمال آل‌سعود به سرکردگی «عبدالعزیز بن سعود»، سیدابوالحسن اصفهانی و میرزا حسین نائینی این واقعه شوم را به علمایی مانند امام‌جمعه خویی و سیدمحمد بهبهانی در تهران اطلاع می‌دهند. در مدت زمان کوتاهی همه جهان اسلام از این واقعه جانسوز اطلاع می‌یابند تا اینکه یک سال از این ماجرا می‌گذرد.

به گزارش فارس آنچه نام علامه عبدالرحیم صاحب‌الفصول را در تاریخ اسلام و تشیع درخشان می‌سازد، هوش و ذکاوت سیاسی ایشان درباره ترمیم مزار منور ائمه بقیع است. وی در دیداری که با عبدالعزیز پادشاه عربستان بعد از تخریب قبور ائمه بقیع داشته، موفق به دریافت سندی می‌شود که به موجب آن زائران ایرانی می‌توانند به زیارت بقیع رفته و اعمال خود را انجام دهند. چیزی که شاید بیشتر مردم ندانند چه کسی با ظرافت مانع تخریب کامل قبرستان شد و شمایل فعلی قبور مطهر ائمه بقیع توسط چه کسی انجام شد و اینک شرح ماجرا ...
شمایل کنونی قبرستان بقیع را چه کسی ساخت؟ +عکس

سال ۱۳۴۵ هجری قمری یعنی یک سال بعد از تخریب بقیع علامه صاحب الفصول به عتبات عالیات سفر می‌کند و بعد از آن برای زیارت حضرت زینب (س) به سوریه می‌رود، در آنجا سفیر آل سعود به نام «محمد عبدالرواف» به ملاقاتش می‌رود و این قول را می‌دهد که در سفر به مکه از هر نوع امنیتی برخوردار خواهد بود، چرا که در آن زمان ناامنی زیادی در مکه وجود داشته است.

علامه این گونه برای انجام مناسک حج ابراهیمی راهی عربستان می‌شود. بعد از اتمام مراسم حج، پادشاه عربستان از وی دعوت می‌کند تا به ملاقاتش برود و از آنجایی که علامه در بلاغت کلام بی‌نظیر بود و تسلط زیادی هم به زبان عربی داشت، همچنین آوازه سخنرانی‌های او در عراق به حجاز رسیده بود، عبدالعزیز وی را خوب می‌شناخت، به ایشان می‌گوید: هر کاری داشته باشید، در انجام آن حاضرم.

علامه پاسخ می‌دهد: شما تمام اصلاحاتی که منظور داشتید تمام شد و فقط خراب کردن قبور ائمه بقیع مانده بود که آن را هم متأسفانه انجام دادید، من می‌خواهم قبرستان بقیع را بازسازی کنم!

البته علامه از سوی دولت مأموریت این کار را بر عهده نداشت و این درخواست را شخصی مطرح می‌کند، وقتی آقا این حرف را می‌زند، رگ پیشانی پادشاه عربستان از خشم ورم می‌کند، به گونه‌ای که اطرافیانش حالت جدی‌تری به خود می‌گیرند. پادشاه عربستان بعد از چند دقیقه با همان غرور پاسخ می‌دهد همان‌طور که وعده دادم عمل می‌کنم.

برای علامه مهم بود مقبره ائمه (ع) بازسازی شود. اول از همه با کمک گروهی که رفته بود، دور مزار چهار امام را سنگچین گذاشت تا حریمش مشخص شود و بعد هم دور تا دور بقیع را مرزبندی کرد.

در این جلسه علامه عبدالرحیم پیشنهاد می‌دهد که مَلِک دو صفه مسدس از سنگ مرمر بسازد، یکی بالاتر باشد که صورت قبور روی آن باشد. یکی پایین‌تر که مردم بایستند و زیارت بخوانند. در اطراف این صفه بزرگ طاق‌نما‌هایی از سنگ مرمر ساخته شود که فقط برای استراحت و نشستن مفید باشد، ولی جای خوابیدن یا سکونت نباشد، ابداً طلا و نقره هم در آن‌ها بکار نرود، مَلِک، این نقشه را ظاهراً می‌پذیرد.

در پایان این دیدار عبدالعزیز خم می‌شود و دست علامه را می‌بوسد و دستور می‌دهد تا متن آنچه بر آن توافق شده است روی کاغذی مارک دیوان جلاله نوشته و ثبت شود و برای آیت‌الله فصولی ارسال شود، مفاد این قرارداد به شرح زیر است:

شمایل کنونی قبرستان بقیع را چه کسی ساخت؟ +عکس

«از عبدالعزیز پسر عبدالرحمن آل فیصل به حضرت فاضل محترم شیخ عبدالرحیم صاحب الفصول سلام و رحمت و برکات خدا بر شما. بعد ما تأکید می‌کنیم که قبه پیغمبر (ص) را احدی به بدی لمس ننماید و چنین چیزی هرگز به خاطر ما خطور نکرده است؛ که آن را به بدی مس نماییم (منظور اینکه قبه قبر پیغمبر (ص) را خراب نخواهیم کرد) و برای پیغمبر نزد ما احترامی است که با هیچ حرمتی برابری نمی‌کند. اما مسائل قبور بقیع و آنچه متعلق به آن است از بنا پس ما چنانچه به شما خبر دادیم تابع شریعت اسلامیم و نه اهل بدعت و ما آماده‌ایم که اوامر علمای مسلمین را از هر مذهب که باشد محترم بشماریم و، اما راجع به مذاکرات دیگر به زودی نظر خود را برای شما بیان خواهیم کرد و امر خواهیم کرد که قبور بقیع را نظیف کرده و تسطیح کنند. مطابق آنچه در شرع جایز است با کشیدن دیواری در اطراف آنکه از پلیدی حفظ شوند و برای شما تأکید می‌کنیم که ما منع نمی‌کنیم هیچ‌کس را از زیارت قبور بقیع، اگر زائران در زیارت خود متابعت کنند طریقه شریعه و آداب دینی را و به تحقیق امر نمودیم به نوشتن این سند تا شما آن را برای مردم منتشر کنید. این بود آنچه لازم بود بیان آن و خدا حفظ کند شما را».
شمایل کنونی قبرستان بقیع را چه کسی ساخت؟ +عکس

علامه عبدالرحیم صاحب الفصول پس از فوتش در جنوب غرب تهران، خیابان کارون جنوبی تقاطع خیابان هاشمی دفن می‌شود و از آن زمان محل زیارت عاشقان و عارفان الهی قرار می‌گیرد. نقل شده است که امام خمینی (ره) زمانی که به کویت یا ترکیه تبعید می‌شوند برای خداحافظی با استاد خود به این مقبره می‌آیند و آیت‌الله شاه آبادی نماز میت علامه حائری را می‌خوانند و پیکر ایشان را در قبر می‌گذارند و تشریفات دفن را انجام می‌دهند.
خبرگزاری میزان-



طبقه بندی: اسلام، اهل بیت علیهم السلام، علما ودانشمندان، امام خمینی رحمة الله علیه، اما حسن مجتبی علیه السلام، امام محمد باقر علیه السلام، امام سجاد علیه السلام،

تاریخ : شنبه 2 تیر 1397 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
تصویر مرتبط

"مهدویت" یک فلسفه بزرگ جهانی
کوشش کنید فکر خودتان را در مسئله حضرت حجت (عج) با آنچه که در متن اسلام‏ آمده تطبیق بدهید. غالب ما این را به صورت یک آرزوی کودکانه یک آدمی‏ که دچار عقده و انتقام است در آورده ‏ایم. گویی حضرت حجت فقط انتظار دارند که کی خداوند تبارک و تعالی به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت بکنند یا شیعه را غرق در سعادت بکنند، آن هم شیعه‏ ای که ما هستیم که شیعه نیستیم. نه، این یک فلسفه بزرگ‏ جهانی است، چون اسلام یک دین جهانی است، چون تشیع به معنی واقعی‏اش‏ یک امر جهانی است. این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانی‏ تلقی بکنیم. وقتی قرآن کریم می‏ فرماید: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون؛ و همانا در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته‌ی ما به ارث خواهند برد.» (انبیاء/ 105) صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد.
اولا امیدواری به آینده است‏ که دنیا در آینده نابود نمی ‏شود. مکرر گفته ‏ام که امروز این فکر در دنیای‏ اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحله ‏ای رسیده که با گوری که‏ خودش به دست خودش کنده است یک گام بیشتر فاصله ندارد. طبق اصول‏ ظاهری نیز همین طور است ولی اصول دین و مذهب به ما می‏ گوید: زندگی‏ سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است، این که اکنون هست موقت‏ است.
دوم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما می‏ بینید یک فرد سه‏ دوره کلی دارد: دوره کودکی که دوره بازی و افکار کودکانه است، دوره‏ جوانی که دوره خشم و شهوت است، و دوره عاقله مردی و پیری که دوره‏ پختگی و استفاده از تجربیات، دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت‏ عقل است. اجتماع بشری هم همین طور است.
اجتماع بشری سه دوره را باید طی کند. یک دوره، دوره اساطیر و افسانه ‏ها و به تعبیر قرآن دوره‏ جاهلیت است. دوره دوم، دوره علم است، ولی علم و جوانی، یعنی دوره‏ حکومت خشم و شهوت. به راستی عصر ما بر چه محوری می ‏گردد؟ اگر انسان، دقیق حساب کند می ‏بیند محور گردش زمان ما یا خشم است و یا شهوت. عصر ما بیش از هر چیزی عصر بمب است (یعنی خشم) و عصر مینی ژوپ است (یعنی شهوت).
آیا دوره ‏ای نخواهد آمد که آن دوره، حکومت، نه حکومت‏ اساطیر باشد و نه حکومت خشم و شهوت و بمب و مینی ژوپ؟ دوره‏ای که‏ واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و معنویت حکومت کند؟ چگونه می‏شود که چنین دوره ‏ای نیاید؟! مگر می‏شود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد، بعد بشر به دوره بلوغ خو
دش نرسیده یک مرتبه تمام بشر را زیر و رو کند؟! پس مهدویت یک فلسفه بسیار بزرگ است. ببینید مضامینی که ما در اسلام داریم چقدر عالی است!

مرتضی مطهری- سیری در سیره ائمه اطهار- صفحه 258-259




طبقه بندی: اسلام، اهل بیت علیهم السلام، امام مهدی علیه السلام،

تاریخ : دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

وصف امام باقر(ع) از ایرانیان زمینه‌ساز ظهور

امام باقر(ع) فرمود: آنان (اطرافیان فرعون) حلال‌زاده بودند و اینان (اطرافیان یزید) حرام زاده اند؛ و همانا، پیامبران و فرزندانشان را جز حرام‌زادگان نمی‌کشند! یزید در مقابل این استدلال کودکی امام باقر، درمانده می‌شود.
گروه آئین و اندیشه فرهنگ نیوز: امام محمد باقر علیه‌السلام، امام پنجم شیعه که طبق حدیث لوح (اهدایی حضرت فاطمه به جابر بن عبدالله انصاری) از سوی پیامبر، به لقب باقر به معنای شکافنده علوم، ملقب گردید. پدر امام باقر، «امام علیّ بن الحسین بن علیّ بن ابی‏طالب علیهم السلام»، امام سجّاد(ع) و مادر ایشان، «فاطمه» معروف به امّ عبدالله (دختر امام حسن مجتبی علیه السلام) است. بنابراین نسب امام باقر، هم از طرف پدر و هم از طرف مادر به دو فرزند امام علی، سیدی شباب اهل الجنه- امام حسن و امام حسین علیهما السلام، میرسد . [1] امامت امام باقر(ع) مصادف با ضعف دولت بنی امیه و درگیری امویان بر سر قدرت بود. امام باقر(ع) در این دوره، جنبش علمی وسیعی را پدید آورد که در دوره امامت فرزندش امام صادق(ع) به اوج خود رسید. امام پنجم شیعیان، سرانجام در هفتم ذی الحجه سال 114 هجرى ـ در سن 57 سالگى ـ در شهر پیامبر(ص)، مدینه منّوره به وسیله «هشام بن عبد الملک» مسموم و به شهادت رسید. پیكر مقدس ایشان را در قبرستان بقیع – كنار پدر بزرگوارش - به خاك سپردند. 
 
مناظره امام باقر با اسقف اعظم مسیحیان
عصر امام باقر علیه‏ السلام، نیز روزگار برخورد اندیشه‌هاى اسلامى و غیر اسلامى بود، مناظرات زیادى بین دانشمندان ادیان مختلف با امام از سوى دربار بین امیه، سازمان دهى شد. به عنوان نمونه، می توان به مناظره امام با اسقف اعظم مسیحیان، در دمشق و در مجمع سالیانه مسیحیان، اشاره کرد.
امام پیش از بازگشت از شهر دمشق و مسابقه تیراندازى که هشام ترتیب داده بود، هنگام بیرون آمدن از قصر هشام، با گروهى که در اطراف میدان مشرِف به قصر تجمع کرده بودند، برخورد کرد. امام پرسید: اینان کیستند؟ پاسخ گفتند: اینها راهبان و کشیشان مسیحى هستند که در مجمع بزرگ سالانه خود گرد هم آمده‏‌اند و در این مکان، نشست علمى دارند و در مورد مسائل گوناگون علمى خود بحث و تبادل نظر مى‏‌کنند. امام باقر علیه ‏السلام عباى خود را به سر گرفت و به گونه ناشناس در مجمع مسیحیان شرکت کرد. ... در این هنگام، اسقف بزرگ مسیحیان وارد جمع شد و همگان به احترام او برخاستند. او بسیار سالخورده بود و لباسى از حریر زرد نیز بر تن داشت. آهسته به سمت جایگاه خود گام برداشت و نشست. نگاهى به حاضرین کرد، نگاهش بر چهره تابنده امام باقر متوقف شد. آنگاه پرسید:« آیا شما از مایید یا از امت مرحومه؛ امام پاسخ فرمود: از امت مرحومه. »
آنگاه شروع به سوال از امام باقر کرد: «شما مسلمانان از کجا مى‌‏گویید که بهشتیان مى‏‌خورند و مى‏‌آشامند، ولى نیاز به قضاى حاجت ندارند؟ آیا دلیلى یا نمونه‌‏اى نظیر آن در این جهان سراغ دارید؟» 
اسقف دوباره پرسید: «شما از کجا ادعا مى‌‏کنید که نعمت‌ها و میوه‏‌هاى بهشتى کم نمى‌‏شوند و هر چه از آنها مصرف شود، باز به حال خود باقى مى‏‌مانند و کاهش نمى‏‌یابند؟ آیا نمونه روشنى از پدیده‏‌هاى این جهان مى‌‏توانید ذکر کنید؟» امام فرمود: «آرى، نمونه بارز آن در عالم محسوسات، آتش است. شما اگر از شعله شمعى صدها چراغ بیفروزید، از شعله آن کاسته نمى‏‌شود.» امام فرمود: «آرى نمونه آن، جنینى است که در رحم مادرش تغذیه مى‏‌کند، ولى مدفوعى ندارد و نیاز به قضاى حاجت پیدا نمى‏‌کند.» باز هم بر شگفتى اسقف افزوده شد و پرسش‌هاى دیگرى مطرح کرد و هر بار پاسخى قانع کننده مى‏‌شنید. تا اینکه مجلس، خاتمه یافت و همگان، پیروزی امام مسلمانان را بر اسقف مسیحیان، در مناظره را به چشم خود، دیدند. [2]
 
مهدویت و ظهور امام عصر در کلام امام باقر
امامان معصوم علیهم‏‌السلام به جهت اهمیت مسئله مهدویت و غیبت دوازدهمین حجت الهى، در فرصت‌هاى مناسب از عصر ظهور سخن گفته و شیعیان را با نشانه‏‌ها، علائم و ویژگی‌هاى دولت کریمه حضرت قائم علیه‌‏السلام آشنا ساخته‌‏اند. این آگاهی‌ها و اطلاع‌‏رسانى آن ستارگان هدایت موجب شده است که اهل ایمان و منتظران حکومت عدل حضرت مهدى علیه‌‏السلام بیش از پیش امیدوار و دلبسته آن عصر گشته، نسل‌هاى بعدى را نیز با این فرهنگ مأنوس کنند. 
 
ایرانیان زمینه ساز ظهور در کلام امام باقر
امام باقر، در وصف ایرانیان زمینه ساز ظهور، بشارتی اعجاب برانگیز، می‌فرمایند و ایرانیان و قوم سلمان فارسی را به  فتحی عظیم و پیروزی بزرگ و درک محضر و حضور حکومت جهانی امام عصر، بشارت میدهند. مرحوم نعمانی در کتاب الغیبۀ، از قول امام باقر، چنین نقل می کند:
كَأَنِّی بِقَوْمٍ قَدْ خَرَجُوا بِالْمَشْرِقِ یَطْلُبُونَ الْحَقَّ فَلَا یُعْطَوْنَهُ ثُمَّ یَطْلُبُونَهُ فَلَا یُعْطَوْنَهُ فَإِذَا رَأَوْا ذَلِكَ وَضَعُوا سُیُوفَهُمْ عَلَى عَوَاتِقِهِمْ فَیُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا فَلَا یَقْبَلُونَهُ حَتَّى یَقُومُوا وَ لَا یَدْفَعُونَهَا إِلَّا إِلَى صَاحِبِكُمْ قَتْلَاهُمْ شُهَدَاءُ أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَكْتُ ذَلِكَ لَأَبْقَیْتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ. [3]
(امام باقر خطاب به ابوخالد کابلی): من به قومی، مى‏‌نگرم که از طرف مشرق زمین به پا مى‏‌خیزند. آنان به دنبال طلب حق و ایجاد حکومت الهى تلاش مى‌‏کنند. بارها از متولیان، اجراء حق را خواستار مى‏‌شوند، امّا با بى‏‌اعتنایى مواجه مى‏‌شوند. وقتى که وضع را چنین ببینند، اسلحه های خود را به دوش مى‌‏نهند و با اقتدار و قاطعیت تمام در انجام خواسته‏‌شان اصرار مى‌‏ورزند تا این که سردمداران حکومت نمى‌‏پذیرند و آن حق طلبانِ ثابت قدم، ناگزیر به قیام و انقلاب مى‏‌گردند و کسى نمى‏‌تواند جلوگیرشان شود. این حق‏جویان وقتى که حکومت را به دست گرفتند، آن را به غیر از صاحب الامر علیه‌السلام به کس دیگرى نمى‏‌سپارند. کشته‌‏هاى اینها همه از شهیدان راه حق محسوب مى‏‌شوند.
در اینجا امام باقر علیه‌‏السلام به ابو خالد کابلى، جمله‌‏اى زیبا فرمود که مى‏‌تواند نصب العین همه منتظران لحظات ظهور باشد. آن حضرت فرمود: اَما اِنِّى لَوْ اَدْرَکْتُ ذلِکَ لاََسْتَبْقَیْتُ نَفْسى لِصاحِبِ هذَا الاَْمْرِ؛ مطمئنا بدان! اگر من آن روزگاران را درک کنم، جانم را براى فداکارى در رکاب حضرت صاحب الامر علیه‎‏السلام تقدیم مى‌‏دارم. این بخش از روایت، نشان میدهد بین حکومت ایرانیان زمینه ساز ظهور و قیام امام عصر، به اندازه عمر یک انسان معمولی، فاصله می باشد که امام باقر، چنین می‌فرمایند.
 
علت نامگذاری امام عصر به قائم در کلام امام باقر
امام محمد باقر، در پاسخ به پرسش ابوحمزه ثمالى از علت نامگذارى آن حضرت به قائم- چنین فرمود : چون جدّم حسین علیه‌السلام كشته شد فرشتگان با گریه و فغان به درگاه خداوند عزّ و جلّ فریاد برآوردند كه: اى خداى و سرور ما! آیا از كسانى كه برگزیده تو و فرزند برگزیده تو و بهترین آفریده تو را مى‌كشند چشم مى پوشى؟ خداوند عزّ و جلّ به آنان وحى فرمود كه: فرشتگان من! آرام گیرید؛ به عزّت و جلالم سوگند از آنان انتقام خواهم گرفت گر چه به طول انجامد. آن گاه خداوند عزّ و جلّ امامانِ نسل حسین علیه السلام را به فرشتگان نشان داد و فرشتگان بدان شادمان گشتند. در میان آنان یكى ایستاده بود و نماز مى خواند. خداوند فرمود: با این قائم (ایستاده) از آنان انتقام مى كشد!
الإمامُ الباقرُ علیه السلام و قد سَألهُ الثُّمالیُّ عن عِلّةِ تَسْمِیةِ القائم قائماً لَمّا قُتِلَ جَدّی الحسینُ صلَّى اللّه ُ علَیهِ ضَجّتِ المَلائكةُ إلَى اللّه ِعزّوجلّ بالبُكاءِ و النَّحیبِ، و قالُوا: إلهَنا و سیّدنَا، أ تَغْفُلُ عَمَّن قَتلَ صَفْوتَكَ و ابنَ صَفْوتِكَ، و خِیَرتَكَ مِن خَلْقِكَ ؟! فأوحَى اللّه ُ عزّ و جلّ إلَیهِم: قَرّوا مَلائكتی، فَوَ عِزّتی و جلالی لَأنتقِمَنَّ مِنهُم و لو بعدَ حینٍ. ثُمّ كَشفَ اللّه ُ عزّ و جلّ عَنِ الأئمّةِ مِن وُلدِ الحسینِ علیه السلام للملائكةِ، فسُرَّتِ الملائكةُ بذلكَ، فإذا أحدُهُم قائمٌ یُصلّی، فقالَ اللّه ُ عزّ و جلّ: بذلكَ القائمِ أنتَقِمُ مِنهُم. [4]
 
بانوان در حکومت جهانی امام عصر
بدون تردید بانوانِ شایسته و متعهد در دولت آن حضرت جایگاه ارزشمندى دارند. نقش زن در آن زمان همانند زنان صدر اسلام، فراخور حال آنان و نسبت به موقعیت ویژه‌‏شان خواهد بود؛ یعنى همان رسالتى که یک زن مسلمان طبق آیین اسلام به دوش گرفته است، در عصر ظهور نیز به آن پایبند خواهد بود. آنچه از روایات بر مى‌‏آید، آن است که عده‏‌اى از کارگزاران آن حضرت از بانوان ارجمند هستند. جابر بن یزید جعفى از یاران نزدیک امام محمد باقر علیه‏‌السلام به نقل از آن حضرت فرمود: وَ یَجِى‏ءُ وَاللّهِ ثَلاثُ مِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ رَجُلاً فیهِمْ خَمْسُونَ امْرَأَةً یَجْتَمِعُونَ بِمَکَّةَ عَلى غَیْرِ میعادٍ. [5]
به خدا سوگند! 313 نفر یاران مهدى علیه‏‌السلام مى‌‏آیند که پنجاه نفر از آنان زن مى‌‏باشند و بدون هیچ‏گونه وعده قبلى در شهر مکه گرد هم جمع مى‏‌شوند.»
 
مدت حكومت امام زمان در بیان امام پنجم
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: «قائم 309 سال حكومت می‌كند، همان مقدار كه اصحاب كهف در غارشان ماندند، زمین را پر از عدل و قسط می‌كند، چنان‌كه از ستم پر شده باشد؛ پس خداوند برای‌ او، شرق و غرب زمین را می‌گشاید و به شیوه سلیمان بن داوود سلوك نماید، آفتاب و ماه را صدا می‌كند، پاسخ او را می‌دهند و زمین برای او در نوردیده شود و به او وحی می‌رسد؛ پس به امر الهی به وحی عمل می‌كند.» [6]
 
رجعت در عصر ظهور در بیان امام باقر
اندیشه «رجعت» از ویژگی های مکتب اهل بیت علیهم السلام است و پیروان آن مکتب با الهام از قرآن و سنّت بر این باورند که گروه‌هایی از پیشینیان در هنگام ظهور قائم آل محمد به این دنیا بازخواهند گشت. سپس دوباره قبض روح شده و در روز قیامت محشور خواهند شد.
این اعتقاد مسلّم شیعی برگرفته از آیات قرآن است. در آیات متعدّدی به رجعت گروه‌هایی از مردم در گذشته اشاره شده است. زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل (سوره بقره، آیه 5)، زنده شدن کشته شده بنی اسرائیل در داستان بقره (سوره بقره، آیه 72)، زنده شدن عُزَیْر بعد از صد سال (سوره بقره، آیه 259)، و داستان اصحاب کهف (سوره کهف، آیه 12) نمونه‌هایی از «رجعت» در اقوام پیشین هستند که آیات الهی به آن پرداخته است. اگر اعتقاد به رجعت، امری محال و غیر قابل قبول بود، پس این همه تأکیدات قرآن را چگونه می توان تفسیر کرد؟ امام باقر علیه السلام بر این باورِ وحیانیِ شیعه در مناسبت های مختلف، تأکید نمودند. 
از این رو سید مرتضی از علمای شیعه با دریافت معارف و احادیث امام باقر، چنین نقل می‌کنند: خداوند متعال در آستانه ظهور حضرت مهدی علیه السلام گروهی از شیعیان را زنده می کند تا به ثواب نصرت و یاری آن حضرت نائل آمده و برقراری دولت حَقّه مهدوی را نظاره کنند و طعم شیرین حکومت آن گرامی را بچشند و گروهی دیگر از دشمنان اهل بیت علیهم السلام را محشور می گرداند تا از آنان قبل از قیامت انتقام گرفته و آنان نیز در این دنیا ذلّت و خواری کفر و نفاق را احساس نمایند. و نیز شیخ مفید، از بزرگ ترین اندیشه پردازان مکتب اهل بیت علیهم السلام، چنین می گوید: در هنگام قیام قائم علیه السلام کسانی که مؤمنِ خالص و یا کافرِ خالص باشند، به این جهان باز می گردند و غیر این دو گروه، رجعتی نخواهند داشت. [7]
 
امام باقر، شاهد حادثه کربلا 
امام باقر(ع) بیش از سه سال از عمر خویش را در حالی که کودکی خردسال بود در عصر جدّش امام حسین(ع) گذراند و در آغاز زندگی خویش از نزدیک، حادثه خونین، اسفناک و تاریخی کربلا را شاهد بود. یعقوبی نقل می کند که حضرت باقر(ع) فرمود: "هنگامی که جدّم حسین بن علیّ (ع) به شهادت رسید، من چهار ساله بودم و شهادت آن حضرت و آنچه که در آن روز بر ما گذشت را به یاد دارم… " [8]
 
ماجرای مقابله امام باقر با یزید بعد از حادثه کربلا
بعد از حادثه کربلا و شهادت جانسوز امام حسین در عاشورا، خاندان اهل بیت به اسارت و مظلومیت و به عنوان خارجی (خروج کنندگان بر علیه بنی امیه)، رهسپار سرزمین شام و حکومت بنی امیه، شدند. اما حضرت زینب، با الگو از خطبه فدکیه حضرت فاطمه در روز غصب ولایت امام علی، خطبه غرایی را ایراد، فرمودند. لکن اوج رسوایی یزید در خطبه امام سجاد(ع) در مسجد شام بود، خطبه‌ای طولانی که به رسوایی و آگاهی مردم شام، انجامید. 
حتی در این مجلس امام باقر(ع) هم که در سن کودکی، بود با یزید مقابله کرد، و او را رسوا ساخت. ماجرا از این قرار بود که یزید با اطرافیانش در مورد اسراء مشورت می‌کند، اطرافیان یزید، به او مشورت و پیشنهاد دادند همه را به قتل برسان. اینجا امام باقر(ع) در سن کودکی، شروع به سخن می‌کند: بعد از حمد و ثناء الهی به یزید خطاب می‌کند: سفارش اطرافیانت بر خلاف سفارش اطرافیان فرعون در امر موسی(ع) و هارون(ع) است، زیرا آنان در مشورت به فرعون، گفتند: به آن دو (موسی و هارون) مهلت بده، ولی اینان (اطرافیان یزید)، کشتن ما خاندان اهل بیت پیامبر را به تو سفارش کردند، این امر، علتی دارد! یزید گفت: علتش چیست؟ امام باقر(ع) فرمود: آنان (اطرافیان فرعون) حلال‌زاده بودند و اینان (اطرافیان یزید) حرام زاده؛ و همانا، پیامبران و فرزندانشان را جز حرام‌زادگان نمی‌کشند! یزید در مقابل این استدلال کودکی امام باقر، درمانده می‌شود و جوابی ندارد جز اینکه مدتی در فکر فرو می‌رود و بعد هم دستور می‌دهد با بردن آنان از مجلس، رسوایی اش، بیش از این نشود. [9]
و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
 
*پی نوشت:
 
[1] شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص158
 
[2] کلینی، کافی، ج 1، ص 471
 
[3] نعمانی، الغیبۀ، ص 273
 
[4] مجلسی، بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۲۸
 
[5] مجلسی، بحار الانوار، ج 52، ص 222
 
[6] مجلسی، بحارالانوار، ج 52 ، ص290
 
[7] مع الشیعة الامامیة، ص 138-139
 
[8] تاریخ یعقوبی، ج 2، ص320
 
[9] مسعودی، اثبات الوصیه، ص 181




تاریخ : شنبه 1 اردیبهشت 1397 | 11:12 ق.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات

خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه(س)
زنـده هـمـه جـهان شد از، یمن ورود فاطمه(س)
پـیـش حـریـم حرمـتش، خیـل ملک کشید صف
از سـر شـوق جـمـلگی، مـحو سجـود فاطمه(س)


جبریل به عرش نقش کوثر زده است
طوبی گل تسبیح به پیکر زده است
از خانه ی کوچک محمد امشب

خورشید زمین و آسمان سر زده است . . .


بزمی به حریم کبریا برپا شد
کوثر زخدا به مصطفی اعطا شد
یک قطره ز آب کوثر افتاده به خاک
صد شاخه گُل محمدی پیدا شد


 

 

پیامک ولادت حضرت فاطمه, اس ام اس های ولادت حضرت فاطمه




طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه،

تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
نتیجه تصویری برای روز مادر


تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 03:14 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
نتیجه تصویری برای جمله های زیبا در باره مادر


تاریخ : پنجشنبه 17 اسفند 1396 | 03:13 ب.ظ | نویسنده : احمد صادقی منش | نظرات
تعداد کل صفحات : 18 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.